Hastiye Oryan

Hastiye Oryan

Share

صحبت ما دین نیست ,علم نیست , فلسفه نیست , استدلال نیست

t.me/hastiyeoryan , t.me/Hastiye_Oryan . https://www.youtube.com/channel/UCxv04TLIjd6WZMDqoAKkQSw/

06/17/2022

این خدایی که ما باور داریم آیا غیر از این است که ما از محیط بیرون گرفتیم؟ یعنی اگر من در خانواده مسلمان بدنیا آمدم خدای اسلام را گرفتم اگر در خانواده مسیحی بدنیا آمدم خدای آنها را گرفتم. آن چیزی که در من زندگی می کند یک تصور است. تو هستی که باید آن خدا را تجربه کنی. به قول شمس تو از خدایی حرف بزن که دیدیش! از خدایی حرف نزن که برایت ساختند!

پیرجان

شرح غزل ، چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم ، دیوان کبیر، غزل ۱۶۲۱
غزلیات دیوان کبیر

t.me/hastiyeoryan

06/17/2022

هر جایی که مجبور شدید قاضی شوید ( یا در درون تان چیزی را قضاوت کنید) چیزی که نمی گذارد حقیقت را ببینید، دانستگی شماست. دانستگی یعنی اینکه من که امروز می خواهم این قضاوت را بکنم، فلان آدم از نژاد من نیست. فلان آدم از کشوری هست که به کشور من حمله کرده، فلان آدم جایی به من بدی کرده، فلان آدم بچه من هست عزیز من هست حق باید به این برسد. اینها همان دانستگی هایی هست که کفه ترازو را به سمت طلا می کشد ( نیم کیلو طلا و نیم کیلو خاک را یکسان نشان نمی دهد). اگر واقعا دنبال حقیقت باشید (عمدتا انسانها ادعا می کنند که دنبال حقیقت هستند. دنبال منافع خودشان هستند) چیزی وجود دارد به نام بی تفاوتی، بی خواستگی و یا ندانستگی بالاترین چراغی هست که برایت همه چیز را روشن می کند. امتحان کنید و ببینید. یک مقدار قدرت ، توان و اراده می خواهد. یک مقدار روح الهی می خواهد... یعنی وقتی ما با یک موضوعی رو در رو می شویم، کاملا در نقطه صفر قرار گیریم.

پیرجان

شرح غزل ، دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، دیوان کبیر، غزل ۵۶۳ قسمت دوم
غزلیات دیوان کبیر

t.me/hastiyeoryan

06/16/2022

مایی که این همه ضجه می زنیم برای دیدن خدا، به همان خدا اگر یک لحظه واقعیت همان خدا بخواهد ظاهر شود اولین کسی که فرار می کند خودمان هستیم. ما خدایی را می خواهیم که در آن تصویر ذهنی ما وجود دارد.

پیرجان

شرح غزل ، دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ، دیوان کبیر، غزل ۵۶۳ قسمت اول
غزلیات دیوان کبیر

T.me/hastiyeoryan

06/14/2022

عروج از ملکوت به جبروت الهی، فلسفه
خلقت از دیدگاه اینها (عرفا) است؛ که من و
تو آمدیم توی این دنیا. آن وقت می‌بینیم
چقدر لحظه به لحظه این زندگی برای ما مهم
است. بعد این انگیزه [برای زندگی]
نمی‌دهد؟ اینکه بلند شویم برویم فلان جا
شب تا صبح عیاشی کنیم، آن انگیزه به
زندگی می‌دهد؟ خیلی مهم است. می‌بینی
لحظه به لحظه این زندگی چقدر برای من و
تو مهم است. تکرار مجددت در این عالم
محال است. یادتان است؟ یعنی همین. این
فرصت را به انسان دادند که انسان بتواند پَر
پروازی بگیرد برای پرواز بالاتر از عالم
ملکوت به جبروت. این دلیل آفرینش از نظر
عرفای ما است.

حکایت پادشاه و سه پسر - قسمت بیست و هفتم
می ۲۰۲۰

T.me/hastiyeoryan

06/14/2022

ما در عرفان بدنبال این نیستیم که یک نفر سوپرمن ، مرد الهی از آسمان بیاید دست من گمراه را بگیرد و مرا از تاریکی ببرد به آسمان هفتم.
پیر هم جایی معنی پیدا می کند که در قفس باز می شود، والا کسی که در ظلمات مانده، من ( منظور عرفا) که نیافریدمش من هم وظیفه ای ندارم. آنجایی کار عرفا شروع می شود که در قفس باز است، گرداگرد این قفس گربه هاست، تله هاست، پرنده می خواهد بپرد اما می ترسد، آنجا پیر معنی پیدا می کند.
پیرجان

ادامه شرح غزل ۱۸۵۵ وغزل دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ، دیوان کبیر، غزل ۱۷۸۶

غزلیات دیوان کبیر

T.me/hastiyeorya

06/13/2022

شیخ شهاب الدین عارف ( نه شیخ شهاب الدین فیلسوف ) می گوید مراقبه دردی را از تو درمان نمی کند اگر خدا در مراقبه حضور نداشته باشد.
اگر جایی وارد می شوی و حضور هستی را حس می کنی و می بینی ، یعنی مراقبت هستند. رهایت نمی کنند. فقط تو می تراش و می خراش. نایست. اگر بایستی معلوم نیست دوباره شروع کنی چه خواهد شد.

پیرجان

ادامه شرح غزل ۱۸۵۵ وغزل دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ، دیوان کبیر، غزل ۱۷۸۶
غزلیات دیوان کبیر

T.me/hastiyeoryan

06/12/2022

تو اگر در این مسیر می افتی کار خودت را بکن ولی اگر انتظار داری که مزد بگیری، این مزد گرفتن کار زهاد است.
من در این مسیر دارم حرکت می کنم، آن چیزی که از دستم بر آمده، کردم. دادی دادی ندادی ندادی. من هستم چه تو بخواهی چه تو نخواهی. اون کسی که در این مسیر ها می رود، چو گدایان به شرط مزد مکن. میبینی جلوی چشمت کسی را که تو تصور می کنی هیچ قابلیتی ندارد، گنج هایی در قلبش سرازیر می کنند که تویی که سالها و سالها خودت را در خدمت خدا می دانی، نیم نگاهی هم به تو نمی کنند.

پیرجان

ادامه شرح غزل ۱۸۵۵ وغزل دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ، دیوان کبیر، غزل ۱۷۸۶

غزلیات دیوان کبیر

T.me/hastiyeoryan

06/09/2022

شما به زندگی خودتان نگاه کنید ، ببینید چقدر از این نیازهایی که غم افزا هستند واقعی هستند و چقدر مجازی و یا کاذب هستند. ما تصور می کنیم واقعی هستند. یکی از مهمترین مسأله، رها شدن از این خواستن هاست. رهایی به معنی این نیست که هر آنچه که نفسم حکم می کند انجام دهم. مولانا می گوید من به خنده ای رسیدم که با آن خنده و شادی که شما به عنوان مسکن استفاده می کنید که آرامتان کند متفاوت است.

پیرجان

شرح غزل ، چنان کز غم دل دانا گریزد ، دیوان کبیر، غزل ۶۷۴
غزلیات دیوان کبیر

T,me/شما به زندگی خودتان نگاه کنید ، ببینید چقدر از این نیازهایی که غم افزا هستند واقعی هستند و چقدر مجازی و یا کاذب هستند. ما تصور می کنیم واقعی هستند. یکی از مهمترین مسأله، رها شدن از این خواستن هاست. رهایی به معنی این نیست که هر آنچه که نفسم حکم می کند انجام دهم. مولانا می گوید من به خنده ای رسیدم که با آن خنده و شادی که شما به عنوان مسکن استفاده می کنید که آرامتان کند متفاوت است.

پیرجان

شرح غزل ، چنان کز غم دل دانا گریزد ، دیوان کبیر، غزل ۶۷۴
غزلیات دیوان کبیر

T.me/hastiyeoryan

06/08/2022

عرفای ما می گویند آن چیزی را که داری می بینی ، درک می کنی ، لمس می کنی و می شنوی، واقعیت نیست. این ترجمه مغز توست. یعنی چیزی به چشم تو می رسد و مغز تو این را ترجمه می کند و تو فکر می کنی واقعیت است. ولی چیزی را که ما (عرفا) می گوییم که واقعیت است، پشت این ترجمه را می بینیم که به آن شهود می گویند.
پیرجان

برگرفته از سوال ۵۱ از مجموعه پرسش و پاسخ های عمومی هستی عریان

T.me/hastiyeoryan

06/06/2022

به قول کرکگور تاریکی در قرن بیستم بشریت را خواهد گرفت و انسانها اصلا نمی فهمند که فردیتشان یعنی چه. دیگر انسانها حاضر نیستند از لحظه ای لذت بگذرند برای دریافت حقیقت. اضطراب ها با تو می آیند و تو هستی که باید زیر این چرخ دنده ها خرد نشوی. وقتی بخواهند اخراجت می کنند، بخواهند نگهت داشته باشند، بخواهند گران کنند، بخواهند ارزان کنند و خیلی راحت هم تو را به جنگ می فرستند... هیچ کاری هم نمی توانی بکنی. همه جای دنیای بهم ریخته ما همین می شود.
وقتی که هر طور بخواهند ما را بچرخانند می چرخیم، اضطراب بالا می رود...
تو نمی توانی سیستم جهانی را عوض کنی. نمی توانی با حکومت مطلقه سیاهی درگیر شوی ولی می توانی درون خودت کارهایی بکنی. اولین موضوع این است که باید فردیت خودت را پیدا کنی. آدم کوکی نباش که بگویند بخند، بخندی و بگویند گریه کن، گریه کنی، دنبال جمع نروی.
پیرجان

حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر ... قسمت شانزدهم
فوریه ۲۰۲۰

T.me/hastiyeoryan

06/04/2022

[مولانا در داستان پادشاه و سه پسر] گفت
پدر [عمداً] می‌خواست اینها (سه پسر)
بروند توی این قلعه ذات‌الصور. پدر [عمداً]
می‌خواست اینها اسیر این بدبختی و آشوب
طبیعت بشوند و به خاطر همین آمد به
ایشان گفت الله الله از این قلعه ذات‌الصور،
نروید سمت قلعه ذات‌الصور؛ که چه بشود؟
که اینها تحریک بشوند بروند. چرا؟
[......] هرگز از عالم ملکوت هیچ موجودی
راه به عالم جبروت ندارد. این زندگی دنیا
تنها شانسی که به من و تو می‌دهد، عروج
کردن به سمت جبروت الهی است.

حکایت پادشاه و سه پسر - قسمت بیست و هفتم
می ۲۰۲۰

t.me/hastiyeoryan

06/04/2022

این یک قماری است که ذات هستی، خداوند، انسان را به آن قمار می طلبد. انسان ها عموما سعی می کنند بسته زندگی کنند، در چهارچوب محدود ، مطمئن و آرامش بخشی زندگی را به سر بگذرانند. به همین خاطر می بینید عمده انسانها آمدن و رفتنشان کسی را خبردار نمی کند. تاثیری در زندگی نمی گذارد. چون آن چهارچوب امن ، آن چیزی که مطلقا باید برای من آسایش را فراهم کند، در عشق نمی گنجد. شما کدامتان عاشق انسانی بودید که عشق نه به قد وبالایش داشتید، نه به پول و ثروتش ... عشقی که چشم در چشم بود داشتید و آشوب ها شما را در بر نگرفته است. این از رازهای زندگی است. مهم این است که تو چقدر شجاعت زندگی داری. آیا تو حاضر هستی این قدم را برداری یا نه. اگر امروز اسمی از مسیحا از بودا از منصور از مولانا مانده، اینها فقط به خاطر حرکت شجاعانه ایست که در عشق انجام دادند.
پیرجان

عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او ، دفتر اول ، قسمت دهم
پاییز ۲۰۱۷

T.me/HASTIYEORYAN

Want your school to be the top-listed School/college in Richmond Hill?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Category

Address


Richmond Hill, ON