تازه های رواندرمانی و روانپویشی

  • Home
  • Iran
  • Isfahan
  • تازه های رواندرمانی و روانپویشی

تازه های رواندرمانی و روانپویشی Psychoanalysis
Psychodynamic
Freedomtherapy

I am a counselor and psychotherapist ,which can guide you through the difficult times of your life and give advices for the important decisions you want to make for your life.

23/03/2015

ابرازگری هیجان در روان‌درمانی پویشی (بخش سوم)
از منظر مبانی روان‌شناسی هیجان نیز بسادگی می‌توان فهمید که چرا سلامت روان با ابرازگری هیجان ارتباط دارد. زیرا هیجانات الگوهای اصلی محرک‌ها برای ارزیابی اشخاص هستند و در هسته هر هیجانی تکانه فعال برای بقاء بشریت وجود دارد. بعبارتی هیجانات باعث می‌شوند ما ساختار گزاره‌ای فراخوانده شده طرف مقابل‌مان را بهتر تشخیص دهیم. بخصوص اینکه چطور باید رابطه بین ابرازگری هیجان و محیط اجتماعی را تغییر دهیم یا حفظ کنیم. برای مثال، ترس به ما می‌گوید موقعیت خطرناک است و باید فرار کرد. برعکس، هیجانات مثبت می‌رسانند که موقعیت فعلی سودمند است و باید حفظ شوند. اکثر نظریه پردازان عملکرد مطلوب ابرازگری هیجان را مستلزم یادگیری آن در دوران کودکی بخصوص از طریق تعامل با مراقبان اولیه می‌دانند. نظریه دلبستگی تعامل نامناسب مراقبان اولیه با کودک در این مسأله را برجسته می‌سازد. بطوری که اگر مراقبان اولیه نسبت به نیازهای هیجانی کودک بی‌تفاوت باشند، کودک پسخوراند مناسبی از حالت‌های هیجانی‌اش نخواهد گرفت، یا اگر الگوهای کودک در چگونگی ابرازگری هیجان ناکافی باشند کودک با اختلال در یادگیری هیجان مواجهه خواهد شد. در زندگی روزمره نیز موقعیت‌های زیادی وجود دارند که از لحاظ فرهنگی اجازه ابراز هیجان در آن‌ها داده نمی‌شود. مثلاً در یک میهمانی تحمیلی سعی داریم که احساس‌مان را پنهان و هیجان‌مان را بازداری کنیم. زیرا از کودکی یاد گرفته‌ایم که احساسات‌مان را از دیگران پنهان سازیم. در این ارتباط می‌توانیم به نقش جنسیتی افراد در یادگیری ابرازگری و بازداری هیجان نیز توجه کنیم. از لحاظ جنسیت نیز پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ابرازگری هیجان زنان نسبت به مردان بیشتر است. البته این ابرازگری هیجان بیشتر زنان نسبت به مردان را می‌توان با نقش جنسیتی و هنجارهای اجتماعی برای آن‌ها تبیین کرد. زیرا پسرها در کودکی بیشتر بر بازداری هیجان و دخترها در کودکی بر ابراز هیجان تشویق می‌شوند.

23/03/2015

ابرازگری هیجان در روان‌درمانی پویشی (بخش دوم)
نتایج پژوهش‌ها نیز حاکی از برونداد بهبودی مناسب برای جلسات روان‌درمانی بوده که بروی ابرازگری و تجربه هیجان کار می‌کنند. پژوهش‌های متعددی پیرامون ارتباط ابرازگری هیجانی و ابعاد مختلف سلامت، سودمندی‌های ابرازگری هیجانی و هزینه‌های بازداری هیجان برای سلامت جسمانی- روانی انجام شده است. پژوهش‌ها رابطه ابرازگری هیجانی در مورد رویدادهای تنیدگی‌زا با سلامت افراد، نقش حفاظتی بیان هیجانات مثبت در برابر بیماری‌ها و اثر خود افشاگری کلامی و نوشتاری در افزایش سلامت روانی افراد، حفظ و نگهداری روابط میان‌فردی را نشان داده‌اند. نتایج پژوهش گروس حاکی از این بود که بازداری و سرکوب هیجان آسیب‌های جسمی- روانی را برای فرد دربر خواهد داشت. پژوهش ترائو و پنبیکر رابطه معکوس ابرازگری هیجان و واکنش‌های فیزیولوژیک را نشان داد. از لحاظ پیامدهای شناختی نیز پژوهش نشان داده که افرادی که هیجاناتشان را بازداری می‌کنند در مقایسه با افرادی که ابرازگری هیجان دارند، عملکرد اجتماعی حافظه‌شان بیشتر کاهش می‌یابد و فرسودگی بیشتری را تجربه می‌کنند. همچنین در صورتی که شخص تکانه‌های رفتاری‌اش را نادیده بگیرد، و نتواند به شیوه‌ای که می‌خواهد بر دیگران تاثیر بگذارد، تاثیرات منفی اختلال در عملکرد هیجانی چندین برابر خواهد شد. حتی برخی نویسندگان معتقدند اگر محرک هیجانی با تکانه‌های رفتاریِ همسو به نمایش در نیاید، ممکن است خود ابرازگری برای جسم آسیب‌زا شود. رودولف نشان داده که سرکوبی دائم و بازداری هیجانات می‌تواند عواقبی مثلاً آسیب‌های ارگانیکی را نیز دربر داشته باشد. مطالعات تجربی شواهد زیادی را برای تاثیر بازداری هیحان در پارامترهای سلامتی، مثل آسم، درد، سرطان و بیماری های قلبی عروقی نشان داده است. البته در مورد ابرازگری هیجان بایستی به انطباقی یا غیرانطباقی بودن نحوه ابرازگری توجه داشته باشیم و شکل و بافت موقعیت را نادیده نپنداریم. ممکن است بازداری هیجان در موقعیت‌های محدودی قابل قبول باشد، شبیه به زمانی که ابراز هیجان امنیت شغلی فرد را به خطر بیندازد. اما زمانی که هیجانات خاص اغلب یا همیشه بازداری شوند و تکانه‌های کنشی زیربنایی هرگز نتوانند برون‌ریزی کنند، این بازداری می‌تواند برای فرد زیان‌آور باشد. زمانی پیچیدگی رابطه میان ابرازگری هیجانی و بهزیستی سلامت روانی روشن می‌شود که برای مثال ابرازگری هیجان خشم در مورد هراس اجتماعی را در نظر بگیریم. مبتلایان به هراس اجتماعی نمی‌توانند خشم‌شان را ابراز کند، و خیلی سخت از نیازهایش در برابر دیگران دفاع می‌نمایند (مثلاً رهایی از یک محیط سرکوب‌گر). بطور ایده‌آل، زمانی بیمار مبتلا به هراس اجتماعی بهتر می‌تواند حرکتی رو به جلو داشته باشد، تعارضاتش را حل‌وفصل کند و حس بهتری در ارتباطاتش بدست آورد که بتواند خشم‌اش را بطور انطباقی ابراز کند.

23/03/2015

ابرازگری هیجان در روان‌درمانی پویشی (بخش اول)
در رویکردهای روان‌پویشی محوری‌ترین موضوع برای حوزه سلامت روان «مکانیزم تغییر هیجان » می‌باشد. «تغییر هیجانی عمدتاً در عمق انسانی که از اختلالات روانی رنج می‌برد، رخ می‌دهد و عمده‌ترین قسمت کار روان‌درمانی را شکل می‌دهد». با این حال هنوز تغییر هیجان جزء آخرین مطالعات و قلمروهای ناشناخته علوم می‌باشد؛ هیجان چگونه شروع می‌شود؟ چگونه جریان می‌یابد؟ و چگونه به آن منجر می‌شود؟ رویکردهای روانپویشی بیشتر بر این هدف استوارند که در قدم اول بیمار چگونه می‌تواند موانع شخصیت‌شناسی را برای ابراز و تجربه هیجان‌اش شناسایی و برطرف سازند و در قدم دوم، چگونه می‌توان در تجربه هیجانات عمیق شد و نیروی غیرانطباقی هیجانات را کنترل کرد. در آخر اینکه چگونه می‌توان بدون حکومت هیجانات بر شخص آن‌ها را ابراز و تجربه نمود. گرچه در هیچ یک از مهارت‌های هنر زندگی، سبک شخصیتی کامل و تمام عیار یافت نمی‌شود، اما می‌توان در شادی خندید، در غم گریست، در محدودیت‌ها خشمگین شد، تا حد امکان عاشق شد و کاملاً مهربانانه و گشوده تعامل کرد. ازینرو ابرازگری هیجانی از ابعاد مهم و تامین‌کننده سلامت روان است. ابرازگری هیجان پل اتصال میان تجارب درونی و دنیای بیرونی است و عاملی کلیدی برای سلامتی روان است، زیرا در غیراین صورت خاطرات آسیب‌زا همراه با هیجانات سرکوب شده به مقاومتی ناهشیار و نشانگان آسیب‌زا منجر می‌شوند. در این زمینه برخی افراد هیجانات‌شان را به شیوۀ آزادانه و بدون نگرانی از پیامدهای آن ابراز می‌کنند. برخی دیگر گرایش به بازداری پاسخ‌های هیجانی دارند. نهایتاً افرادی در ابراز هیجان دچار نوعی دوسوگرایی و در ابراز آن متعارض هستند. فروید براین باور بود که زمانی که شخص در تنش میان اید و سوپرایگو قرار می‌گیرد برای کاهش اضطراب دست به سرکوبی می‌زند و سرکوبی ناخواسته‌ی خاطرات و هیجانات عامل اختلال یا تروما است. اینگونه فروید بازداری هیجانی را از علل مهم اختلالات روانی و ابرازگری هیجانات سرکوب شده را برای رفع انسداد آن‌ها از اهداف درمان می‌دانست. مطابق با نظریه روانکاوی دو مسیر برای آسیب‌شناسی اختلال در هیجان می‌توانیم تصور کنیم. از یک سو، می‌توانیم نشانگان آسیب روانی را از منظر روان‌پویشی بعنوان تلاش برای رضایت بخشی از آرزوها و نیازهای سرکوب شده تعبیر کنیم، آرزوها و خواسته‌هایی که در زمانی مشابه پنهان و تغییر وضعیت داده بوده‌اند و شخص بخاطر آن‌ها تنبیه شده است. از سوی دیگر، سرکوبی دائم تکانه‌های رفتاری ممکن است در خودش نشانگان آسیب روانی را ایجاد کرده باشد. نظریه پردازان معاصر نیز بر این باورند که آسیب‌های روانی با نقص در ابرازگری هیجان مرتبط است و مبتلایان به اختلالات روانی در ابرازگری هیجانات‌شان مشکل دارند. آن‌ها اظهار می‌دارند که هیجانات انطباقی اولیه بوسیله بازداری برخی هیجانات غیرانطباقی ثانویه مثل اضطراب، گناه یا شرم خاموش شده‌اند و این باعث اختلال روانی گشته است. درواقع، ابرازگری هیجان از محورهای اصلی نظریه‌های روان‌پویشی است که بطور نظامندی نقش بسزائی برای حل و فصل مشکلات ایفا می‌کند. ازینرو رواندرمانی‌های پویشی بویژه مدل‌های هیجان محور دقیقاً اختلالات روانی را از منظر ابرازگری و بازداری هیجان آسیب‌شناسی می‌کنند و با یکپارچه کردن رویکردهای انسان‌گرا، گشتالت و روان‌پویشی سعی دارند به بیماران کمک کنند تا هیجان سرکوب شده‌شان را دوباره ابراز و تجربه کنند

25/10/2014

اثربخشی روان درمانی روان پویشی کوتاه مدت با روش تنظیم کننده اضطراب در درمان مردان مبتلا به هراس اجتماعی (مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران؛ تابستان 1393)

لینک دریافت متن کامل مقاله

http://ijpcp.iums.ac.ir/browse.php?a_id=2183&slc_lang=fa&sid=1&ftxt=1

05/10/2014

مکانیزم‌های دفاعی غیرانطباقی (بخش دوم)
اگر به مثلث تعارض بازگردیم و قطب‌های دفاع-اضطرابی را بعنوان سدی برای ابراز و تجربه هیجان در نظر بگیریم، مداخله می‌تواند استعاره‌ای از روش‌های رفع، تسلط بر موانع و یا نفوذ در این سد باشد. تاکید اصلی بر نفوذ در ناهشیاری (شکستن سد) و ابراز و تجربه هیجانات انطباقی مسدود شده است. این روانکاوان برای روشن‌سازی دفاع‌ها و بررسی دفاع‌های بیمار، تداعی‌آزاد را بکار می‌برند. مدل‌های هیپنوتیزمی بطور غیرمستقیم و پوشیده بواسط شعر، تشبیه، استعاره بروی دفاع‌ها کار می‌کنند. رویکردهای رفتاری برای نفوذ در این سد دفاعی از غرقه سازی یا غرقه سازی تجسمی استفاده می‌کنند. اما در روان‌درمانی‌های پویشی کوتاه‌مدت برای نفوذ سریع در سد دفاعی بیمار دو مدل برانگیزاننده اضطراب مثل دوانلو و تعدیل‌کننده اضطراب مثل مک‌کالو چشمگیر است. هرچند هر کدام از این مدل‌ها مزایای خودشان را دارند و باید درمانگر به آن توجه داشته باشد، در مدل برانگیزاننده اضطراب، با دفاع‌ها مواجهه و چالش می‌شود تا رها شوند. در مقابل، مدل تعدیل‌کننده اضطراب همراه مشارکت بیمار با رفتارهای دفاعی به ملایمت برخورد، اشاره و روشن‌سازی می‌کند. بعبارتی بیمار تشویق می‌شود تا رفتارهای دفاعی غیرانطباقی را رها کند.
درمانگر مواجهه‌ای: «چرا می‌گی شاید؟ انجام دادی یا انجام ندادی»
درمانگر حمایتی: وقتی از احساساتت می‌پرسم، اغلب به طرف دیگری نگاه می‌کنی و خاموش می‌شی. آیا متوجه این قضیه هستی؟ پرداختن به این موضوع برای تو دردناکه؟ راهی دیگری وجود دارد که بتونم به تو کمک کنم تا تو بهتر با موضوع روبرو شی؟»
پس تاکید مدل مک‌کالو بر شیوه‌هایی است که بیمار بتواند در جلسه از خودش محافظت نماید. درمانگر در مورد منشأ دفاع‌ها و عمکرد آن‌ها به بیمار این بینش را می‌دهد که چگونه مکانیزم‌های دفاعی اصلی بطور روانی در بزرگسالی باقی مانده‌اند. «رفتارهای دفاعی باید به بهترین نحو مورد بررسی قرار گیرند تا بیمار متوجه شود که چگونه در گذشته با آن‌ها مقابله کرده است» با تاکید بر ضرورت و لزوم دفاع‌ها در کودکی، اینکه از زیرکی و خردمندی بیمار بوده، درمانگر با همدلی در مورد موقعیت گذشته به بیمار امید می‌دهد. درمانگر با بررسی‌های مجدد برای بیمار روشن می‌کند که او در گذشته به این الگوها برای حفاظت از خود نیاز داشته است، هرچند امروز دیگر به آن‌ها نیاز ندارد. با نگرشی مشفقانه، درمانگر بیمار را تشویق می‌کند تا بین منشأ و حفظ دفاع‌ها تمایز قائل شود. بیمار را تشویق می‌کند تا الگوهای دفاعی‌اش را رها کرده و به جای آن‌ها از دفاع‌های انطباقی‌تر استفاده نماید.

مدل‌های متفاوت در برخورد با مکانیزم‌های دفاعی
05/10/2014

مدل‌های متفاوت در برخورد با مکانیزم‌های دفاعی

05/10/2014

مکانیزم‌های دفاعی غیرانطباقی (بخش اول)
در نوشته‌های فروید مکانیزم‌های دفاعی، مکانیزم‌های روانی ناهشیار، مبهم و رازآلوده‌اند. درواقع دفاع‌ها درون‌روانی و پوشیده‌ هستند، ازینرو وجودشان را تنها بواسطه رفتارهای آشکارشان می‌توان استنباط کرد. دفاع‌ها رفتارهای آشکار مثل رفتارهای کلامی و همچنین رفتارهای ناآشکار مثل افکار، احساسات و تصورات را در برمی‌گیرند. فروید در نظریه دوم اضطراب با دیدی ساختاری به مسائل روان، دفاع را مکانیزمی در برابر تهدید خطر قریب‌الوقوع ناشی از تجمع کشاننده‌ها دانست. دفاع‌ها پس از یاری ایگو همچنان در ساختار منش فرد تثبیت و بعنوان شخصیت فرد در می‌آیند و در طی حیات روانی هرگاه وضعیتی مشابه با وضعیت نخستین رخ دهد، مجدداً از نو تکرار می‌گردند. با این حال در رواندرمانی پویشی دفاع‌ها رفتارهای دفاعی یا مقابله‌ای می‌باشند که پیوستاری از عملکردهای انطباقی تا غیرانطباقی را شکل می‌دهد. در واقع بسیاری از دفاع‌های غیرانطباقی که در حال حاضر افراد را به درمان کشانیده، ممکن است ابتدایی که یاد گرفته شده‌اند، انطباقی بوده باشند. چنین رفتارهای دفاعی تنها زمانی غیرانطباقی شده‌اند که بیمار با موقعیت‌هایی که نیازمند پاسخ‌های متفاوت از افراد مورد انتظارش، روبرو شده‌ است. بنابراین، درمانگر باید رفتارهای دفاعی را بعنوان بهترین راهی که بیمار می‌دانسته تا بتواند مقابله کند، در نظر بگیرد.
در این میان وایلانت مکانیزم‌های دفاعی را بصورت سلسه مراتبی از دفاع‌های پخته تا دفاع‌های ناپخته، از دفاع‌ها با سبک‌های رشدیافته، رشدنایافته و نوروتیک را معرفی کرده است. دفاع‌های پخته با سبک رشدیافته شامل والایش، شوخ‌طبعی، پیشاپیش‌نگری، فرونشانی، نوع‌دوستی هستند و بیشتر موجب پرمایگی زندگی افراد می‌شوند. دفاع‌های ناپخته با سبک رشدنایافته شامل فرافکنی، دلیل‌تراشی، برونریزی، بدنی‌سازی، پرخاشگری منفعلانه و .... و یا با سبک روان‌آزرده شامل دگردوستی کاذب، تشکل واکنشی، آرمانی‌سازی و باطل‌سازی می‌باشند که شاید در زمان کوتاه محافظت‌کننده باشد ولی در درازمدت مخرب و اغلب برای خود و دیگران غم انگیز هستند. بطور کلی مشخص گردیده که در افراد مبتلا به اختلالات روانی سبک‌های دفاعی، رشدنایافته و غیرانطباقی بوده و سبک دفاعی جمعیت غیربالینی به مراتب رشدیافته‌تر است. نکته قابل ملاحظه این است که مکانیزم‌های دفاعی در حقیقت تحریف‌کننده واقعیت هستند و میزان تحریف واقعیت در دفاع‌های رشدنایافته و روان‌آزرده بیشتر از دفاع‌های رشدیافته است. حال هرچه میزان تحریف شناختی یک دفاع بیشتر باشد، به دنبال آن از میزان آگاهی هوشیارانه کاسته می‌شود و در نتیجه تلاش کمتری جهت مقابله با تحریف شناختی انجام می‌شود. بنابراین مکانیزم‌های دفاعی شناخت آگاهانه ما را ازخود تغییر می‌دهند، آگاهی ما را از تعارضاتمان کم می‌سازند و احساسات متعارض با باورهای ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. در واقع مکانیزم‌های دفاعی خصوصاً مکانیزم‌های رشدنایافته و غیرانطباقی مانعی برای درک واقعیت در فرد شده و امکان دفاع منطقی و مؤثر را از وی سلب می‌کنند. همینطور زمانی که در مدل مک‌کالو از رفتارهای دفاعی یا مقابله‌ای بروی قطب دفاع‌ها در مثلث تعارض مالان بحث می‌شود، ما پیوستار سلسه مراتبی از پاسخ‌های انطباقی تا غیرانطباقی را مورد توجه قرار می‌دهیم. دفاع‌های انطباقی، هرچند کاهش‌دهنده محرک‌های آسیب‌زا هستند ولی برای خود و دیگران سودمند می‌باشند و مهارت‌های مقابله‌ای انطباقی را دربرمی‌گیرند. دفاع‌های غیرانطباقی بشدت از پاسخ‌های انطباقی بازداری می‌کنند و موجب آسیب به خود و دیگران می‌شود. در درمان، درمانگر باید ضمن تمرکز و تاکید بر تغییر و جایگزینی دفاع‌های غیرانطباقی، نسبت به دفاع‌های پخته بیمار که نشان‌دهنده عملکرد انطباقی اوست، حساس باشد. ضرری است بدانیم که گرچه مکانیزم‌های دفاعی بطور زیربنایی و زیست‌شناسی با انسان هستند، اما شیوه‌های اجرایی آن‌ها یاد گرفته شده‌اند و از این جهت اکتسابی می‌باشند. بنابراین، الگوهای رفتار دفاعی همانگونه که یاد گرفته شده‌اند، می‌توانند در درمان یادزدایی شوند. در بخش‌های سائقی و زیستی (از اضطراب‌ها، افسردگی یا وسواس) یادگیری جدید می‌تواند بیمار را در مدیریت دفاع‌های غیرانطباقی و بدست آوردن دفاعهای انطباقی یاری دهد.

اهداف مدل تعدیل‌کننده اضطراب مک کالو
19/06/2014

اهداف مدل تعدیل‌کننده اضطراب مک کالو

19/06/2014

اهداف عینی و نتایج کمی
مدل تعدیل‌کننده اضطراب با توجه به اصول گوستافسون دارای اهدافی عینی شامل بازسازی دفاع، بازسازی عاطفه و بازسازی تصویر خود-دیگری می‌باشد. بازسازی دفاع دربرگیرنده دو مولفه است. نخست، رفتار دفاعی باید به کمک بیمار بازشناسی شود و در مرحله دوم بیمار باید رفتار دفاعی را نامطلوب احساس کند. بازسازی عاطفه نیز دو مولفه دارد. نخست بیمار احساسات متعارض خود را در رابطه با درمانگر تجربه می‌کند و سپس در مرحله دوم این احساسات به شیوه مناسبی در روابط بین‌فردی ابراز می‌شوند. بازسازی خود-دیگری شامل دو هدف عمده است؛ یکی دگرگونی انگاره‌های‌ درونی خود و دگرگونی انگاره‌های درونی نسبت به دیگران است.

19/06/2014

تجربه هیجانی اصلاح‌گر، تدریجی و مداوم
شیوه‌ی پاسخدهی همدلانه در مدل مک‌کالو یک تجربه هیجانی اصلاح‌گر، تدریجی و مداوم را برای بیمار فراهم می‌آورد. این مدل با الهام از اصطلاح «تجربه هیجانی اصلاح‌گر» (الکساندر و فرنچ) بیشتر هدفش اصلاح پاسخ‌های هیجانی بطور انطباقی‌تر و حداقل آزارنده می‌باشد. در این مدل درمانگر نسبت به رنجی که بیمار می‌برد خنثی نمی‌ماند بلکه با واکنش‌های هیجانی واقعی‌اش با بیمار تعامل می‌کند. این کار به شیوه تجسم هدایت‌شده صورت می‌گیرد، از این جهت نباید بین درمانگر و بیمار فاصله‌ای ایجاد شود. این موقعیت حرفه‌ای بیشترین بهبودی و پدیداری خودمختاری را برای بیمار ایجاب می‌کند، ضمن اینکه درمانگر در حین درگیر شدن، فاصله ضروری و مرزهای روشن را حفظ می‌نماید. همچنین درمانگر علاوه بر پشتیبانی، دلگرمی و اطمینان‌بخشی مجدد، برای اینکه بیمار به مهارت‌های خود متعهد گردد پس از تحلیل مشکل و صورت‌بندی تعارض هسته‌ای، بیمار در حل و فصل مشکل‌ مشارکت داده می‌شود.

درمانگر مواجهه‌ای و چالشی: دائم از گریه کردن در اینجا منصرف می‌شی، این یک فاصله‌گیری هست، از من جدا می‌شی. می‌بینی چطور تو انزوا می‌مونی و درهای زندان درونت رو می‌بندی؟ اگر اینطور باشه، می‌خوای چه کار کنی؟
درمانگر حمایتی: مشکلت در مورد گریه کردن اینجا با من چیه؟ تو نیاز داری قبل از اینکه خودت رو باز کنی، احساس امنیت کنی، و احتمالا برای تردیدت یک دلیل مشروع داری.
هشدار: ضروری است بدانیم هرچند مدل مک‌کالو از پیشگامان رویکرد روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت‌اش متمایز است، ولی نسبت به نکات متضاد آن‌ها باید بسیار آگاه و محتاط بود. زیرا هردو مدل مزیت‌های خود را دارند (مواجهه در مقابل روشنگری و همدلی؛ خشم در مقابل سوگ یا نزدیکی). هر دو رویکرد برای برخی بیماران تحت شرایط خاص می‌تواند موثرتر باشد. برخی اوقات خشم، آسیب اصلی بیمار است و مواجهه محکم ابزار سودمندی است. این خردمندی درمانگر است که مجموعه‌ای از مهارت‌ها را در کارهای درمانی‌اش داشته باشد: ناکامی بهینه به اندازه حساسیت بهینه. درواقع، در روند روان‌درمانی تعدیل‌کننده اضطراب، با روشنگری یا مواجهه نرم، دفاع‌ها به سرعت نمایان و در اغلب موارد بلافاصله تایید و اعتباردهی می‌شوند تا سطح اضطراب پایین بیاید. ازینرو تعدیل اضطراب می‌تواند نه بعنوان یک تکنیک علیه دیگران بلکه بعنوان ترکیبی از تکنیک‌های حمایتی و چالشی قابلیت اجرایی بیشتری داشته باشد.

19/06/2014

ارتباط در عوض درگیری مستقیم
رویکرد دوانلو از «درگیری مستقیم» با انتقال، حمایت می‌کند و برای نفوذ با موضعی آزارگرانه به مواجهه و چالش مداوم با بیمار می‌پردازد. هدف او قرار دادن بیمار در تماس با طیف احساسات مرتبط با خشم خام مدفون شده است. در مقابل، مک‌کالو بر پیوندی شفابخش همراه با شفقت و احساس نزدیکی متمرکز می‌شودکه اغلب بیمار خود شروع به گریستن می‌کند. پیامد این مسیر کاملاً متفاوت از رویکردهای پیشین (دوانلو)، پاسخ‌های هیجانی‌ِ برابر با شدت رویکرد مواجهه‌ای و بعلاوه کیفیتی و موثرتر متفاوت می‌باشد. شفقتِ عمیقِ احساس‌شده توسط بیمار بخاطر گرمی و همراهی درمانگر، نوعاً با سوگ شدید و درد همراه می‌گردد. مک‌کالو در کتاب تغییر منش برای استدلال نظرش درباره شاخص تمایز مدل‌های مواجهه‌ای در مقابل مدل‌های همدلانه در روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت افسانه‌ای مشهور به افسانه آوزوپ را می‌آورد (این افسانه بسیار یادآور ضرب المثل ایرانی می‌باشد که «با زبان خوش مار از لانه‌اش بیرون می‌آید»):
باد و آفتاب تصمیم گرفتند با هم مسابقه بدهند تا ببینند کدام یک از آنها می‌تواند مردی را که کنار جاده قدم می‌زد، مجبور به درآوردن کُتش کند. باد با تمام توان شروع به وزیدن کرد. مرد کتش را محکم و محکم‌تر به دور خودش پیچاند. باد تا می‌توانست به وزیدن به سمت مرد ادامه داد. بطوری که مرد با تمام توان کتش را دور خودش گرفت. در همین زمان آفتاب گفت، اجازه بده تا من شروع به تابیدن کنم. سپس، آفتاب بشدت درخشید، هوا به شدت گرم و گرم‌تر شد. مرد در حال قدم زدن شروع به عرق ریختن کرد و لباس‌هایش را شروع به درآوردن کرد، و قبل از طولانی شدن- همان چیزی که ما انتظار داریم، او کت‌اش را درآورد.

Address

Isfahan
8198745363

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when تازه های رواندرمانی و روانپویشی posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The School

Send a message to تازه های رواندرمانی و روانپویشی:

Shortcuts

Share

Category