02/01/2026
قدرت سکون: نمادی از مقاومت در تهران ۲۰۲۵، تکرار نمادین از تیانآنمن ۱۹۸۹
در میانهٔ خیابان جمهوری تهران، نه شعاری شنیده میشود و نه سنگی پرتاب میشود. مردی تنها نشسته است. کاپشن را روی سر کشیده، نه برای حمله، نه برای دفاع؛ فقط برای ماندن. مقابل او، صفی از موتورسواران یگان ویژه ایستادهاند: زره، باتوم، اقتدار نمایشی. صحنه ساده است، اما هولناک؛ زیرا برای نخستین بار، قدرت نمیداند با «هیچ» چه کند.
این بدن نشسته، همانگونه که تحلیلگران اشاره کردهاند، نه کنشگر است و نه قربانیِ کلاسیک. او نه میگریزد و نه میجنگد. او فقط هست. و همین «بودنِ بیکارکرد»، نظم حاکم را مختل میکند. قدرت، برای اعمال خود، به حرکت نیاز دارد: دشمنی که حمله کند، جمعیتی که شعار دهد، خشونتی که پاسخ بخواهد. سکون، این زنجیره را میشکند.
در لحظهای که گاز اشکآور شلیک میشود و مرد فقط سرش را پایینتر میآورد، حقیقت عریان میشود:
حمله به این بدن، دیگر حفظ نظم نیست؛ اعتراف به عجز است. خشونت، در برابر سکون، ناگهان بیمعنا و رسوا جلوه میکند.
این تصویر ناگزیر ما را به حافظهٔ جهانی میبرد: مرد ناشناسی که در سال ۱۹۸۹ مقابل تانکها در میدان تیانآنمن ایستاد. اما تفاوت تعیینکننده است. Tank Man ایستاده بود؛ هنوز باور داشت میتوان ماشین را متوقف کرد. مرد تهران نشسته است؛ گویی میگوید: «این ماشین، آنقدر از انسانیت تهی شده که حتی ارزش ایستادن ندارد.»
این نشستن، نه از ترس، که از فرسودگی تاریخی میآید؛ از دههها سرکوب، از اعتراضهایی که شنیده نشدند، از اقتصادی که فروپاشید، از زندگیای که دیگر وعده نمیدهد.
این بدن، بدنِ یک فرد نیست؛ بدنِ جامعهای است که به انتهای توان خود رسیده.
«قدرت سکون» نه یک ژست شاعرانه، بلکه یک استراتژی وجودی است: امتناع از بازی در زمینی که قدرت تعریف کرده.
در این امتناع، حقیقت جابهجا نمیشود، بلکه آشکار میشود. حکومت میماند با ابزارهایش، و مردی که هیچ نمیکند و همین، همهچیز را میگوید.
شاید چنین لحظاتی همیشه پایان استبداد نباشند؛ اما بیتردید، آغاز لحظهای هستند که قدرت برای نخستین بار، خودش را بیپاسخ میبیند. و این تصویر، دیگر از حافظهٔ تاریخ پاک نخواهد شد.