04/01/2017
سؤالهای كودكان و پاسخ های والدین/ مربیان :
ریچارد پل می گوید: مشکل مدارس در قرن اخیر این است که به دانش آموزان پاسخهای از پیش آماده ای را برای سؤالها و تصمیمات مهمی که در پیش روی ایشان هست القا میکنند یا چارچوبهای مرجعی را برای پیدا کردن پاسخها برای ایشان معین میکنند. دانش آموزان طوری هدایت میشوند که باور کنند به وسیلهی اشخاص متخصصی احاطه شده اند و یقیناً فرامین فنی و غیرفنی معرفتی ایشان قادر است مسائل مهم زندگی اجتماعی و فردی ایشان را حل و فصل کند. دانش آموزان تمایل دارند خود را نیز بر اساس پاسخهای تک منطقی/ بعدی والدین، معلمان و همسالانشان بشناسند. آنها هیچ تجربهی عینی از تفکر گفتگویی ندارند!
سؤالها بخش اساسی فرایند كندوكاو/ اکتشاف inquiry یا همان روش حل مسئله problem solving یا همان روش تصمیم گیری decision making یا همان بحث های تأملی reflective discussions یا همان روش آموزش غیرمستقیم indirect instruction هستند. هریک از این کلمات به ظاهر متفاوت مظهر یک فرایند است به نام فرایند تفکر یا چگونه فکر می کنیم how we think یا بهتر بگوییم چگونه یاد می گیریم how we learn. است.
در روش سنتی معلم سؤال میكرد و دانشآموزان سعی میكردند پاسخ درست را تأمین كنند. در روش کندوکاو فلسفی philosophical inquiry یادگیری با سؤال دانش آموزش شروع می شود و در كلاس فلسفه همه سؤال میكنند. سؤالها موجب سؤالهای دیگری می شوند، سؤالها موجب كندوكاو میشود ، كندوكاو سبب تفكر میشود و تفكر سبب یادگیری میشود. هرچه سؤالها بهتری پرسیده شود بیشتر احتمال فرایند كندوكاو وجود دارد.
خب حالا فرض کنید کتاب ها و آزمون های تولید شده برای تقویت درک مطلب دانش آموزان پر از " سؤالات تولید شده توسط نویسندگان و معلمان" باشد. دیگر چه انتظاری داریم که دانش آموزان وارد چرخه ی یادگیری و درک مطلب شود!
• از آن بدتر این که "چنانچه برای کودک سؤالی پیش آید" آن را با جواب های از قبل آماده ی خودمان پاسخ دهیم.
• از آن بدتر این که معلمان "چنانچه برایشان سؤالی پیش آید" بدون این که خودشان وارد چرخه ی یادگیری بشوند و برای یافتن پاسخ هایشان تلاش کنند به دنبال یک "استاد یا پاسخگو برای خودشان بگردند" چون ذهنیت ایشان از معلم همان مقام "پاسخگو" بودن است و این ذهنیت را عملا در کلاس هایشان الگوسازی می کنند و خود را پاسخگوی دانش آموزانشان می بینند و می دانند و حتی از آن بالاتر آن را وظیفه ی خویش تلقی می کنند یعنی درکشان از معنای معلمی همان " مرجع پاسخگویی به سؤال هاست"!
• از آن بدتر این که "معلمان فلسفه برای کودکان" نیز خودشان هیچ تجربه ی عینی از تفکر گفتگویی برای پاسخ یابی به سؤالات اجرایی و تأملی خویش ندارند و آن وقت سر کلاس فلسفه مجری طرح "تفکر گفتگویی" هستند و می خواهند "تفکر گفتگویی" دانش آموزانشان را راهبری کنند!
فبک ،برنامه فکر پروری برای کودکان و نوجوانان
Https://telegram.me/abadanp4c
برنامه فکر پروری برای کودکان و نوجوانان