Elham Nili Coaching

Elham Nili Coaching

Share

I’m a life coach. Invest in YOU! Get a coach, and see your inner gem! �

My mission is to facilitate the path for who are interested into their self-growth, ready to step out of their comfort zone and so create the life that they truly deserve.

12/09/2022

باد زد کاغذام ریخت زمین.
از اون دور اومد کمکم برشون داشت بهم داد.
با لبخند نگاه کرد و در جواب تشکرم گفت pleasure. یعنی که با خوشحالی اینکارو میکنم. کار سختی نبود که خودم جمعشون کنم. ولی اجازه دادم مهربونیشو بکنه.
هم دریافت این مهر نوش جان من بشه، هم نوش جان خودش.
استوری نکردم، پست گذاشتم که شیرینیش بمونه برام.

#مهربانی #شکر

20/03/2022

🌸🌱

مطمئن نیستم این لبخند با احساس واقعیم هماهنگ و یکپارچه باشد. نوروز پاییزی هیچگاه برایم بهاری نبوده است. اما هنوز انقدر شجاع نشده ام که غمم را پشت لبخند عکسانه‌ام مخفی نکنم و با حس واقعیم عکس بگیرم.

اما می‌دانم که هنوز هم دلم می‌خواهد حسم جشن باشد و امید و آرزویم نو شدنمان باشد. نو شدنی به سمت مراقبت و صلح، با خودمان، بعد با خودمان، با نزدیکانمان، با تمام هم‌سرزمینانمان (هم‌زمینیهایمان) و تنها خانه‌مان زمینمان…
🍀🌏
و من مدتهاست نوروز برایم آن روز است که واقعا نو باشم و حاضر باشم… والا این روز پر از باد و طوفان پاییزی که کمر گلهای تازه‌کاشته ام را خم کرد را چه شباهتی به نوروز؟…🥲

بهرحال به تعداد ما ادمها جورهای مختلف سال را نو میکنیم. نوروز پاییزی نیمکره جنوبی‌طور من هم اینگونه پیروز می‌شود😉

🌱🍀🌏🌸🕊🍂🍁🪴

—-
#نوروز #نوروز۱۴۰۱ #اوکراین #صلح #زمین #سبز

Photos from Elham Nili Coaching's post 28/02/2022

از تاثیرات مهم مهاجرت روی ذهنیت من کنار رفتن و محو شدن مرزها بوده. بخصوص وقتی تعداد مهاجرتها و تعداد تعاملاتم زیاد شد، کم‌کم حس تعلق به ایران و تهران برام شد حس تعلق به ایران، تهران، استرالیا/سیدنی، بعد به سختی بریزبن هم اضافه شد. اما هیچوقت فراموش نمی‌کنم آغوشی که از دوست استرالیاییم در بریزبن گرفتم زمانی که در تنهایی سوگوار از دست دادن مادر (مادربزرگم) شدم، اونوروز انگار حقیقتا هیچ هیچ مرزی بین قلبهامون نبود. فقط عشق بود.

بعد از اون نیوزیلند/اکلند سرزمینم خانه‌ام شد.

سرنوشتش، اقتصادش، محیط زیستش، گرونیاش، نخست‌وزیرش و سیاستهاش دغدغه‌م شد.

وقتی در دوره موقت تو خونه مشترک با چند نفر زندگی کردیم، دوست اوکراینی، رومانیایی، برزیلی، امریکن پیدا کردیم، اوکراین هم با واسطه خونه ما شد. جنگ اوکراین قلبمو به درد اورد. تصویر استیصال و نگرانی دوست اوکراینی برای خانوادش…

مهاجرت در کنار خوبیها و سختیهاش، بزرگترین پیامش برای قلب من این بود: قلبها مرزبردار نیستند. برای من مفهوم «آن دیگری»، «آن سرزمین» «آنجاییها» ، «آن‌رنگیها» کمرنگ شد. ای کاش سیاستمدارها هم چند مهاجرت در کوله‌بار تجربه شون داشتند. ای کاش هرکدومشون چند سرزمین و دوستانی از چندین سرزمین داشتند.

من مطمئنم خبرنگارانی هم که این روزها رسوایی نژادپرستیشون و رنگ‌پرستیشون خشمگینمون کرده، هرگز یه سفر، مهاجرت یا حتی دوست خاورمیانه‌ای نداشتن که بفهمن برای اونها ما هم «آن دیگران» نیستیم.

ما همه انسانیم. جان داریم، خانواده داریم، بچه داریم، بچه های ما هم از بی پناهی، بی مادری، جنگ، آژیر، بی‌خانه شدن، بی غذایی، بدحکومتی، میترسند.

جان سربازان خاورمیانه‌ای هم برای مادراشون، خانواده هاشون، فرزندانشون عزیزه. جای تک‌تکشون پرشدنی نیست. همونطور که جان تک‌تک چشم‌آبیهای بلوند…

اما راستش من با دیدن این سیاهیها همچنان قدردان و امیدوارم بابت اینکه در روزگاری زندگی می‌کنم که نژادپرستی خیلی کریه‌تر از گذشته ست. در بین مردم کشورهایی که توشون زندگی کردم تقریبا هیچ بوده. و امیدوارم که در مسیریم. مسیری که هر روز و هروز مرزها برای ادمهای بیشتری محو میشه. و نهایتا عشق، انسانیت و صلح قلب حاکمین، خبرنگاران و مردم بیشتری را تسخیر خواهد کرد…
✨🕊🌱
—-

راستی یادم رفت بگم اون عکس شکوفه های بهاری که بهار دوسال پیش گرفتم، یادگار بگدان دوست اوکراینیست. امیدوارم دل پر از التهابش به زودی پر از شکوفه صلح و امید بشه… 🕊🌱
—-
#صلح #مهاجرت #اوکراین #استرالیا #نیوزیلند #آکلند #جهان #عشق #مرز #نژاد #نژادپرستی #روسیه

Photos from Elham Nili Coaching's post 25/02/2022

از هر ۱۰ خبر ناراحت کننده دنیا که هی سعی میکنم نشنوم، ندونم، تا بتونم ادامه بدم، یکیش دیگه یهو میندازتم.

دلم گرفته.

همین..

دعا کنیم برای شفای زخمهای هممون…

—-

#جنگ #اوکراین #روسیه

24/02/2022

✨✨

بعد از چندماه باهاش حرف زدم و حالشو پرسیدم. دوستی که بیشتر از یک ساله که از اضطراب مفرط رنج می‌کشه و از من بابتش کمک خواسته بود و بعد از یکی دو جلسه ارجاعش دادم جهت درمان. الان حدود شش ماهه که با درمانگر مرتبطه، و با وجودیکه از درمانگرش راضی بود میگفت که عجله داره که زودتر نتیجه بگیره.

یادم به روزهایی افتاد که بخاطر اضطرابهای شدیدم چقدر نگران بودم. نگران سلامتم، و همین نگرانی منو تشدید میکرد. مشاوری که اونروز داشتم بهم گفت تو نگرانی درباره نگرانی داری. خیلی درست میگفت.

این روزها که به برکت خودشناسی مستمر و تلاش مداوم و امتحان کردن راههای زیادی برای رشدم تجربه متفاوتی از بودن رو دارم، دارم فکر می‌کنم که کاش اون روزهای پر از اضطراب بیشتر با خودم همدلی می‌کردم، کاش کسی بود بهم می‌گفت تنها نیستم، کاش می‌گفت اضطراب یه تجربه انسانی و طبیعیه، و با توجه به زندگی پر ماجرا و پر مهاجرت و پر تغییر و تحولی که داشتم اوکیه که اضطراب و التهاب و نگرانی احساس پرتکراری توی زندگیم باشه.

کاش هرگز با این باور آشنا نشده بودم که «از هرچی بترسم سرم میاد و جذبش میکنم». و کاش اساسا اینقدر قوانین طبیعت این چنین سطحی و پوچ انگاشته و منتقل نمی‌شدند. کاش اون موقع می‌دونستم که قرار نیست یه دوره اضطراب داشتن منو بکشه یا منو به فلاکت ابدی ناشی از قدرناشناسی دچار کنه. کاش می‌دونستم با ترسیدن از تجربه احساسم و دشمنی باهاش و با ریجکت کردنش تشدیدش می‌کنم . کاش راه همزیستی با خودم و در آغوش کشیدن خودم با همه احساساتم رو زودتر می‌آموختم که همین بود نسخه من برای تجربه زنده‌گی…

این ای کاش‌ها که می‌گم برام به معنی حسرت نیست.

یاداوریه، که به من اجازه می‌ده امروز بتونم کمی با احساس مراجعم یا دوستم همدلی کنم. می‌تونم بگم می‌دونم خیلی روزای سختیه، طبیعیه زودتر می‌خوای از این حس خلاص بشی. در تجربه این حسها، احساس تنهایی نداشته باش، با همدلی با خودت و بی‌توقع از خودت بابت نتیجه، درمان رو ادامه بده و بابت اینکه این کارو انجام می‌دی قدردان خودت باش.

رفیق، اگر داری اضطراب تجربه می‌کنی، می‌دونم خیلی سخته. تو تنها ادمی که این حسو داره نیستی! تو ترسو نیستی، تو فلج و ناتوان از بهبود خودت نیستی!
تو فقط آدمی! همین!

❤️

____


#اضطراب #نگرانی #مهاجرت #تغییر #همدلی #کوچینگ #باور #ترنزیشن

24/02/2022

✨✨

بعد از چندماه باهاش حرف زدم و حالشو پرسیدم. دوستی که بیشتر از یک ساله که از اضطراب مفرط رنج می‌کشه و از من بابتش کمک خواسته بود و بعد از یکی دو جلسه ارجاعش دادم جهت درمان. الان حدود شش ماهه که با درمانگر مرتبطه، و با وجودیکه از درمانگرش راضی بود میگفت که عجله داره که زودتر نتیجه بگیره.

یادم به روزهایی افتاد که بخاطر اضطرابهای شدیدم چقدر نگران بودم. نگران سلامتم، و همین نگرانی منو تشدید میکرد. مشاوری که اونروز داشتم بهم گفت تو نگرانی درباره نگرانی داری. خیلی درست میگفت.

این روزها که به برکت خودشناسی مستمر و تلاش مداوم و امتحان کردن راههای زیادی برای رشدم تجربه متفاوتی از بودن رو دارم، دارم فکر می‌کنم که کاش اون روزهای پر از اضطراب بیشتر با خودم همدلی می‌کردم، کاش کسی بود بهم می‌گفت تنها نیستم، کاش می‌گفت اضطراب یه تجربه انسانی و طبیعیه، و با توجه به زندگی پر ماجرا و پر مهاجرت و پر تغییر و تحولی که داشتم اوکیه که اضطراب و التهاب و نگرانی احساس پرتکراری توی زندگیم باشه.

کاش هرگز با این باور آشنا نشده بودم که «از هرچی بترسم سرم میاد و جذبش میکنم». و کاش اساسا اینقدر قوانین طبیعت این چنین سطحی و پوچ انگاشته و منتقل نمی‌شدند. کاش اون موقع می‌دونستم که قرار نیست یه دوره اضطراب داشتن منو بکشه یا منو به فلاکت ابدی ناشی از قدرناشناسی دچار کنه. کاش می‌دونستم با ترسیدن از تجربه احساسم و دشمنی باهاش و با ریجکت کردنش تشدیدش می‌کنم . کاش راه همزیستی با خودم و در آغوش کشیدن خودم با همه احساساتم رو زودتر می‌آموختم که همین بود نسخه من برای تجربه زنده‌گی…

این ای کاش‌ها که می‌گم برام به معنی حسرت نیست.

یاداوریه، که به من اجازه می‌ده امروز بتونم کمی با احساس مراجعم یا دوستم همدلی کنم. می‌تونم بگم می‌دونم خیلی روزای سختیه، طبیعیه زودتر می‌خوای از این حس خلاص بشی. در تجربه این حسها، احساس تنهایی نداشته باش، با همدلی با خودت و بی‌توقع از خودت بابت نتیجه، درمان رو ادامه بده و بابت اینکه این کارو انجام می‌دی قدردان خودت باش.

رفیق، اگر داری اضطراب تجربه می‌کنی، می‌دونم خیلی سخته. تو تنها ادمی که این حسو داره نیستی! تو ترسو نیستی، تو فلج و ناتوان از بهبود خودت نیستی!
تو فقط آدمی! همین!

❤️

—-


#صلح #اضطراب #نگرانی #درمانگر #همدلی #کوچینگ #مدیتیشن #جذب #ترنزیشن #مهربانی #احساس #رنج #مهاجرت #تغییر

17/02/2022

⭐️⭐️
دیروز برای اولین بار بعد از برگشت به نیوزیلند رفتیم رستوران. یه رستوران نسبتا نزدیک که هر موقع از جلوش رد شده بودم انرژی خوبی داشت و برای مناسبت خاص هدف گرفته بودمش.

دیروز اما مناسبت خاصی نبود. ولی ما به روز ولنتاین و جشن بازگشت به خونه نسبتش دادیم و رفتیم.

استایل رستوران ساحلی بود. پر از دکوراسیون های صدفی و صندل لاانگشتی و فانوس و چوب و…
🚤⚓️

بعد از اینکه با اسکن کردن کیوآرکد واکسنمون اجازه نشستن گرفتیم، و غذا رو انتخاب کردیم، خدمتکار گفت غذای انتخابیمون ۴۰دقیقه طول می‌کشه تا حاضر بشه. و ما اوکی دادیم. مثل بچه ها بودم.

تو این فاصله هی میخواستم دور و برو نگاه کنم، همه جا رو کشف کنم، چیزی، جزئیاتی از قلم نیافته. با هر تیکه ش ذوق میکردم و به حامد نشون میدادم. به ادمهای دور و بر نگاه میکردم، سعی میکردم حسشونو حس کنم، برم تو قالبشون، هوس میکردم چند لحظه جای اونا زندگی کنم.
👧🏻👀

مثلا کنارمون یه خانواده کنارمون بودن که با دوتا پسر نوجوانشون اومده بودن. غذای پسر کوچیکه برگر و چیپس بود. غذا هنوز جلوی پسرک به میز نرسیده بود که مامان و برادرش یه چیپس از غذاش کف رفتن 😂 و ما کلی به این صحنه خندیدیم.

اون یکی میز دو پیرزن و پیرمرد بودن و ما داشتیم فکر میکردیم بنظرت اینا نسبتشون با هم چیه؟ دو تا خواهر و باجناقن؟ دو برادر و جارین؟ دوستای همساین؟

اون یکی دوتا خانم با اون لباسای اسمارت کژوالشون معلوم بود همکارن و بعد از کار کچاپ شام گذاشته بودن.

اوووو کلی سر همینا با هم حرف زدیم.
و من باز هر از گاهی یه تیکه جدید از دکوراسیون ساحلی رستوران پیدا میکردم و ذوق میکردم. 😍

شام اومد. مث خیلی وقتا غذاهامونو نصف کردیم که دو مدل داشته باشیم. کلی درباره کیفیت و طعم غذا حرف زدیم.

تموم که شد نگاه کردیم دیدیم دو سه ساعته همینطوری نشستیم با ارامش اینجا.

خیلی خوش گذشت. تو این دو ساعت نه کتاب خوندم، نه چیز اموزشی تو گوشم بود، نه کاری کردم. اما دو ساعت از عمرمو غنی زندگی کردم.

به محضی که این ویدیو رو دیدم رستوران دیروز/دیشب یادم اومد…

چند درصد از زندگی رو واقعا احساس می‌کنیم؟

___

#زندگی #زنده‌_گی #کشف #حیران #کودکانه #اشتیاق #کنجکاوی #مایندفولنس #شاد

14/02/2022

مدتیه باور دارم سقف عشق ورزیدن حقیقی ما به دیگران حتما که نمی‌تونه از عشق‌ورزی ما به خودمون بلندتر بشه. باور نمی‌کنم کسی که به خودش نمی‌تونه محبت کنه، تایید و آغوش گرم بده، بتونه سخاوتمندانه، آگاهانه و غیرحساب‌گرانه و غیرمتوقعانه به دیگران عشق بورزه. کسیکه نتونه با خودش همدل باشه، پذیرای خودش با همه ضعفها و آسیب‌پذیریهاش باش، چطور همدل و گرم برای دیگری باشه؟

کسیکه خودش رو نخواد چطور دیگری رو خالی از فرافکنی می‌خواد؟

کسیکه با خودش در جداله، صلحش با دیگران چه عمقی داره؟

کسی که برای خودش امن نیست، چگونه برای دیگری امنه؟

اگر انتخابمون عشق و صلح و نوره، اگر امروز رو کنار عشقمون جشن می‌گیریم حواسمون به وفادارترین و بی توقعترین عشقمون هست؟ تنها کسیکه گارانتی تا آخر عمرمون پیشمونه، خودمون!

چقدر هر روز به خودمون عشق می‌دیم؟ چقدر روزانه خودمونو بغل میکنیم؟ چقدر تو سختیها کنار خودمون می‌ایستیم؟ چقدر به وقت ضعیف بودن به خودمون اجازه تجربه ضعف می‌دیم؟ به وقت شادی و دستاورد چقدر به خودمون اجازه بپر بپر و خوشی می‌دیم؟ چقدر بدون هیچ وسیله و سرگرمی با خودمون زمان صرف می‌کنیم؟ چقدر با خودمون خوبیم؟
حالا یه سوال و یه پرسش:

چقدر حواست به خودت هست؟

امروز ولنتاین رو که به عشقت تبریک میگی، یه دورم لطفا جلو آینه یه چشمک به خودت بزن، یه ماچ به لپت بزن، بگو ولنتاینت مبارک رفیق! از امروز بیشتر و وفادارانه‌تر هواتو دارم 💕

نظر شما چیه؟
رابطه خوددوستی و دگردوستی از نظرتون چقدر مستقیمه؟

کسی رو می‌شناسین که به خودعشق‌ورزی داشته باشه؟ بهتر بپرسم کسی روز می‌شناسین به خودعشق‌ورزی بیشتر نیاز نداشته باشه؟ فکر می‌کنین بازنشر این پست کمکی می‌کنه برای انتشار صلح و عشق بیشتر؟

💖ولنتاین مبارک 💖

——
#ولنتاین #عشق #همدلی #خوددوستی #مهربانی #تعهد #صلح

27/01/2022

⚽️⚽️⚽️🇮🇷🇮🇷🇮🇷
جام‌جهانی شدنمون خیلیی مبارک…

اما امروز دوتا جشن داریم،

من میگم اصلا روز زن رو هم امروز جشن بگیریم. روزی که بدون مقدس کردن کسی بخاطر جنس یا نقشش، حداقل حقوقش به‌حقش بهش داده می‌شه.

به امید برابری و آزادی…

🤍🕊


#روزمادر #روززن #برابری #آزادی

16/01/2022


این مدل ژست برای عکس را خیلی دوست دارم. برایم معنای رهایی می‌دهد. رهایی از بندها و بایدها و خودم‌ها و ن‌خودم‌ها، رهایی از بودنها و نبودنها و من که هستم و که‌نیستم‌ها… رهایی از هرچه که مرا در چهارچوبی تعریف می‌کند و امکان بودنی دیگر را از من می‌ستاند. رهایی از مهربان‌بودن و نامهربانی، رهایی از -ازخود(حالا کدام یکی خود؟ چه بدانم)گذشتگی- و رهایی از خودخواهی، رهایی از بلوغ در رفتار و کلام و از کودکانگی، رهایی از انتظار کامل بودن و خوب‌بودن و از هر بوده‌گی و نبوده‌گی که بشود تصورش کرد.

لطفا دنبال معنای بعضی کلماتی که استفاده می‌کنم نگردید، که به جنون حدادعادل‌وار واژه‌سازی مبتلا شده‌ام که از واژه‌ها و معنادار و بی‌معنابودنشان هم رهایی می‌جویم.

مدتیست هرجا فریاد می‌زنم که اگر انتهای خودشناسی و عمق بودا شدن است، نمی‌خواهم. عمق زیاد و کم‌حسی به شادی و رنج نمی‌خواهم. تمام آنچه می‌خواهم رهایی از همگی این توصیفات است که ما با قدرت تداعی‌گر ذهن اسطوره‌سازمان می‌سازیمشان.

من «نبودا» بودن را میخواهم. نبودایی که هیچ است و همه چیز است.

همان نی خالی که در مراقبه تهی بودن .foroud تمرینش میکنم.

من الهام نبودا هستم. همانکه نه الهام است و نه الهام نیست. همان مجنون که گاهی هیج برای گفتن ندارد و گاه رها از بی سرو تهی فقط می‌نویسد و می‌نویسد و می‌نویسد. و در دلش می‌گوید کاش کسی تقلا نکند بفهمد منظورم از اینها که بافتم چه بود..

چه می‌شد اگر نوری که در این لحظات از من و بر من جاری شد برای جاری شدن نیازی به عکس و واژه نداشت.
اما حالا که اینطورست، پس حتما همانطور است که باید باشد.

من که هستم که بخواهم تقدیر کنم که نور به چه زبانی جاری شود…
بگذار این‌بار تهی‌گری نبودا-وارم را با واژه بیان کنم. بگذار از بند تایید گرفتن این هم رها شوم. بگذار خلوت شوم بی معنا شوم. این روزها نور رهایی از تایید بیرون از خودم (خودم؟؟کدام خودم؟؟) بر تمام زوایای زندگیم می‌تابد و جریان می‌جوید. این روزها یادم بماند.

بماند به یادم که مسیر من از نوشتار این جریان گذشت.

بماند به یادم.

این جنون خردمندانه مبارک وقتگاهی…

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی…

متن: الهام نیلی
خوانش و تدوین: مریم شهابی
✨🤍🌟

16/01/2022

این مدل ژست برای عکس را خیلی دوست دارم. برایم معنای رهایی می‌دهد. رهایی از بندها و بایدها و خودم‌ها و ن‌خودم‌ها، رهایی از بودنها و نبودنها و من که هستم و که‌نیستم‌ها… رهایی از هرچه که مرا در چهارچوبی تعریف می‌کند و امکان بودنی دیگر را از من می‌ستاند. رهایی از مهربان‌بودن و نامهربانی، رهایی از -ازخود(حالا کدام یکی خود؟ چه بدانم)گذشتگی- و رهایی از خودخواهی، رهایی از بلوغ در رفتار و کلام و از کودکانگی، رهایی از انتظار کامل بودن و خوب‌بودن و از هر بوده‌گی و نبوده‌گی که بشود تصورش کرد.

لطفا دنبال معنای بعضی کلماتی که استفاده می‌کنم نگردید، که به جنون حدادعادل‌وار واژه‌سازی مبتلا شده‌ام که از واژه‌ها و معنادار و بی‌معنابودنشان هم رهایی می‌جویم.

مدتیست هرجا فریاد می‌زنم که اگر انتهای خودشناسی و عمق بودا شدن است، نمی‌خواهم. عمق زیاد و کم‌حسی به شادی و رنج نمی‌خواهم. تمام آنچه می‌خواهم رهایی از همگی این توصیفات است که ما با قدرت تداعی‌گر ذهن اسطوره‌سازمان می‌سازیمشان.

من «نبودا» بودن را میخواهم. نبودایی که هیچ است و همه چیز است.

همان نی خالی که در مراقبه تهی بودن .foroud تمرینش میکنم.

من الهام نبودا هستم. همانکه نه الهام است و نه الهام نیست. همان مجنون که گاهی هیج برای گفتن ندارد و گاه رها از بی سرو تهی فقط می‌نویسد و می‌نویسد و می‌نویسد. و در دلش می‌گوید کاش کسی تقلا نکند بفهمد منظورم از اینها که بافتم چه بود..

چه می‌شد اگر نوری که در این لحظات از من و بر من جاری شد برای جاری شدن نیازی به عکس و واژه نداشت.
اما حالا که اینطورست، پس حتما همانطور است که باید باشد.

من که هستم که بخواهم تقدیر کنم که نور به چه زبانی جاری شود…
بگذار این‌بار تهی‌گری نبودا-وارم را با واژه بیان کنم. بگذار از بند تایید گرفتن این هم رها شوم. بگذار خلوت شوم بی معنا شوم. این روزها نور رهایی از تایید بیرون از خودم (خودم؟؟کدام خودم؟؟) بر تمام زوایای زندگیم می‌تابد و جریان می‌جوید. این روزها یادم بماند.

بماند به یادم که مسیر من از نوشتار این جریان گذشت.

بماند به یادم.

این جنون خردمندانه مبارک وقتگاهی…

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی…

پشت صحنه: ترس دارم از پست کردن این متن.
ترس دارم از قضاوت شدن.

و برای همین دقیقا به احترام همین ترس، پستش می‌کنم…

نور باد برای خودم که این روزها تمرین رهایی می‌کنم.

coach از گفتگو باهات اینا از من اومد بیرون 🤍
yaraghi آخیش! پستش کردم 💫

مبارکم هستید رفقای جان 💎

Want your school to be the top-listed School/college in Sydney?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Category

Website

Address


Sydney, NSW

Opening Hours

Monday 7am - 6pm
Tuesday 6am - 6pm
Wednesday 6am - 6pm
Thursday 6am - 6pm
Friday 6am - 6pm
Saturday 8am - 1pm
Sunday 8am - 12pm