05/10/2014
بازاریابی محتوایی - بازاریابی مفهومی
Context Marketing vs. Content Marketing
در نشست سالانه AMA حوزه دیجیتال در شهر سانفرانسیسکو مدیران حرفهای و صاحبنظران آکادمیک در حوزه بازاریابی که در آگوست 2014 (مرداد 1393) برگزار شد، حاضر بودم، به عقیده اکثر حاضرین، اکنون جهان گامی فراتر برداشته و بهسوی بازاریابی مفهوم Context Marketing میرود. این یکی از نقشهای یک مدیر بازاریابی نوین است.
در سال 2009 در امریکا، میزان کل بودجه بازاریابی از طریق بلاگ و شبکههای اجتماعی در حدود 9% کل بودجه تبلیغات سازمانهای بود درحالیکه که با شروع روند بازاریابی محتوایی این بودجه به 21% در سال 2012 رسید. اما از پایان سال 2012 بازاریابی مفهومی خود را بازتعریف و ارائه نمود. در بازاریابی محتوایی تمام تلاش برای معرفی ویژگیها و مشخصات محصولات و خدمات (بستهبندی، مزایا، قیمت و مشخصات) است، بیشتر تمرکز بر ارائه "پیشنهاد" است.
متأسفانه در ایران (در تأخیری قابلتوجه) در حدود چند ماهی است که هیاهوی زیادی بر سر بازاریابی محتوا به وجود آمده است که بهزودی در مقابل بازاریابی مفهومی، رنگ میبازد.
بازاریابی مفهومی Contextual Marketing چیست ؟
بازاریابی مفهومی به معنای انتقال محتوا به افراد مناسب، از کانال مناسب و در زمان مناسب است.
اینجاست که این مفهوم معنی پیدا مینماید : Forget Real-Time, Achieve Right-Time
در بازاریابی مفهومی تمرکز بر مشخصات محصول و خدمات نیست، بلکه تمرکز بر ایجاد رابطه و معرفی و تبیین یک سبک زندگی است.
پس اعتقاد بر این است که "مفهوم" فراتر از "محتوا" است.
وقتی "مفهوم” context پیرامون چیزی قرار میگردد، چیز بزرگتری ایجاد میشود. به این معنا که تصویر بزرگتری ایجاد میگردد.
برای مثال هنگامیکه "مفهوم" در اطراف پیرامون "محصول" قرار میگردد، تصویر محصول گسترش پیدا مینماید.
بگذارید با یک مثال توضیح دهم:
ایجاد یک context مانند مسابقات هجی نمودن لغت در آمریکا است . در این مسابقه از افراد، "هجی نمودن" سختترین لغات خواسته میشود.
مثلاً کلمه "WEEK".
میتوان مستقیماً از فرد هجی این کلمه را پرسید. اما اگر پیش از هجی کلمه، او میتواند درخواست نماید تا به برخی سؤالات توسط داوران پاسخ داده شود،
مثلاً: کلمه انتخابی به چه معناست ؟ چه نوع کلمهای است ؟ با آنیک جمله بسازید ؟......
پاسخ به هرکدام از سؤالات فوق یک Context در اطراف این لغت ایجاد مینماید تا کمک نماید تصویر شفافتری از لغت در ذهن فرد ایجاد و هجی نمودن را آسانتر مینماید.
از طرفی دیگر، در این روش ذهن فرد را از سوءتفاهم با لغات دیگر، بازمیدارد. مثلاً با کلمه WEAK اشتباه نمیشود.
پس ایجاد مفهوم در پیرامون هر چیزی، قضاوت صحیح در مورد آن را برای مخاطب آسانتر مینماید.
پیشازاین "مفهومسازی" در حوزه مدیریت برند کارکرد خود را بارها نشان داده است اما این مفهوم در بازاریابی تحت وب با تمرکز با وب برندینگ، دوباره خود را بازتعریف نموده است.
7 وجه کلیدی برای "ارائه مفهوم در زمان مناسب"
همانطور که پیشتر اشاره شد. "زمان مناسب" بهتر از "همواره" است.
با ارائه اطلاعات در غالب یک context، سازمانها میتوانند در مورد مشکلات آتی کار، تجربیات مشتریان نسلهای آینده، ماتریس تجارت تصمیمگیری درستی اتخاذ نمایند.
Model-Context-Marketing مدل بازایابی مفهومی
1- ارتباطات :
یک شخص ممکن است بهعنوان یک کارمند به والدین و یا بخشی از یک جامعه خدمت نماید و یا سایر ارکان اجتماع. شناخت روابط کمک مینماید تا برندها و سازمانها با درک تجربیات گستردهی یکدیگر، برای سؤالاتی نظیر "چه کسی ؟ / چه چیزی ؟" پاسخ مناسبی داشته باشند.
2- زمان :
زمان عامل ناپایداری اطلاعات است. زمان، بیانکننده ارتباط بین خدمات است و پاسخی به " چه وقت؟" است.
3- موقعیت :
قرار دادن مختصات جغرافیای کمکی در جهت به تشخیص ارتباط جغرافیایی بین اجزا است و پاسخی به یک سؤال : " کجا؟ "
4- فرایند تجاری :
فرایند به ارزیابی جریان و نظم کار کمک مینماید. فرانید پاسخدهنده " چگونگی؟" است.
5- نقش :
نقش اشاره به شایستگی و واجد شرایط بودن دارد. یک فرد میتواند نقشها و رابطهای متفاوتی در یکزمان واحد داشته باشد.(رابطه ماتریسی نقش و رابطه)
6- احساس :
به دنبال درک احساس فرد در مقابل یک مشکل به وجود آمده است. احساس پاسخدهنده به سؤال " چرا" است ؟
7- قصد :
عبارت است از پیشبینی رفتار آینده. پاسخ به سؤال " چرا" میتواند، بهمنظور شناخت "قصد" باشد.
درصورتیکه بخواهید یک Context کامل را پیرامون چیزی تولید نمایید، باید به تمام سؤالات فوق در آن Context پاسخ داده باشید.
بازاریابی مفهومی Contextual Marketing بازاریابی مفهومی به معنای انتقال محتوا به افراد مناسب، از کانال مناسب و در زمان مناسب است. در بازاریابی مفهومی تمرکز بر مشخصات محصول و خدمات نیست، بلکه تمرکز بر ایجاد رابطه و معرفی و تبیین یک سبک زندگی است.