14/09/2025
آرزو های پشت دروازه های بسته مکتب 🌸
گاهی حس میکنم مکتب تنها یک ساختمان ساده نیست، بلکه دنیای کوچک من است؛ جایی که رویاهایم در آن نفس میکشند. وقتی از مکتب دور میشوم، انگار قلبم هم نیمهخاموش میشود. کتابهایم در گوشهای خاک میگیرند و قلمم بیصدا و تنها میماند. دلم تنگ میشود برای تختهی سفید، برای صدای معلم و حتی برای هلهله شاگردان در صنف.
دوری از مکتب برای من مثل دوری از آسمان پرستاره است. وقتی نمیتوانم درس بخوانم، رویاهایم کمکم غبار میگیرند. میخواهم روزی یک فضانورد شوم یا بتوانم یک فرد موفق داخل جامعه ام شوم اما وقتی دروازههای مکتب بسته میشود، این رویاها مثل پرندهای در قفس میمانند و بالهایشان شکسته میشود.
درست است امروز مکتب ما برای چند روزی بسته شده است، اما باز شدن مکتب… آه، چه لحظهی شیرینی است! وقتی دوباره زنگ مکتب به صدا درمیآید، دلها پر از امید میشود. انگار دنیا دوباره رنگ میگیرد ، و صد ها خانواده امید شان را دوباره بدست می آورند ،امیدی که نه تنها بهترین آینده را برای یک شاگرد می سازد ، بلکه هزار ها سر نوشت را رقم میزند .
همه ما می خواهیم بنویسیم، بخوانیم و آیندهای زیبا بسازیم. باز شدن مکتب یعنی باز شدن پنجرههای امید در قلب من و هزاران دانش آموز مثل من.
آرزو دارم هیچوقت دروازههای مکتب بسته نماند. چون وقتی مکتب باز است، دلهای ما هم باز است، چشمهایمان پر از نور است .
و من نرگس ، دختری با رویاهای ساده اما بزرگ، باور دارم که روزی هیچ دانش آموزی از مکتب دور نخواهد شد. روزی که هیچ کتابی خاک نگیرد، هیچ قلمی خاموش نماند و هیچ قلبی از آرزو تهی نباشد. تا آن روز، در دل خودم روشنایی مکتب را زنده نگه میدارم، چون میدانم آموزش، همان نوری است که تاریکی را میشکند و رویاها را به پرواز درمیآورد.
بلی، مکتب نه تنها یک مکان آموزش، بلکه روزنهٔ امید از دل صمیمیت و دوستی است؛ جایی که قلبها به هم نزدیک میشوند و رویاها در کنار هم قد میکشند.»