10/12/2013
آقای مجری: شما بازی رو چه طور دیدید؟
فامیل دور: من بازی رو با چشام دیدم!
Famile Door / فامیل دور
universal foundation inistitute ezam daneshjo be hend.chin.rusia
10/12/2013
آقای مجری: شما بازی رو چه طور دیدید؟
فامیل دور: من بازی رو با چشام دیدم!
Famile Door / فامیل دور
10/12/2013
گفتم ای عکسو رو بزارم از شناسناممون له له بشینااااا هه هه هه هه
یعنی به قدری خجالت میکشم از ای اسمو که نگواااا هه هه هه هه تازه شماره شناسناممونم بسیار دلنشین هست هه هه هه هه
آقای هم ساده
10/12/2013
فامیل دور: وای وای وای وای آقای مجری وای آی آی آی آی
آقای مجری: چی شده؟؟؟؟؟؟
فامیل دور: وای وای، مار منو گزید آقای مجری مار منو گزیده وای وای
آقای مجری: مار چیه ؟؟؟
فامیل دور: نمی دونم نمی دونم وای وای مار منو گزیده مار منو گزید
آقای مجری: چی شده؟؟ ببینم ! این چیه؟ اِ این که همون کمربند لاغریس که! اینو چرا بستی به خودت، این خرابه!
فامیل دور: ولش کن شلوارمو چیکار داری
آقای مجری: بذار من این شلوارتو دربیارم
فامیل دور: خودم میرم اون پشت در میارم
آقای مجری: نمیشه، من گفتم این دکمه ش ایراد داره اینو چرا بستی به خودت؟!
فامیل دور: وای وای همه جام داره مور مور میشه، فک کنم مار منو گزیده اِهـــــه فک کنم مار بوآ
آقای مجری: این چیه آخه؟! اینو چرا بستی به خودت؟
فامیل دور: شارِ دیگه
آقای مجری: این زیر شلواری رو چرا کشیدی رو این؟؟
فامیل دور: بابا اینو نگه داشته بودم واسه اینکه گرماش هدر نره دیگه این ماله اینه ؟؟؟
آقای مجری: آره بذار این دکمه شو خاموش کنم
فامیل دور: اِ اِ نکن آقای مجری این کارا چیه، خودم در میاوردم دیگه
آقای مجری: خوب باید خاموشش کنم دیگه، آهاااا خاموش شد!
فامیل دور: وای آخیــــــش پس مار منو نزده بود...؟!
چیجوری بود یهو وسط خواب مار منو گزید...
آقای هم ساده
10/12/2013
هر گاه ردِ پای کسی را که آرامشم را گرفته بود ،
دنبال کردم به خودم رسیدم !
اودیپ
آندره ژید
اعزام دانشجو به روسیه با هزینه مناسب در تمامی مقاطع تحصیلی و تمامی رشته ها 88845057
tadrise zabane rosi tavasote ostade rosi zaban
[email protected]
04/03/2013
بگذار کسی نداند که چگونه من به جایِ نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شدهام !
احمد شاملو
04/03/2013
اما اگر قرار باشد که ما فقط یک بار زندگی کنیم٬ زندگی٬ چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد ــ همانطور که اگر دوبار عاشق شویم٬ عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی می شود.
وای بر آن روزی که چیزی ــ حتی عشق ــ عادتمان شود. عادت٬ همه چیز را ویران می کند ــ از جمله عظمت دوست داشتن را ...
یک عاشقانه ی آرام . نادر ابراهیمی
04/03/2013
گاهی بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است!
رومن گاری
04/03/2013
این طور بارمان آوردهاند که بترسیم، از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد، از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایمان بگذارد. از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغمان بیاید.
همنوایی شبانه ارکستر چوبها . رضا قاسمی