و امروز، من میخواهم بنویسم…
بنویسم از دردی که در چشمان کودکان مهاجر، جا خوش کرده است. از بغضی که به ظاهر، کوچک است اما هزار قصه در دل دارد. با اینکه هنوز خودم مهاجرت نکردهام،
با اینکه هنوز طعم کندن و کوچیدن را نچشیدهام،
اما باز هم دلم گواهی میدهد که من هم مهاجرم. نه به خاطر گذرنامهام، نه به خاطر شهر محل تولدم، بلکه چون مهاجر بودن را با تمام وجودم حس کردهام در نگاههایی که بیپناهاند. در وجود کودکانی که خستگیشان بیشتر از سنشان است،و در سکوتی که میان تمام لبخندهای ساختگیشان خانه کرده است. درست است که در افغانستان به دنیا نیامدهام، اما ریشههایم از آنجاست و هنوز پابرجاست، حتی اگر من آنجا به دنیا نیامده باشم.
گاهی دل ،گاهی درد و گاهی هم فقط یک حس عمیق و بینام، تو را پیوند میزند به سرزمینی که شاید هرگز آن را ندیده باشی.
و حالا وقتی که همهچیز سکوت کرده، این قلم است که به صدا میآید، مینویسد، از غم، از درد، از آواره بودن، از اینکه چقدر سخت است وقتی حتی خانه هم جایی برای ماندن نیست. وقتی مکتب بسته شد، انگار پنجرهای از امید به رویمان بسته شد. تختهسیاه خاموش ماند، صندلی ها تنها شدند، و صدای زنگی که صدای زندگی و شور بود، در سکوت خاکستری حیات، گم شد. مهاجرت از جایی که به آن دل بستهای، مانند کندن ریشه از خاکیاست که با اشک و لبخند آبیاریاش کردهای. ما رفتیم، نه با شوق دیدن دنیای نو، بلکه با اندوه با درد و با هزاران رنج خفته در ذهن و ضمیر. در چشمان کودکانی که آخرین بار از پشت پنجرهی مکتب به بیرون نگاه کردند، غمی که با واژه نمیشود گفت. تختهسیاهی که روزی پر از واژههای امید بود، حالا گرد و غبار گرفته و تنها، انتظار میکشد، که شاید روزی دوباره صدای معلم، سکوت آن را بشکند.
مهاجرت فقط جابجایی نیست، جا گذاشتن است؛ جا گذاشتن خندههای کودکانه، دوستیهای بیریا، رؤیاهایی که بر کاغذهای دفتر نقاشی میشدند و سختترین بخشش، جا گذاشتن مکتب است؛ جایی که نه فقط درس، که زندگی را در آن یاد میگرفتیم. مهاجرت کلمهای ساده اما در دلاش هزار درد پنهان است، نه فقط رفتن از یک خانه از یک شهر یا یک وطن، بلکه جدا شدن از ریشه از خاطره از آدمهای که بیصدا در قلبت مانده است. مهاجرت یعنی بسته کردن تمام زندگی و تمام خاطرهها در چند چمدان و جا گذاشتن دلت در گذشتهها است.
مهاجرت یعنی خندیدن با هزار بغض و شروع کردن دوباره در جایی که هیچ کس ترا نمیشناسد. جایی که شاید لهجهات غریب است، نگاهت غریبه و دلت همیشه آنسوی مرزها جا مانده.
گاهی میروی تا زنده بمانی نه برای زندگی، گاهی راهی میشوی نه از روی اختیار بلکه از روی اجبار و ناچاری و تمام چیزی که با خود داری امید کوچک است در دل شبهای بزرگ.
مهاجرت یک جابجایی نیست بلکه یک زخمی هست که هر بار با خاطرهای باز میشود، مهاجرت یعنی دل کندن از وطنات اما پناه بردن به جای که ترا قبول نمیکند و بدتر از همه جای که حتی حق آموزش را هم به چشم منت، نگاه میکنند نه حق. گاهی خیال میکردیم که اگر از خاک جنگ زده بگذریم اگر از مرزها عبور کنیم اگر به کشوری برسیم که آسمانش صدای انفجار ندارد همه چیز درست میشود. گاهی هم به فکر اینکه در آنسوی مرز مکتب هست آرامش هست زندگی دوباره و آینده روشن
اما بیخبر از اینکه که گاهی حتی در سرزمینهای امن هم دروازهها بسته میماند؛ نه با آتش و تفنگ بلکه با کاغذ #ها ، امضاها، قانونها و یا هم به خاطر اینکه پناهندهایم در مکتب را میبندند و اینجاست که کودکان مهاجر اولین قربانی هستند که معنای این جدایی و آوارهگی را با تمام وجود حس میکنند آنان از وطن و سرزمین مادریشان میگذرد با این امید که در جایی دیگر در سایه امنیت و آرامش مکتب باز باشد که تختهها تمیز صداها آرام و آینده روشن، ولی باز هم دفترها بسته میماند رویاهایشان نیمه کاره و قلبها پر از دلتنگی و امید.
و با این همه ما هنوز امید داریم، امید به روزی که دوباره درها باز شوند. روزی که مکتبها دوباره پر شوند از صدای خندههای کودکان. روزی که دیگر هیچ کودکی قربانی جنگ و بیعدالتی نباشد. روزی که مهاجرت پایان آوارگی باشد نه آغاز تنهایی و در آن روز ما نه با بغض که با لبخند به گذشته نگاه خواهیم کرد. تا آن روز دفترها را بسته نمیگذاریم رویاها را نیمه نمیگذاریم و امید را از دلها بیرون نمیکنیم زیرا ایمان داریم که آینده، جایی است که در آن درها دوباره باز میشوند...
نرگس محسنی
متعلم صنف دوازدهم
Pamir High School لیسه پامیر
Pamir High School’s Official Page
صفحهی رسمی لیسهی تعلیمی و تربیوی پامیر
لیسهی تعلیمی و تربیوی پامیر در سال ۱۳۷۹ خورشیدی در کویتهی پاکستان تاسیس شد و یکی از معتبرترین مکاتب مهاجرین افغانی در پاکستان میباشد. لیسهی پامیر در سال ۱۳۸۷ نخستین دور فارغان خود را تقدیم جامعه نموده و از آن به بعد، تا کنون صدها دانشجوی ممتاز حواله دانشگاههای افغانستان و خارج از کشور نموده است.
از کنار کوچہای گذشتم کہ در انتھایش مکتبی بود؛ مکتبی کہ زمانی پناہی رویاھای کوچک بود، اما حالا درھای آھنیناش بہ روی کودکان مھاجر بستہ شدہ است. صدای خندہھای صبحگاھی و دویدنھای کودکانہ خاموش شدہ، جای آن را سکوتی سنگین و نگاہھای پر از سوال گرفتہ است.
کودکان مھاجر گناھی ندارند جز آنکہ میان جنگ و فقر چشم بہ جھان گشودند. آرزویشان نہ چیزی بزرگی است، نہ غیر ممکن؛ فقط نشستن پشت نیمکتھا، گرفتن قلم، یاد گرفتن الفبا و نوشتن نام خودشان.
اما درھای بستہ، رویاھایشان پشت دیوارھای زندانی کردہ است.
ھر بار بہ چشمانشان نگاہ میکنم، بغضی در گلویم مینشیند. حس میکنم این محرومیت نہ تنھا آیندہ آنان، بلکہ وجدان ما را زخمی کردہ است. کودکی کہ امروز از آموزش محروم میشود، فردا از زندگی محروم خواھد شد. و این فقط زخم بر دل او نیست بلکہ زخم بر دل جامعہ است.
اما ھنوز امید ھست، ھنوز میتوان کتابی در دستھای کوچکشان گذاشت، ھنوز میتوان با صدای خود درھای بستہ را کوبید و از جھان خواست کہ دوبارہ این پنجرہھای نور را بگشاید.
شاید ما نتوانیم ھمہ این مشکلات را حل کنیم اما میتوانیم صدایمان را بہ گوش دیگران برسانیم، میتوانیم کمک کنیم تا حتی یک کودک کمتر پشت درھای بستہ بماند.
کاش روزی برسد کہ ھیچ کودکی، نہ در پاکستان و نہ در ھیچ نقطہای از دنیا، بہ خاطر مھاجر بودن از حق آموزش و تحصیل محروم نباشد؛ و ما ھمہ در ساختن آن روز سھیم باشیم.
نویسندہ: زینب طنین
متعلم صنف: 10
« صدای سکوت از اعماق کتابها »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی که به سمت کیف مکتبم میروم، کتابهایم را میبینم دقیقاً صدای معلم همان مضمون گوشهایم را نوازش میکند و عکس لبخندش به ذهنم خطور میکند و با مهربانی میگوید بچهها خوش آمدید و بنشینید!
ناگهان ترس به ذهن و دلم غالب میشود و کابوس از وحشت، تنم را فرا میگیرد، انگار که به خواب عمیق فرو رفته بودم.
وقتی چشمانم را باز میکنم، میبینم همهجا آرام و خاموش هست ولی شدت این همه تشویش و نگرانی هر لحظه روحم را آزار میدهد.
دلم میخواهد دوباره به مکتب بروم و با شور کیفم را پشت کنم، به یاد لحظاتی میافتم که صدای هم صنفیهایم مرا وادار میکرد تا از خواب برخیزم و دیگر چشمانم را نبندم، ولی باز هم فکر میکنم که هنوز هم که هنوز است امیدی در راه هست، منتظر شور و اشتیاق بچهها هست.
منتظر شنیدن این حرفهای کوچک و نوازش کنندهای شاگردان خورد سال هستند که از شوق و ذوق از معلمشان سوال میکنند؛ استاد کار خانگی فردایمان چیست؟
از کدام درس باید بنویسیم؟
استاد چی وقت رخصتیهای مکتب تمام میشود؟
اینها، صدای کودکان و نونهالانی است که تازه در مسیر علم و دانش گامهایشان را با امید تازه برداشته اند و مشتاق هستند تا بفهمند چی وقت درهای مکاتب به رویشان باز میشود!
هر کدامشان با دلهره و دلواپسی راجع به باز شدن مکتب فکر میکنند.
وقتی که میاندیشم، دقیقاً حس مشابه به این چیزها مرا در خود فرو میبرد.
و فکر میکنم که صدای زنگ مکتب به گوشم میآید، و خبر میکند، وقتی صف شده باید در برنامه سر صف شرکت کنم.
ولی باز یاد از آن روزی میکنم که معلمان گفت؛ صبر را پیشه کنید و در هر حالت خدا با شماست و توکل داشته باشید.
چنان این افکار مرا وادار میکند تا دست از یادگیری و آموزش نباید بر دارم.
باید قلم را بردارم و تا سرحد بیپایان بنویسم و نقل از این رویدادها کنم.
نباید این اتفاقات را مانع از کوشش و تلاش دانست، باید حواسمان را جمع کنیم و فشردهتر بالای اهدافمان متمرکز باشیم.
بعد از هر تاریکی، روشنایی هست و بعد از هر زمستان، بهاری هست که با شکوفهها، لطافت و ظرافتهای نو به وجود میآیند، رنگ از قشنگی و سرسبزی را به خودش میگیرد.
پس نباید این محدودیتها را زنجیر از فلاکت و شکست دانست، باید چنان شجاعانه قلم و کتاب بر دست داشته باشیم و کوشش کنیم که با بسته بودن درهای دانش، خودمان برای خود معلم و راهنما باشیم.
باید خودمان را هدایت کنیم و انگیزه بدهیم، که راه بیرون رفت از این شرایط هست نباید امید و آرزوی خود را از دست داد، بعد از هر سختی، آسانی هست و بعد از هر تاریکی روشنی، پس باید با سختیها روبرو شد و با ثبات و پایداری با آنها مقابله کرد.
هیچ کامیابی بیرنج میسّر نگردد و هیچ کوششی بیزحمت به ثمر ننشیند.
پس با گامهای استوار و عزم راسخ قدم به مرحله دشوارتر از زندگی برداریم!
ما قوی میشویم از همان جای که ضعیف شدهایم، و رشد میکنیم از همان جایی که زخم خوردهایم.
علم، امید و تلاش شعار هر یک ما باید باشد!
«علیاکبر رحیمی»
متعلم صنف دوازدهم
23/09/2025
دکلمه زیبا از ستاره شریفی
دکلماتور: ستاره شریفی در دور سوم رقابتها. Enjoy the videos and music you love, upload original content, and share it all with friends, family, and the world on YouTube.
« امید اما پشت قفلهای آهنین »
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیچکس تصور نمیکرد روزی برسد که دروازه های مکتب برای همیشه بسته شوند؛ روزی که زنگها خاموش گردند و خندههای همصنفان در سکوتی سنگین گم شود. ما همیشه خیال میکردیم مکتب مثل خورشید است؛ هر صبح طلوع میکند، روشنایی میپراکند و فردا را وعده میدهد. اما ناگهان همه چیز فرو ریخت، نیمکتها بیصدا شدند، تختهها از یاد رفتند و آیندهای که با دستهای کوچک، میساختیم، پشت قفلهای آهنین جا ماند.
کاش آن روز توقف میکرد؛ کاش لحظهها آرام تر میگذشتند تا بیشتر به چشمهای خستهی معلمان نگاه کنیم، بیشتر با دوستانمان دست در دست بمانیم، بیشتر به درس توجه کنیم. کاش میدانستیم آخرین بار است؛ آنوقت حتی دیوارهای ترک خوردهی کلاس را در آغوش میگرفتیم، نیمکتهای شکسته را نوازش میکردیم و بوی آخرین صفحهی کتاب را در جانمان جاوید میساختیم. اما ما بیخبر بودیم، ساده و غافل؛ و فردایی را که انتظارش را داشتیم، همانجا پشت دروازههای بسته دفن کردند.
امروز هر بار که از کنار ساختمانهای خاموش مکاتب میگذریم، قلبمان مثل برگ خشکیدهای در باد میلرزد. پنجرههای بسته شبیه چشمهاییاند که سالها گریستهاند، حیاط خالی چون دفتری نیمه نوشتهاند که هیچ کس ادامهاش را ننوشته است.
نسیمی دیگر دفترچههای ما را ورق نمیزند، صدایی دیگر در راهروها انعکاس نمییابد؛ تنها سکوتی سرد، که هر لحظه استخوانهای امید را بیشتر میفرساید.
سر در گم هستیم؛ سر در گم در کوچههایی بی راه که نه آغازش را میدانیم و نه پایان، در روز هایی بیفردا.
کودکان با کتابهای بسته در بغل، بیهدف پرسه میزنند؛ جوانان با رویاهای زخمی، در آپارتمانهای خاموش اسیرند؛ و ما همه شبیه پرندگانی هستیم که هنوز بال دارند، اما آسمان از آنها دریغ شده است.
مکاتب بسته شدند، و با آنها نه تنها درهای دانش، که درهای امید هم قفل شد. مکاتب بسته شدند، و با آنها نه تنها خندههای دیروز، که فرداهای روشن نیز خاموش گشت.
مکاتب بسته شدند، و ما ماندیم با دلی پر از حسرت؛ حسرتی به وسعت دنیا، حسرتی برای فرداهایی که هرگز به ما نرسیدند.
نویسنده: فرشته آترین
متعلم صنف نهم
دکلماتور: فرید نظری در دور سوم رقابتها.
13/09/2025
به نام خدایی که قلم را آفرید تا ما بتوانیم از رنجها بگوییم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز نمیخواهم از آمار حرف بزنم ،نه از قوانین و نه از ممنوعیتها…
فقط میخواهم از «دلتنگی» بگویم از کودک مهاجری که با چشمان پر از اشتیاق، هر روز از کنار دروازهای بسته عبور خواهد کرد؛ دروازهای که نامش” مکتب”بود.
کودکی که در گوشهی کوچه مکتبش ایستاده، نه از سرما میلرزد، نه از سکوت کلاسها میترسد؛
فقط نگاهش را دوخته به دروازهای که روزی با لبخند واردش میشد،
و امروز به رویش بسته شده.
ما مهاجر شدیم…
نه به انتخاب، که به اجبار زمانه؛ با کتابچه نیمه تمام، با کیفهایی که پر از رویاهای ناتمام اند.
آمده بودیم تا درس بخوانیم،
تا مرزها را با سواد و نادانایی را از میان برداریم.
تا ما هم مثل تمام آدمها از هر گوشه جهان، صدای خود را پیدا کنیم.
اما امروز، در جایی که نام مکتب را میبرند، دلتنگی میبارد.
نه زنگ تفریحی هست، نه صدای معلمی که بگوید:”بچه ها، امروز چی یاد گرفتیم؟”
با این همه، هنوز چراغی روشن است.
چراغی به نام امید…
به نام مادرانی که هر شب با دستان پُر از دعا، آینده ای روشن برای فرزندان شان آرزو میکنند.
به نام پدرانی که در غربت کارگری میکند تا بتواند فقط کتابچهی برای فرزنداناش بخرد.
به نام کودکانی که حتی وقتی راهی به مکتب ندارند، در گوشهی خانه صدای خود را مینویسند.
و ما هنوز امیدواریم که روزی دوباره دروازههای دانش بر رویمان باز شود.
و صدای خندههای کودکان از داخل صحن مکتب شنیده شود نه صدای گریههای آنها از پس دروازه .
"فاطمه بهرامی"
متعلم صنف یازدهم
بخش اول و دوم گردانندگی فهیمه صادقی در دور سوم رقابتها.
10/09/2025
گزارش پیروزی تیم والیبال دختران در بازی نیمهنهایی
تیم والیبال دختران لیسه تعلیمی و تربیوی پامیر در مسابقات والیبال بین المکاتب موفق شد در مرحله نیمهنهایی با نمایش شایسته، حریف توانمند خود را دو بر صفر ببرد و به مرحله نهایی راه پیدا کند.
ضمن تبریک این پیروزی بزرگ، برای تیم افتخارآفرین خود در دیدار نهایی آرزوی موفقیت و درخشش بیشتر داریم.
با احترام
اداره لیسه تعلیمی و تربیوی پامیر
ویدیویی مختصر از برنامه رونمایی دو مجموعه شعری استاد حنیف بختیاری
دکلماتور: نرگس محسنی در دور سوم رقابتها.
شورای دانش آموزی لیسه تعلیمی و تربیوی پامیر به اطلاع دانش آموزان و علاقه مندان به ادامهی تحصیل میرساند که روز دوشنبه وبینار ویژهای با حضور نسرین عزیزی، یکی از فارغین دانشگاه معتبر براون یونیورسیتی (Brown University) برگزار میگردد.
در این نشست علمی و آموزنده، اشتراک کنندگان می توانند معلومات ارزندهای در زمینه های ذیل دریافت نمایند:
🔹 معرفی فرصت های بورس تحصیلی در دانشگاه های بین المللی
🔹 شرایط و مراحل ثبت نام و پذیرش
🔹 مدارک و اسناد مورد نیاز برای درخواست بورس
🔹 نکات عملی و تجربه های شخصی در مسیر موفقیت
🌐 این برنامه به صورت آنلاین برگزار خواهد شد و فرصتی استثنایی برای آشنایی بیشتر با راه های ادامهی تحصیل در سطح بین المللی میباشد.
🗓️ تاریخ: دوشنبه، 8 سپتامبر 2025
⏰ زمان: (8:30 صبح)
📍 مکان: ساختمان لیسه تعلیمی و تربیوی پامیر
از همهی عزیزان تقاضا میگردد با حضور گرم و فعال خویش این نشست علمی را پربارتر سازند.
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Contact the school
Telephone
Website
Address
Kirani Road Hussain Abad Hazara Town
Quetta
87300
Opening Hours
| Monday | 08:00 - 16:00 |
| Tuesday | 08:00 - 16:00 |
| Wednesday | 08:00 - 16:00 |
| Thursday | 08:00 - 16:00 |
| Friday | 08:00 - 16:00 |
| Saturday | 08:00 - 16:00 |