12/09/2022
باد زد کاغذام ریخت زمین.
از اون دور اومد کمکم برشون داشت بهم داد.
با لبخند نگاه کرد و در جواب تشکرم گفت pleasure. یعنی که با خوشحالی اینکارو میکنم. کار سختی نبود که خودم جمعشون کنم. ولی اجازه دادم مهربونیشو بکنه.
هم دریافت این مهر نوش جان من بشه، هم نوش جان خودش.
استوری نکردم، پست گذاشتم که شیرینیش بمونه برام.
#مهربانی #شکر
20/03/2022
🌸🌱
مطمئن نیستم این لبخند با احساس واقعیم هماهنگ و یکپارچه باشد. نوروز پاییزی هیچگاه برایم بهاری نبوده است. اما هنوز انقدر شجاع نشده ام که غمم را پشت لبخند عکسانهام مخفی نکنم و با حس واقعیم عکس بگیرم.
اما میدانم که هنوز هم دلم میخواهد حسم جشن باشد و امید و آرزویم نو شدنمان باشد. نو شدنی به سمت مراقبت و صلح، با خودمان، بعد با خودمان، با نزدیکانمان، با تمام همسرزمینانمان (همزمینیهایمان) و تنها خانهمان زمینمان…
🍀🌏
و من مدتهاست نوروز برایم آن روز است که واقعا نو باشم و حاضر باشم… والا این روز پر از باد و طوفان پاییزی که کمر گلهای تازهکاشته ام را خم کرد را چه شباهتی به نوروز؟…🥲
بهرحال به تعداد ما ادمها جورهای مختلف سال را نو میکنیم. نوروز پاییزی نیمکره جنوبیطور من هم اینگونه پیروز میشود😉
🌱🍀🌏🌸🕊🍂🍁🪴
—-
#نوروز #نوروز۱۴۰۱ #اوکراین #صلح #زمین #سبز
28/02/2022
از تاثیرات مهم مهاجرت روی ذهنیت من کنار رفتن و محو شدن مرزها بوده. بخصوص وقتی تعداد مهاجرتها و تعداد تعاملاتم زیاد شد، کمکم حس تعلق به ایران و تهران برام شد حس تعلق به ایران، تهران، استرالیا/سیدنی، بعد به سختی بریزبن هم اضافه شد. اما هیچوقت فراموش نمیکنم آغوشی که از دوست استرالیاییم در بریزبن گرفتم زمانی که در تنهایی سوگوار از دست دادن مادر (مادربزرگم) شدم، اونوروز انگار حقیقتا هیچ هیچ مرزی بین قلبهامون نبود. فقط عشق بود.
بعد از اون نیوزیلند/اکلند سرزمینم خانهام شد.
سرنوشتش، اقتصادش، محیط زیستش، گرونیاش، نخستوزیرش و سیاستهاش دغدغهم شد.
وقتی در دوره موقت تو خونه مشترک با چند نفر زندگی کردیم، دوست اوکراینی، رومانیایی، برزیلی، امریکن پیدا کردیم، اوکراین هم با واسطه خونه ما شد. جنگ اوکراین قلبمو به درد اورد. تصویر استیصال و نگرانی دوست اوکراینی برای خانوادش…
مهاجرت در کنار خوبیها و سختیهاش، بزرگترین پیامش برای قلب من این بود: قلبها مرزبردار نیستند. برای من مفهوم «آن دیگری»، «آن سرزمین» «آنجاییها» ، «آنرنگیها» کمرنگ شد. ای کاش سیاستمدارها هم چند مهاجرت در کولهبار تجربه شون داشتند. ای کاش هرکدومشون چند سرزمین و دوستانی از چندین سرزمین داشتند.
من مطمئنم خبرنگارانی هم که این روزها رسوایی نژادپرستیشون و رنگپرستیشون خشمگینمون کرده، هرگز یه سفر، مهاجرت یا حتی دوست خاورمیانهای نداشتن که بفهمن برای اونها ما هم «آن دیگران» نیستیم.
ما همه انسانیم. جان داریم، خانواده داریم، بچه داریم، بچه های ما هم از بی پناهی، بی مادری، جنگ، آژیر، بیخانه شدن، بی غذایی، بدحکومتی، میترسند.
جان سربازان خاورمیانهای هم برای مادراشون، خانواده هاشون، فرزندانشون عزیزه. جای تکتکشون پرشدنی نیست. همونطور که جان تکتک چشمآبیهای بلوند…
اما راستش من با دیدن این سیاهیها همچنان قدردان و امیدوارم بابت اینکه در روزگاری زندگی میکنم که نژادپرستی خیلی کریهتر از گذشته ست. در بین مردم کشورهایی که توشون زندگی کردم تقریبا هیچ بوده. و امیدوارم که در مسیریم. مسیری که هر روز و هروز مرزها برای ادمهای بیشتری محو میشه. و نهایتا عشق، انسانیت و صلح قلب حاکمین، خبرنگاران و مردم بیشتری را تسخیر خواهد کرد…
✨🕊🌱
—-
راستی یادم رفت بگم اون عکس شکوفه های بهاری که بهار دوسال پیش گرفتم، یادگار بگدان دوست اوکراینیست. امیدوارم دل پر از التهابش به زودی پر از شکوفه صلح و امید بشه… 🕊🌱
—-
#صلح #مهاجرت #اوکراین #استرالیا #نیوزیلند #آکلند #جهان #عشق #مرز #نژاد #نژادپرستی #روسیه
25/02/2022
از هر ۱۰ خبر ناراحت کننده دنیا که هی سعی میکنم نشنوم، ندونم، تا بتونم ادامه بدم، یکیش دیگه یهو میندازتم.
دلم گرفته.
همین..
دعا کنیم برای شفای زخمهای هممون…
—-
#جنگ #اوکراین #روسیه
14/02/2022
مدتیه باور دارم سقف عشق ورزیدن حقیقی ما به دیگران حتما که نمیتونه از عشقورزی ما به خودمون بلندتر بشه. باور نمیکنم کسی که به خودش نمیتونه محبت کنه، تایید و آغوش گرم بده، بتونه سخاوتمندانه، آگاهانه و غیرحسابگرانه و غیرمتوقعانه به دیگران عشق بورزه. کسیکه نتونه با خودش همدل باشه، پذیرای خودش با همه ضعفها و آسیبپذیریهاش باش، چطور همدل و گرم برای دیگری باشه؟
کسیکه خودش رو نخواد چطور دیگری رو خالی از فرافکنی میخواد؟
کسیکه با خودش در جداله، صلحش با دیگران چه عمقی داره؟
کسی که برای خودش امن نیست، چگونه برای دیگری امنه؟
اگر انتخابمون عشق و صلح و نوره، اگر امروز رو کنار عشقمون جشن میگیریم حواسمون به وفادارترین و بی توقعترین عشقمون هست؟ تنها کسیکه گارانتی تا آخر عمرمون پیشمونه، خودمون!
چقدر هر روز به خودمون عشق میدیم؟ چقدر روزانه خودمونو بغل میکنیم؟ چقدر تو سختیها کنار خودمون میایستیم؟ چقدر به وقت ضعیف بودن به خودمون اجازه تجربه ضعف میدیم؟ به وقت شادی و دستاورد چقدر به خودمون اجازه بپر بپر و خوشی میدیم؟ چقدر بدون هیچ وسیله و سرگرمی با خودمون زمان صرف میکنیم؟ چقدر با خودمون خوبیم؟
حالا یه سوال و یه پرسش:
چقدر حواست به خودت هست؟
امروز ولنتاین رو که به عشقت تبریک میگی، یه دورم لطفا جلو آینه یه چشمک به خودت بزن، یه ماچ به لپت بزن، بگو ولنتاینت مبارک رفیق! از امروز بیشتر و وفادارانهتر هواتو دارم 💕
نظر شما چیه؟
رابطه خوددوستی و دگردوستی از نظرتون چقدر مستقیمه؟
کسی رو میشناسین که به خودعشقورزی داشته باشه؟ بهتر بپرسم کسی روز میشناسین به خودعشقورزی بیشتر نیاز نداشته باشه؟ فکر میکنین بازنشر این پست کمکی میکنه برای انتشار صلح و عشق بیشتر؟
💖ولنتاین مبارک 💖
——
#ولنتاین #عشق #همدلی #خوددوستی #مهربانی #تعهد #صلح
27/01/2022
⚽️⚽️⚽️🇮🇷🇮🇷🇮🇷
جامجهانی شدنمون خیلیی مبارک…
اما امروز دوتا جشن داریم،
من میگم اصلا روز زن رو هم امروز جشن بگیریم. روزی که بدون مقدس کردن کسی بخاطر جنس یا نقشش، حداقل حقوقش بهحقش بهش داده میشه.
به امید برابری و آزادی…
🤍🕊
—
#روزمادر #روززن #برابری #آزادی
16/01/2022
این مدل ژست برای عکس را خیلی دوست دارم. برایم معنای رهایی میدهد. رهایی از بندها و بایدها و خودمها و نخودمها، رهایی از بودنها و نبودنها و من که هستم و کهنیستمها… رهایی از هرچه که مرا در چهارچوبی تعریف میکند و امکان بودنی دیگر را از من میستاند. رهایی از مهربانبودن و نامهربانی، رهایی از -ازخود(حالا کدام یکی خود؟ چه بدانم)گذشتگی- و رهایی از خودخواهی، رهایی از بلوغ در رفتار و کلام و از کودکانگی، رهایی از انتظار کامل بودن و خوببودن و از هر بودهگی و نبودهگی که بشود تصورش کرد.
لطفا دنبال معنای بعضی کلماتی که استفاده میکنم نگردید، که به جنون حدادعادلوار واژهسازی مبتلا شدهام که از واژهها و معنادار و بیمعنابودنشان هم رهایی میجویم.
مدتیست هرجا فریاد میزنم که اگر انتهای خودشناسی و عمق بودا شدن است، نمیخواهم. عمق زیاد و کمحسی به شادی و رنج نمیخواهم. تمام آنچه میخواهم رهایی از همگی این توصیفات است که ما با قدرت تداعیگر ذهن اسطورهسازمان میسازیمشان.
من «نبودا» بودن را میخواهم. نبودایی که هیچ است و همه چیز است.
همان نی خالی که در مراقبه تهی بودن .foroud تمرینش میکنم.
من الهام نبودا هستم. همانکه نه الهام است و نه الهام نیست. همان مجنون که گاهی هیج برای گفتن ندارد و گاه رها از بی سرو تهی فقط مینویسد و مینویسد و مینویسد. و در دلش میگوید کاش کسی تقلا نکند بفهمد منظورم از اینها که بافتم چه بود..
چه میشد اگر نوری که در این لحظات از من و بر من جاری شد برای جاری شدن نیازی به عکس و واژه نداشت.
اما حالا که اینطورست، پس حتما همانطور است که باید باشد.
من که هستم که بخواهم تقدیر کنم که نور به چه زبانی جاری شود…
بگذار اینبار تهیگری نبودا-وارم را با واژه بیان کنم. بگذار از بند تایید گرفتن این هم رها شوم. بگذار خلوت شوم بی معنا شوم. این روزها نور رهایی از تایید بیرون از خودم (خودم؟؟کدام خودم؟؟) بر تمام زوایای زندگیم میتابد و جریان میجوید. این روزها یادم بماند.
بماند به یادم که مسیر من از نوشتار این جریان گذشت.
بماند به یادم.
این جنون خردمندانه مبارک وقتگاهی…
چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی…
پشت صحنه: ترس دارم از پست کردن این متن.
ترس دارم از قضاوت شدن.
و برای همین دقیقا به احترام همین ترس، پستش میکنم…
نور باد برای خودم که این روزها تمرین رهایی میکنم.
coach از گفتگو باهات اینا از من اومد بیرون 🤍
yaraghi آخیش! پستش کردم 💫
مبارکم هستید رفقای جان 💎