Institute of Music NAVA

Institute of Music NAVA آموزش کلیه سازهای غربی، ایرانی، مقامی و موسیقی کودکان
?

30/05/2022

کاری زیبا از دوست هنرمندم خشایار رشیدی نازنین کە روایت تنهایی و غربت بسیاری از انسان‌‌های دنیای پر از رنج و درد امروز ما است .

" هاو راز چووڵ "

پەلامار سێوان کام ساێەێ سیس و بیمار بووەم
وە لە پۊترکەێ پاێ دیوارەیل
کام سەرزەمین ڕووژەو بکەم
لە وەرماێ بێ هەفی کام کەور زەرد ؟!

ت وە م بۊش هاوراز چووڵ
ت وە م بۊش هاولف دەرد

ت وە م بۊش ک مەلەوەرەیل
وێنەکیش شەو ژانن
یا
شاعرەیل لاوماڵک گیژ تاف لاو لیخناو شەوار

ت وە م بۊش هاوراز چووڵ
ت وە م بۊش هاولف دەرد

ت وە م بۊش تا م نەۊشم
باوان م
وشەچن شوون دەم مەڵۊەێ
سینە مژی زەردن
نیشان خولەس دەردن
وا درەو کەن دەسەیلێان

ت وە م بۊش ک باواند
لە سوومارەێ تیەڵ سوارەیل شەوار
سفێد سوارەیل ڕووژن
وە یاڵ بڵێن ئەسپێان
تاف دریژ ئاوەیلن

ت وە م بۊش هاوراز چووڵ
ت وە م بۊش هاولف دەرد
_______
ترجمه به فارسی:

'' هم رازِ پوچ "

پناهنده ىِ چترِ كدامين سايه ىِ پژمرده و بيمار شوم
و
در كنار ويرانه ديوارهاىِ كدامين سرزمين شب ام را به روز رسانم
در دهانه ى بدون افعىِ كدامين صخره ى زرد ؟!
تو به من بگو هم راز پوچ
تو به من بگو هم راهِ درد

تو به من بگو كه پرندگان نقاش شب درد هستند
يا شاعران
سيل روبه ىِ گردابِ و سيلابِ كدرِ شبانه
تو به من بگو هم راز پوچ
تو به من بگو هم راهِ درد

تو به من بگو تا من نگويم
كه تبار من
جمع كننده ىِ جاىِ نوكِ ملخِ آفت زده ىِ زرد هستند
نشانه اى از پاكىِ درد
باد درو ميكند دست هايشان

تو به من بگو كه تبار ات از نسلِ تلخِ
سوارهاى شبانه
سپيد سوارِ روز هستند
و
يال بلندِ اسب هايشان
آبشار بلندِ اقيانوس ها
تو به من بگو هم راز پوچ
تو به من بگو هم راهِ درد !....
________

شعر: سعید عبادتیان
موسیقی و آواز: خشایار رشیدی
همخوان: مریم خانه ساز
آلبوم : هاو راز چووڵ

من با تو سرچشمه‌ای از زندگی را بازیافته‌ام که گُمش کرده‌بودم. شاید آدمی برای اینکه خودش باشد، به بودن کسی نیاز دارد.
27/05/2022

من با تو سرچشمه‌ای از زندگی را بازیافته‌ام که گُمش کرده‌بودم. شاید آدمی برای اینکه خودش باشد، به بودن کسی نیاز دارد.

جنگ دردهای جهان را بزرگ‌تر می‌کند. جنگ هر چند هم بر ضد خرابی‌ها باشد در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد می‌کند. اگر ج...
14/03/2022

جنگ دردهای جهان را بزرگ‌تر می‌کند. جنگ هر چند هم بر ضد خرابی‌ها باشد در آخر جور دیگری زمین را آکنده از درد می‌کند. اگر جنگ نهایت عدالت هم باشد همیشه زمین را لبریز غم می‌کند.

بختیار علی / آخرین انار دنیا

04/03/2022

بگذارید کودکان زندگی را با مزه‌ی شیرینی و شکلات و بستنی وانیلی تجربه کنند ، نه بمب و جنگ !

#یادداشت‌های_شخصی

جنگ «دولتی» جنگی غم‌انگیز و وحشتناک است، جنگی است که نه‌فقط انسانی و بشری نیست، بلکه حتا حیوانی و بهیمی نیز نامیده نمی‌ت...
02/03/2022

جنگ «دولتی» جنگی غم‌انگیز و وحشتناک است، جنگی است که نه‌فقط انسانی و بشری نیست، بلکه حتا حیوانی و بهیمی نیز نامیده نمی‌تواند شد؛ جنگ گلادیاتورها، جنگ بردگان، جنگ مصروعان و ابلهان است، راستش معلوم نیست چه‌جور جنگی است، این‌قدر هست که سربازان و قهرمانان آن به هیچ‌روی یکدیگر را «دشمن» نمی‌دانند و این در جنگ، غم‌انگیزترین چهره‌ی بردگی است! بردگیِ آدم‌هایی که برای خاطر سیاست‌باف‌ها و سوداهای ارضی یا عقیدتیِ کسانی که هرگز منافع‌شان با منافع مردم در یک جهت نبوده است، گله‌وار به جنگ اعزام شده‌اند.

■ احمد شاملو | از مهتابی به کوچه [مجموعه مقالات]

27/02/2022
زمستان سردی بود! از چند شب قبل، آسمان دست و دل‌باز مثل نُقل سر عروس، بر سر شهر برف می‌بارید. روز قبل اَكل* برای بچه‌های ...
09/02/2022

زمستان سردی بود! از چند شب قبل، آسمان دست و دل‌باز مثل نُقل سر عروس، بر سر شهر برف می‌بارید. روز قبل اَكل* برای بچه‌های محل سردیس برفی مردی کُرد با کلاه و دستار ( کڵاۆ جامانە ) روی کانال سیمانی که به تازگی‌ ساخته‌بودند تا دو طرف قطارچیان را بهم وصل کند، درست کرده‌بود . بچه‌ها نوبتی نگهبانی می‌دادند تا کسی مجسمه‌ی برفی را خراب نکند. آن روز غروب به عادت هر روز از انجمن سینمای جوان پیاده به طرف میدان اقبال راه افتادیم. آن شب قرار بود در خانه‌ی فرهاد جمع شویم. به میانه‌ی پل فردوسی که رسیدیم، قطارچیان را از دور دیدی زد و مکث کوتاهی کرد و خنده‌ای که نشانی از شادمانی نداشت بر صورت‌اش نقش بست.
پرسیدم: اَكل چرا می‌خندی؟ نگاهم کرد و گفت: هیچ ، یهویی خنده‌ام گرفت! به بهانه‌ی برداشتن وسایل طراحی‌اش، از شیب کوچه‌ی کنار خیابان اصلی وارد قطارچیان شدیم. از پیچ مسجد ملاویسی وارد جاده‌ی روی کانال که شدیم شعله‌های بلند و پر نور آتشی نگاهم را دزدید. ایستادم و اَكل را نگاه کردم و گفتم: چه خبره؟ آتش جلوی خونه‌ی شماست؟ نگاهش به دور دست آتش بود. انگار تمام رنگ‌های آن شراره‌‌های پرمهیب را با چشمانش می‌بلعید. لب و سبیلش را گزید. احساس می‌شد از سر ناچاری می‌خندد. بچه‌ها دور آتش می‌چرخیدند. دوباره میخکوب شده پرسیدم: چیزی شده ؟ نگاهم کرد و به آرامی با لبخند گفت: بیا برویم نزدیک‌تر، ببین چه آتشی بار گذاشتن، کمی خودمان رو گرم کنیم . چیزی نیست. راه افتادیم و به نزدیکی بچه‌هایی که دور آتش می‌چرخیدند، رسیدیم. آتش زبانه می‌کشید. مجسمه‌ی برفی چند متر آن‌سوتر از آتش، اَكل را نگاه می‌کرد. بچه‌ها اَكل را ديدند و از چرخیدن دست برداشتند و به پیشوازش آمدند. کنار بچه‌ها ایستادیم. دستانش را روبه آتش گرفت و به‌هم مالید. خوب که به عمق شعله‌ها نگاه کردم، تَلی از طراحی‌هایش را میان آن دیدم. شوکه شدم و تا خواستم چیزی بگویم، خیلی آرام گفت: پدرم طراحی‌هایم را آورده و سوزانده! این‌ها را هنر نمیداند. فقط نقش قالی را هنر می‌داند. بارها این‌کار را کرده، مهم نیست، دوباره می‌کِشم.
از جمع دور آتش جدا شد و به خانه رفت و بعد از چند لحظه وسایل طراحی را آورد و گفت برویم، فرهاد و نجمه منتظرند. صدایم در گلو خفه شده‌بود. سیگاری گیراند و دستانش را در بازویم قفل کرد و راهی شدیم. سرم را برگرداندم و برای آخرین بار به آتش و بچه‌ها نگاه کردم . صدای جیغ شعله‌ها را می‌شنیدم وقتی مجسمه‌ی مرد برفی اشک می‌ریخت.
پ.ن : اَكل( ئەکل ) نام مخفف اکبر منصوری
در میان رفقای هم محله‌ای بود.

#یادداشت‌های_شخصی

همشهریان و دوستان وفادار به همدلی، با توجه به شرایط پیش آمده‌ی آب و هوایی و ناکارآمدی و بی‌تعهدی مسئولین و اعضای شورای ش...
20/01/2022

همشهریان و دوستان وفادار به همدلی، با توجه به شرایط پیش آمده‌ی آب و هوایی و ناکارآمدی و بی‌تعهدی مسئولین و اعضای شورای شهر سنندج، لطفن در کنار هم یاری‌رسان یکدیگر باشیم .

03/01/2022

با اینکه هیچ‌وقت تجربه‌ی نواختن ساز نی را نداشته‌ام، اما بیشتر این سالیان دور و دراز را به نیوشیدن در کنار رفقا و دوستان نوازنده‌ی نی گذرانده‌ام! و در قالب شنونده‌ای که ذره ذره جاری شدن احساسات نوازنده‌های این ساز را با دل و جان، چون شرابی ناب نوشیده‌ام. من لحظه‌های بی‌شماری را در کنار استادانی چون: شادروان استاد ناصر منصوب‌عباسی، استادِ شهنواز جمشیدعندلیبی، خسرو زیباکردار، رامین بستانی، احسان اصولیان، شهریار یاسینی، جمشید ولیخانیا، آراس رجبی، و خیل عظیمی از خنیاگران نیستان عشق به عمر خود افزوده‌ام. دیدن و شنیدن این غزل از استاد ابتهاج ، تقدیم این قطعه را به پاسداشت احساسات و هنر این عزیزان بر من واجب و لازم نمود.

#یادداشت‌های_شخصی

31/12/2021

حرف حساب :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

29/12/2021

روبرت شلدریک در کتاب " علم جدید حیات" فلسفه‌ی جدیدی را پیش می‌کشد که ثابت می‌کند غم یا شادی یا حتی نحوه‌ی تفکر ما به همه‌ی اذهان انسان‌ها در سراسر جهان تاثیر می‌گذارد. وی که برای اثبات نظر خود از شواهد علمی و تجارب بسیار کمک گرفته می‌گوید که: " حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمی‌شود؛ بلکه چیزی به نام شعور جمعی نیز وجود دارد. بر پایه‌ی فلسفه‌ی شلدریک تمام موجوداتی که در یک رده و گونه‌ای خاص قرار می‌گیرند توسط حوزه‌ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه به یک حوزه‌ی مغناطیسی است، احاطه شده‌اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند. از ثمراتی که هنر رقص با خود به ارمغان می‌آورد ایجاد نشاط و شادابی در افراد است و این امر باعث تقویت فرهنگ شادی و تبسم در جامعه می‌شود و جامعه‌شناسان معتقدند که ترویج چنین فرهنگی از میزان جرایم می‌کاهد؛ چون انسان‌های شاد به فعل و انفعالات خشونت بار روی نمی‌آورند. آن‌هایی که معتقدند شادی در اقتصاد و توسعه و عمران نقش‌آفرین است. نمونه‌های تجربه شده‌ای را مثال می‌آورند که برای بالا بردن میزان تولید روحیه‌ی شادی و نشاط در مدیران و کارگران بسیار موثر است." جامعه‌شناسان رقص را وسیله‌ی نیرومندی برای تاثیر در مردم می‌دانند. در واقع هم منبع هنر محسوب می‌شود و هم محرک هنرمند. آیین‌ها اصولا با روح جمعی و روح اجتماعی و تجلیات جمعی رابطه‌ی تنگاتنگی دارند و جمع، همیشه حضور اول است. گویی که نوعی همبستگی ناگزیر هست. درست است که هنر می‌تواند فردی باشد اما در منشاء فردی‌ترین هنرها هم همیشه جمعی‌ترین شکل آن نمو دارد. در واقع رقص یک آیین است، آیین مقدس و آیین اجتماعی در هر رقصی یک خصیصه‌ی دوگانه را که ریشه‌ی هر فعالیت بشری است می‌توان بازشناخت. اهدافی که از این تجمع آیینی به دست می‌آید می‌توان در تحکیم گروهی یا روحی تجدید ادواری تماس‌ها و ارتباط‌های قومی، بیان استعاری روایت یا حکایاتی از درد یا شعف یا از روی شادی و بهجت یا پیروزی از خودبی‌خود شده و دچار نوعی حالت مستی عارفانه می‌شوند.

#یادداشت‌های_شخصی

14/12/2021

زوزه‌کشانی شما نواهای موسیقی را به مسلخ نخواهد برد! فقط در عرصه‌ی سیمرغی‌یان زحمت بسیار روا میدارید . خروش و زخمه و کوبه و ترنم سازهای ما روز به روز پر طنین‌تر خواهد‌بود.
آخرین اجرای استاد برات نورایی ( کاکه به‌رات ) با استاد اسماعیل مردانی، سینما بهمن، سنندج .

#یادداشت‌های_شخصی

Address

Sanandaj

Opening Hours

Monday 15:00 - 20:00
Tuesday 15:00 - 20:00
Wednesday 15:00 - 20:00
Thursday 15:00 - 20:00
Saturday 15:00 - 20:00
Sunday 15:00 - 20:00

Telephone

+98 871 3241738

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Institute of Music NAVA posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share

Category