ایران را چرا باید دوست داشت؟
منتخبی از عکسها و اسناد گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار از ساعت ۱۷ امروز، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴ افتتاح میشود.
مدّت: یک هفته
مکان: نگارخانه و کتابخانۀ پژوهشی افشار، باغ موقوفات دکتر محمود افشار
ورود برای عموم آزاد است.
Iraj Afshar Research Trove / گنجینه پژوهشی ایرج افشار
کتابخانه ایرج افشار سپرده شده به مرکز دائرة المعارف بز?
کتابخانه ایرج افشار سپرده شده به مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
Iraj Afshar's Research Library entrusted to Center for the Great Islamic
Encyclopedia
08/10/2025
03/10/2025
«ایران را چرا باید دوست داشت؟»
نمایشگاهی از منتخبی از عکسها و اسناد «گنجینهٔ پژوهشی ایرج افشار» به مناسبت صدسالگی او.
افتتاحیه: چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷
مدت: یک هفته
مکان: نگارخانه و کتابخانهٔ پژوهشی افشار، باغ موقوفات دکتر محمود افشار
ورود برای عموم آزاد است.
این نمایشگاه دعوتیست به دیدن ایران—هم بهمنزلهٔ «متن»، هم بههیئت «مکان».
22/01/2025
با کمال تأسف، دکتر جلال متینی (زادۀ سال ۱۳۰۷ در تهران)، رئیس اسبق دانشگاه فردوسی مشهد، پژوهشگر نامدار فرهنگ و ادبیات ایران و از برجستهترین خادمان زبان و ادبیات فارسی، در روز ۳۰ دی ۱۴۰۳ در مریلند امریکا دار فانی را وداع گفت.
دکتر جلال متینی که تحصیلاتی در حقوق و روانشناسی نیز داشت، در دانشگاه تهران به دریافت دکتری رشتۀ زبان و ادبیات فارسی نائل گردید و با آثار و تألیفات متعدد خود در زمینههایی چون تصحیح متون کهن (ازجمله هدایة المتعلمین فی الطب، تفسیر قرآن مجید معروف به تفسیر کمبریج، کوشنامه و پند پیران)، شناخت نسخ خطی و شاهنامهپژوهی نامی ماندگار در میان ادبای کشور برجای گذاشت. ایشان در سالهای دوری از وطن، با مدیریت مجلههای مفید و معتبر ایرانشناسی و ایراننامه در امریکا، خدمتهای شایانی به فرهنگ و ادب ایران نمودند.
گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار، با اندوهی عمیق، درگذشت ایشان را به خانوادۀ محترمشان، و جامعۀ علمی و فرهنگی ایران تسلیت عرض میکند و از درگاه خداوند متعال، صبر و شکیبایی برای بازماندگان مسئلت دارد.
19/03/2024
شاد باش نوروز
فروردین آمد سپس بهمن و اسفند
(م. بهار)
ایرانیان سال نو را که پیوندی است باستانی، با آیین نوروزی آغاز میکنند. نوروز یادگاری است بسیار گرامی از تاریخ گذشتۀ ما. میراثی است کهنسال از پیشینیان رنجبردهای که آن را در قرنهای بسیارشمار زنده نگاه داشته و به ما سپردهاند.
جهان کهنه و دیرینه است و نوروزش یادبودی از گذشته، اما هر بهارش با خود رویایی و زیبایی، جنبندگی و شادابی میآورد و روزگار را تازگی و جوانی میبخشد.
کمتر ملتی است که جشن ملی و قومی سالانهاش با سرآغاز بهار و تازه شدن طبیعت همروز باشد.
پیشینۀ نوروز ما چندان دور و دراز است که تاریخش افسانهآمیز است. اما افسانههایی که برآمده از زندگی باشد خود تاریخی است شورانگیز و دلاویز برای آن مردمانی که در جهان نام و نشانی بلند یافتهاند و پس از کشاکشهای سهمگین در روزگار بر جای ماندهاند.
ایرانیان هیچگاه این آیین زیبا و دیرپا را که همزاد طبیعت و همراه با شکفتگی آن است از یاد نبردهاند. هم در روزهای شادمانی و اسایش آن را جشن گرفتهاند و هم در ایام ناگواری و سختی آن را در یاد خود زنده داشتهاند و در هر پیشامدی آن را سزاوار بزرگداشتش دانستهاند.
گذشتن سالی و آغاز شدن سالی دیگر جریانی است که با زندگی آدمی آمیخته و پیوسته است. ناچار فراموش ناشدنی است. برازندگی نوروز همین است که در اول بهار واقع شده و برآمده از طبیعت است و هر چیز طبیعی دلپسند و دلخواه. گسستگی یافتن میان انسان و طبیعت از کارهای دشوار است.
به گفتۀ فریدون مشیری: «باز کن پنجرهها را و بهاران را باور کن ...».
نوروز جشن همۀ ایرانیان بوده است نه پرداختۀ فرمانروایانشان. این آیین هماره با مردم بوده و بیگمان مایۀ سرافرازی و بلندی مرتبت قومی است که چند هزار سال نگاهبان آن بوده است.
نوروز خجسته باد.
ایرج افشار
آینده، سال دوازدهم، شمارۀ ۱۱-۱۲، بهمن و اسفند ۱۳۶۵، ص ۶۹۱-۶۹۲.
09/03/2024
معنیشناسی این دفتر بیمعنی
پیمان طالبی
آخر سال است و بازار پیشنهاد کتاب توسط اهالی فرهنگ داغ. هجدهم اسفندماه هم سالروز درگذشت استاد فرزانه و بیمانند فرهنگ ایران، ایرج افشار است. بیایید با یک تیر، دو نشان بزنیم؛ هم کتابی معرفی کرده باشیم، هم یاد استادی را گرامی بداریم. در سالی که روزهای پایانیاش را سپری میکنیم، از ایرج افشار کتابی منتشر شد با عنوان «این دفتر بیمعنی» که به قول خود او، «یادگارنمای فرهنگی»اش است. کتاب شامل خاطرات و یادداشتهای روزانه افشار است و آنها که فرزانه فروتن ایرانمدار ما - به تعبیر دکتر شفیعیکدکنی - را بشناسند، میدانند که این کتاب چه گنجی است. آنها هم که افشار را زیاد نمیشناسند، همینقدر بدانند که از او در عمر بابرکتاش 300 کتاب و 3000 مقاله بهجا ماند، کافی است! «این دفتر بیمعنی» سرشار از جذابیت و نکات آموختنی است اما در این مجال اندک، مناسب میبینم به اختصار چند نکته مهم درباره این کتاب را ذکر کنم:
یک / مائده خوردن از فرهنگ ایران
در صفحه آغازین دفتری که افشار آن را به نوشتن خاطراتش اختصاص داده بود، چنانکه تصویر آن صفحه را در ابتدای کتاب میبینیم، بعد از «به جای عنوان سرآغاز» و مصرعی از حافظ - حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند - دو بیت از ابتدای غزلی از مولانا آمده و بعد، کتاب با این جمله تأملبرانگیز آغاز میشود: «هرچه مینویسم به مناسبت آن است که از فرهنگ ایران مائدهها خوردهام.» آن تعداد کتاب و مقاله که بالاتر گفتم افشار به فرهنگ، تاریخ و ادب فارسی هدیه کرد، نتیجه ممارستها و پیگیریهای مداوم او بود. او به اعتبار همین سختکوشی و خستگیناپذیری، میتوانست از فرهنگ ایران طلبکار هم باشد! یعنی مدعی شود که سودها به آن رسانده - چنان که حقیقتاً رسانده است - و این فرهنگ را غنیتر کرده است. اما شگفت اینکه میبینیم افشار خود را وامدار این فرهنگ میداند و نوشتن خاطراتش را رسالتی میپندارد که باید در قبال این بهرهمندی ادا کند.
دو / نقش شایستهخانم
شایستهخانم افشاریه، همسر ایرج افشار، کسی بود که افشار نام او را در کتاب ارزشمند و ارزندهاش، «نادرهکاران»، در کنار نام بزرگان فرهنگ، هنر و ادب ایران برد و از زحماتش در یاری خود برای کارهای فرهنگی، یاد کرد تا بدینترتیب بخشی از آن یاریگریها را جبران کرده باشد. اما باید دانست که در تألیف «این دفتر بیمعنی» نیز، این بانوی فرهنگمدار نقش مهمی داشته است و عجیب است که ایده نوشتن این کتاب همواره با اتفاقی مربوط به شایستهخانم گره خورده. افشار مینویسد که نخستینبار، ایده نوشتن و تنظیم خاطرات زمانی به ذهنش خطور کرده که در 23 اردیبهشتماه 1358، همراه با شایستهخانم به دیدن آرش، فرزندشان، به سنگال سوئیس رفته بودند. زمانی که این زوج در رستورانی در تپه مشرف به شهر برن نشسته بودند، ایده نوشتن «این دفتر بیمعنی» به ذهن نویسنده خطور میکند و کار را همانجا، با نوشتن بر ورقه رستوران آغاز مینماید! بار دوم، آذرماه 1374 بود که افشار به لسآنجلس رفته بوده و شایستهخانم آنجا بیمار و بستری میشود. این اتفاق، افشار را درباره گذشته و سالهایی که از سر گذرانده، به فکر فرو میبرد و بار دیگر پای ایدهای که در سال 1358 به فکرش خطور کرده بود، به جهان ذهنی او باز میشود. ولی به تعبیر خود او، «پریشانی احوال مجالی نمیگذاشت که به نوشتن بپردازد» و این شد که در همان حال، رئوس مطالب و حوادث زندگی را یادداشت میکند برای وقتی دیگر. بنابراین وجود شایسته افشاریه را بهطور غیرمستقیم باید بیش از محمدعلی جمالزاده و دیگران ـ که عمری افشار را به نوشتن خاطراتش تشویق و ترغیب میکردند ـ در تحریر کتاب حاضر موثر دانست.
سه / نوری علاء و ایرج افشار؟!
افشار برای صفحه آغاز کتابش، چند نقل قول و بیت از نویسندگان و شاعران را گلچین کرده که یکی از خیام، یکی از کلیم کاشانی و دیگری از اسماعیل نوریعلاء است! میدانیم که نوریعلاء را به اعتبار کارنامهاش، در میان تجددخواهان ادبیات معاصر دستهبندی میکنند. افشار نیز همواره متعلق به اردوگاه آکادمیسینها و طبعاً سنتگرایان ادب معاصر بوده است. پس شاید طبیعیتر این بود که در آغاز کتاب او، نقلقولی از تقیزاده یا مصدق یا فروغی یا بهار یا همایی را ببینیم. اما شگفت آنکه او وقتی کلام سنجیدهای از نویسنده یا شاعری میبیند، همه این مناسبات را کنار میگذارد و متواضعانه آن جمله را در آغاز کتابش درج میکند و آن جمله این است: «در کوچههای تاریخ هیچکس گم نمیشود.» یادش گرامی باد که در کوچههای تاریخ ایران، گم نشده و تا همیشهی ایام گم نخواهد شد.
باز نشر از روزنامه هم میهن
شنبه 19 اسفند 1402
سال دوم شماره 4
https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-27/13583-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C
26/12/2023
فیلم نشست رونمایی "این دفتر بی معنی" یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار
سخنرانان: دکتر ژاله آموزگار، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر هوشنگ دولت آبادی، سید علی آل داوود، شهریار شاهین دژی
کتابسرای راوی
جمعه اول دی 1402
نشست رونمایی از "این دفتر بی معنی"، یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار نشست رونمایی کتاب این دفتر بی معنی، یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشارسخنرانان: دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی - دکتر ژاله آموزگار - دکتر هوشنگ دولت آبادی - سید علی آ...
22/12/2023
نشست رونمايى از كتاب این دفتر بىمعنى (يادگارنماى فرهنگى از ايرج افشار) به ميزبانی کتابسرای راوی.
با سخنرانی دکتر محمدرضا شفيعى كدكنى، دكتر ژاله آموزگار، دكتر هوشنگ دولتآبادى و سيد على آل داود و شهريار شاهيندژى.
20/12/2023
سانسور
پس از شهريور۱٣۲۰ اصطلاح سانسور را به كرّات در جرايد مىديدم و قصهها از شدت عمل سانسور عهد رضاشاه گفته مىشد. از جمله سانسور اين بيت حافظ بوده است در روزنامه كوشش :
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى
مأمور سانسور مانع شده و گفته بود بايد شعر را برداريد يا عوض كنيد و خودش پيشنهاد كرده بود كه به جاى «رضا»، «حسن» بنويسيد و چنان كرده و چنان چاپ شده بود. من آن روزنامه را نديدهام ولى اين روايت را چند بار ديدم كه در مقالات يادآور شده بودند و در چند محفل هم شفاهآ شنيدم. مورد ديگرى كه گفتند موجب توقيف كتابى بهداشتى شده بود اين بود كه مؤلف نوشته بود آشپزخانه را نبايد پهلوى مستراح ساخت. مأمور سانسور گفته بود نام مبارك پهلوى را نبايد كنار مستراح آورد.
آنچه از پدرم شنيدم و مدركش را ديدم اين است كه تقىزاده وكيل مجلس دوره پنجم مقالهاى به عنوان «مقدمات آينده روشن» نوشت كه در سرمقاله نخستين شماره مجله آينده (تير ۱۳۰۴) چاپ شد. در آن مقاله چهار ركن و چهار اساس را وسيله ترقى دانسته و يك به يك توضيح داده و از جمله اشاره به مضرات شيوع وافور و ضرورت مبارزه با آن عادت كرد. موقعى كه مجله را صحافى كرده و تحويل مىدهند ديده مىشود كه روى كلمات را با تخته سرب مركّبخورده سياه كردهاند. پدرم گفت به مطبعه مجلس رجوع كردم و پرسيدم چرا اين طور كردهايد؟ گفتند مأمور سانسور آمد و دستور داد كه بايد در تمام شمارهها كلمه وافور را سياه كنيد. ايشان دست برنمىدارد و به رئيس نظميه مراجعه مىكند يعنى شكايت مىبرد ولى رئيس نظميه مىگويد كار درستى شده است و جاى شكايت نيست. پدرم مىگويد مأمور شما فهم آن ندارد كه در مقاله تقىزاده وكيل مجلس دست ببرد و مىبايد كسى را كه به اين كار وامىداريد سوادى داشته باشد در حدود من كه مدير مجلهام. رئيس نظميه مىگويد خير. مأمور سانسور بايد ميزان سوادش همانندى داشته باشد با كسانى كه طبقه عامه مملكتاند و ذوقشان با هم توازن دارد. به هر تقدير سردارسپه) ترياك مىكشيده است. گفته بودند كه رفتار و عمل ايشان نبايد تلويحآ مورد انتقاد باشد. اصل آن مقاله را پدرم نگاه داشته بود و به من داد و من هم آن را براى عبرت روزگار به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران سپردهام و در آنجا محفوظ است و اين است عكس نوشته تقىزاده و عكس سياه شده آن در چاپ.
این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، صفحه ٣۲۴
19/12/2023
بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
تأسيسى بود كه به ابتكار دكتر احسان يارشاطر و به پشتيبانى سيد حسن تقىزاده در سال [١٣٣٢] ايجاد شد و پشتكار و بينش علمى يارشاطر سرمايه معنوى آن بود. با تأسيس آن شاه موافقت كرده بود و بودجه آن را بنياد پهلوى تأمين مىكرد. يكى از تشكيلات آن بنياد بود. اسداللّه علم و جعفر بهبهانيان و ادوارد ژوزف و ابراهيم خواجهنورى اعضاى هيأتمديره آن بودند و سيد حسن تقىزاده رياست آن هيأت را بر عهده داشت.
در اين مؤسسه شش هفت نفر كار مىكردند. چندى محمود سپاسى كه متخصص بىبديلى در امور چاپ بود مورد مشورت بود و او عبداللّه سيار را كه در آن رشته بصيرت كافى داشت ولى از اعضاى راهآهن بود معرفى كرده بود كه امور چاپى و ادارى بنگاه را عهدهدار باشد. يارشاطر موقعى كه عبداللّه سيار درگذشت درباره او نوشت كه [...]
دكتر منوچهر تسليمى يكچند از همكاران بود.
ديگر از كسانى كه از ابتدا در آن بنگاه كار مىكرد مردى پركار و صميمى بود به نام اسمعيل آشتيانى از همكاران يارشاطر زمانى كه او معاون دانشسراى مقدماتى بود. آشتيانى از آنجا مأمور خدمت در بنگاه شده بود. همچنين فاضلِ دقيقِ خوشانشا و خوشخط حسين محبوبى اردكانى كه دبير وزارت فرهنگ بود براى امور تصحيح و مقابله و اصلاح نوشتههاى مغشوش بدانجا مأمور شده بود. ليلى ايمن (آهى) براى كتابهاى كودكان.
چندى امور دفترى آنجا را فريدون وهمن كه اينك استاد رشته فرهنگ ايران باستان در دانشگاه كوپنهاگ است، عهدهدار بود. مرتضى مميز از كسانى است كه چندى در كارهاى هنرى كتابها همكارى داشت.
سبب اينكه تقىزاده به اين بنگاه علاقهمند بود ناشى از سوابق تأسيسات ديگرى بود كه در آن زمينه كرده و نتيجهبخش نبود. در تبريز كتابفروشى با كمك محمدعلى تربيت و شايد حسين عدالت و مجلهاى به نام گنجينه فنون(اعتصامالملك) پيش از مشروطيت ايجاد كرده بود. در برلن روزنامه كاوه و دوره بعد آن را به عنوان مجله كاوهكتابخانه طهران به مديريت حسين پرويز به وجود آمده بود. در ايجاد كميسيون معارف از اعضاى مؤثر بود. در سه مقاله اشاره به ضرورت ترجمه متون اساسى و مهم كتب اروپائى كرده بود.
این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، صفحه ٣٠٣
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Telephone
Website
Address
Tehran