23/03/2015
ابرازگری هیجان در رواندرمانی پویشی (بخش سوم)
از منظر مبانی روانشناسی هیجان نیز بسادگی میتوان فهمید که چرا سلامت روان با ابرازگری هیجان ارتباط دارد. زیرا هیجانات الگوهای اصلی محرکها برای ارزیابی اشخاص هستند و در هسته هر هیجانی تکانه فعال برای بقاء بشریت وجود دارد. بعبارتی هیجانات باعث میشوند ما ساختار گزارهای فراخوانده شده طرف مقابلمان را بهتر تشخیص دهیم. بخصوص اینکه چطور باید رابطه بین ابرازگری هیجان و محیط اجتماعی را تغییر دهیم یا حفظ کنیم. برای مثال، ترس به ما میگوید موقعیت خطرناک است و باید فرار کرد. برعکس، هیجانات مثبت میرسانند که موقعیت فعلی سودمند است و باید حفظ شوند. اکثر نظریه پردازان عملکرد مطلوب ابرازگری هیجان را مستلزم یادگیری آن در دوران کودکی بخصوص از طریق تعامل با مراقبان اولیه میدانند. نظریه دلبستگی تعامل نامناسب مراقبان اولیه با کودک در این مسأله را برجسته میسازد. بطوری که اگر مراقبان اولیه نسبت به نیازهای هیجانی کودک بیتفاوت باشند، کودک پسخوراند مناسبی از حالتهای هیجانیاش نخواهد گرفت، یا اگر الگوهای کودک در چگونگی ابرازگری هیجان ناکافی باشند کودک با اختلال در یادگیری هیجان مواجهه خواهد شد. در زندگی روزمره نیز موقعیتهای زیادی وجود دارند که از لحاظ فرهنگی اجازه ابراز هیجان در آنها داده نمیشود. مثلاً در یک میهمانی تحمیلی سعی داریم که احساسمان را پنهان و هیجانمان را بازداری کنیم. زیرا از کودکی یاد گرفتهایم که احساساتمان را از دیگران پنهان سازیم. در این ارتباط میتوانیم به نقش جنسیتی افراد در یادگیری ابرازگری و بازداری هیجان نیز توجه کنیم. از لحاظ جنسیت نیز پژوهشها نشان دادهاند که ابرازگری هیجان زنان نسبت به مردان بیشتر است. البته این ابرازگری هیجان بیشتر زنان نسبت به مردان را میتوان با نقش جنسیتی و هنجارهای اجتماعی برای آنها تبیین کرد. زیرا پسرها در کودکی بیشتر بر بازداری هیجان و دخترها در کودکی بر ابراز هیجان تشویق میشوند.