12/02/2026
پذیرش از هر گوشهء جهان
با استاد باتجربه،سخت کوش و صادق
بافیس مناسب
هر سوال دینی که دارید کوشش میکنیم که پاسخ درست آنرا با دلیل از قرآن و حدیث شریف برایتان ارائه نماییم.
12/02/2026
پذیرش از هر گوشهء جهان
با استاد باتجربه،سخت کوش و صادق
بافیس مناسب
12/02/2026
اسمعوا الحديث…
«گوش کنید به گفتوگویی که میان پیامبر صلّی الله علیه وآله و جبرئیل رخ داد… و پیش از آنکه آغاز کنید، چند دقیقه از همه جدا شوید و با دقت بخوانید. از خداوند میخواهم که مرا و شما را از آنچه میخوانیم بهرهمند گرداند.
یزید رقاشی از انس بن مالک روایت کرده است که گفت: جبرئیل در ساعتی نزد پیامبر صلّی الله علیه وآله آمد که معمولاً در آن ساعت نمیآمد و رنگش تغییر کرده بود. پیامبر به او فرمود:
«چه شده که رنگت دگرگون است؟»
گفت: ای محمد! در ساعتی نزد تو آمدهام که خداوند به آتش دوزخ فرمان داده که در آن دمیده شود، و کسی که میداند جهنم حق است، و آتش حق است، و عذاب قبر حق است، و عذاب خدا بزرگتر است، سزاوار نیست که آرامش داشته باشد تا وقتی که از آن ایمنی یابد.
پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: «ای جبرئیل! جهنم را برایم وصف کن.»
گفت: بلی. خداوند هنگامی که جهنم را آفرید، هزار سال بر آن آتش افروخت تا سرخ شد؛ سپس هزار سال دیگر افروخت تا سفید شد؛ سپس هزار سال دیگر افروخت تا سیاه شد؛ پس آن اکنون سیاه و تاریک است و نه شعلهاش خاموش میشود و نه زغالش.
قسم به آنکه تو را به حق فرستاد، اگر سوراخی به اندازهٔ سوزن از آن گشوده شود، همهٔ مردم دنیا از حرارتش نابود میشوند.
قسم به آنکه تو را به حق فرستاد، اگر پارچهای از جامههای اهل آتش میان آسمان و زمین آویخته شود، همهٔ مردم از بوی ناخوش و حرارتش نابود میشوند.
و قسم به آنکه تو را به حق فرستاد، اگر یک ذراع از زنجیری که خدا در کتابش ذکر کرده بر کوهی نهاده شود، آن کوه ذوب میشود تا به طبقهٔ هفتم زمین برسد. و قسم به آنکه تو را به حق فرستاد، اگر مردی در مغرب در آتش باشد، مردی در مشرق از شدت عذابش میسوزد.
حرارتش شدید است، قعرش بسیار عمیق، زیورش آهن، نوشیدنیاش حمیم و صَدید، و لباسهایش پارههای آتش. آن را هفت در است و برای هر دری بخشی از مردان و زنان تقسیم شده است.
پیامبر فرمود: «آیا این درها مانند درهای ماست؟»
گفت: نه، بلکه باز است و هر کدام پایینتر از دیگری؛ و از هر دری تا در بعدی فاصلهٔ هفتاد سال راه است. هر در از دیگری هفتاد برابر داغتر است. دشمنان خدا را به سوی آن میبرند، و چون به در آن برسند، فرشتگان نگهبان با زنجیر و غل آنان را پیشواز میکنند. زنجیر را در دهانش داخل میکنند و از پشتش بیرون میآورند. دست چپش را به گردنش میبندند و دست راستش را در دلش فرو میبرند و از میان دو کتفش بیرون میآورند و آن را با زنجیر میبندند. هر آدمی با شیطانش در یک زنجیر بسته میشود و به رویش کشانده میشود و فرشتگان او را با گرزهای آهنین میزنند. هرگاه خواهند از آن بیرون آیند، دوباره در آن بازگردانده میشوند.
پیامبر پرسید: «ساکنان این درها چه کسانیاند؟»
گفت: درِ پایینترین آن، منافقان و کافران مائده و خاندان فرعوناند و نامش هاویه است.
درِ دوم: مشرکان، و نامش جحیم است.
درِ سوم: صابئان، و نامش سَقَر است.
درِ چهارم: ابلیس و پیروانش و مجوس، و نامش لَظی است.
درِ پنجم: یهود، و نامش حُطَمه است.
درِ ششم: نصارا، و نامش سَعیر است.
سپس جبرئیل از شرم سکوت کرد. پیامبر فرمود: «آیا مرا خبر نمیدهی که ساکنان در هفتم کیاناند؟»
گفت: اهل گناهان بزرگ از امت تو که مردهاند و توبه نکردهاند. پیامبر بیهوش شد و جبرئیل سر او را بر دامن گرفت تا به هوش آمد. وقتی به هوش آمد، فرمود: «ای جبرئیل! مصیبت من بزرگ شد و اندوهم شدت یافت! آیا کسی از امتم وارد آتش میشود؟»
گفت: بلی، اهل گناهان بزرگ از امتت.
سپس پیامبر گریست و جبرئیل گریست.
اللهم أجرنا من النار… (دعای مذکور)
واقعاً شایستهٔ خواندن است.
در زمین دو امان از عذاب خدا بود… یکی برداشته شد و دیگری مانده است:
اولی: وجود رسول خدا بود: «وما کان الله لیعذبهم وأنت فیهم»
دومی: استغفار است: «وما کان الله معذبهم وهم یستغفرون»
«فقلت استغفروا ربکم إنه کان غفاراً»
اللهم صل على محمد وآل محمد…
04/12/2025
✅ سبحان الله، تعبیرات قرآن خیلی دقیق است:
{وَٱلۡقَمَرَ قَدَّرۡنَٰهُ مَنَازِلَ حَتَّىٰ عَادَ كَٱلۡعُرۡجُونِ ٱلۡقَدِيمِ} [یس: ۳۹]
ترجمه: و برای ماه منزلگاه های مقدر کرده ایم تا چون شاخه خشک و کهنه خرما باز گردد.
هر بار که به تغییرات ماه نگاه میکنیم، گویی یکبار دیگر دقت و عظمت سخن خدا را با چشم خود میبینیم؛ نشانهای روشن از نظم بیپایان آفرینش.
🔴 نشانههای کوچک قیامت به پایان رسیده است.
از جمله نشانههای کوچک روز قیامت میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- فراوانی زنان
۲- زنانی که پوشیده اما برهنه هستند
۳- شیوع الکل و زنا در سرزمینهای اسلامی
۴- مرگ ناگهانی
۵- ساخت ساختمانهای بلند
۶- استفاده گسترده از موسیقی و آهنگ
۷- آزمایشها و بلایا
۸- تقلید مردان از زنان
آیا متوجه ظهور همه این نشانهها نشدهاید؟
تصور کنید روزی با صدای فریاد مردمی که گویی در شرف هلاکت هستند از خواب بیدار شوید و همه با حیرت به آسمان نگاه کنند.
بله، خورشید از مغرب طلوع کرده است!
آیا میدانید این به چه معناست؟ در توبه بسته شده است و همه اعمال، چه خوب و چه بد، به خدا ارائه شده است. پس از آن، هیچ توبهای برای کسی سودی نخواهد داشت. از جمله نشانههای اصلی روز قیامت عبارتند از:
۱- سقوط هفت حاکم عرب
۲- ظهور مهدی
۳- ظهور دجال (مسیح دجال)
۴- نزول عیسی (علیه السلام)
۵- طلوع خورشید از مغرب
۶- بسته شدن دروازههای توبه
۷- ظهور جانور زمینی برای علامتگذاری مسلمانان
۸- ظهور یأجوج و مأجوج
۹- مهی به مدت ۴۰ روز زمین را فرا میگیرد و همه مسلمانان کشته میشوند تا شاهد نشانههای باقی مانده نباشند.
۱۰- آتشسوزی بزرگ
۱۱- تخریب کعبه
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس این خبر را از من برساند، در روز قیامت او را در بهشت جای میدهم.» آیا وقت توبه فرا نرسیده است؟ خداوند متعال میفرماید: «ای فرزند آدم، اگر گناهانت به ابرهای آسمان میرسید، آنگاه از من طلب بخشش میکردی، تو را میبخشیدم و اهمیتی نمیدادم.» پروردگارا، ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
خدایا، ما را عاقبت بخیر گردان.
22/11/2025
🕊️ وقتی حضرت عمر (رضی الله عنه) مورد ضربت قرار گرفتند، برایش شیر آوردند. آن را نوشید، اما شیر از پهلویش بیرون آمد.
پزشک به او گفت: «وصیت کن ای امیرالمؤمنین؛ زیرا دیگر زنده نخواهی ماند.»
پس پسرش عبدالله را صدا زد و گفت:
«حذیفه بن یمان را نزد من بیاور.»
حذیفه آمد؛ همان صحابیای که پیامبر (صلى الله عليه وسلم) فهرست نام منافقان را به او سپرده بود، و جز خدا، پیامبر و حذیفه کسی آنان را نمیشناخت.
حضرت عمر در حالی که خون از پهلویش جاری بود، گفت:
«ای حذیفه بن یمان! تو را به خدا قسم میدهم…
آیا پیامبر نام مرا در میان منافقان برده بود؟»
حذیفه سکوت کرد، چشمانش پر از اشک شد و گفت:
«پیامبر مرا امینِ رازی کرد که نمیتوانم آن را بگویم، ای عمر.»
عمر دوباره با التماس گفت:
«تو را به خدا قسم! بگو آیا پیامبر نام مرا در میان آنان گفت؟»
حذیفه گریست و گفت:
«به تو میگویم و به هیچکس دیگر نگفتهام؛ به خدا قسم نام تو را هیچگاه نزد من نبرد.»
عمر به پسرش گفت:
«یک خواسته از دنیا برایم باقی مانده است.»
عبدالله پرسید: «چه خواستهای ای پدر؟»
گفت:
«میخواهم کنار رسول خدا دفن شوم.
ای پسرم! نزد عایشه، مادر مؤمنان، برو و نگو امیرالمؤمنین، بلکه بگو: عمر از تو اجازه میخواهد؛ تو صاحب این خانهای. اگر اجازه دهی، عمر زیر پای دو رفیقش دفن شود.»
عایشه گفت:
«آری، من این قبر را برای خودم آماده کرده بودم، اما امروز آن را برای عمر واگذار میکنم.»
عبدالله با خوشحالی برگشت و خبر را به پدرش داد.
سپس دید که صورت عمر روی خاک است. کنار او نشست و گونۀ پدرش را روی رانش گذاشت. عمر به او گفت:
«چرا صورتم را از خاک بازمیداری؟»
عبدالله گفت: «ای پدر…»
عمر گفت: «گونۀ پدرت را روی خاک بگذار تا چهرهاش بر خاک ساییده شود؛ وای بر عمر اگر خداوند فردا او را نیامرزد!»
حضرت عمر از دنیا رفت و به پسرش وصیت کرده بود:
«وقتی مرا غسل دادی و بر من نماز خواندی، نگاه کن ببین حذیفه نماز میخواند یا نه؛
اگر حذیفه بر من نماز خواند، بدان که مرا دروغ نگفته است.
سپس مرا به سوی خانه رسول خدا ببر.
بر در بایست و بگو: مادرجان، فرزندت عمر اجازه ورود میخواهد؛ نگو امیرالمؤمنین، شاید از شرم نام مرا قبول کرده باشد.
اگر اجازه نداد، مرا در قبرستان مسلمانان دفن کن.»
پس از نماز، حذیفه آمد و بر عمر نماز گزارد. عبدالله خوشحال شد.
او را نزد خانه عایشه برد و گفت:
«ای مادر ما، فرزندت عمر پشت در است. آیا اجازه میدهی؟»
عایشه گفت:
«او را وارد کنید.»
و حضرت عمر (رضی الله عنه) کنار دو یار دیرینش، پیامبر اکرم و ابوبکر صدیق، دفن شد.
رحم خدا بر عمر بن خطاب؛
زمین را پر از عدالت کرد، و با اینکه پیامبر او را به بهشت بشارت داده بود، باز هم از ترس خدا سخت میگریست…
پس عزیزانم نمیدانم حال من عاصی و از الله بی خبر چی شود وای بر حال من؟
ما که نه میدانیم خدا از ما راضی است یا نه، بااینحال غافل و سرگران زندگی دنیا هستیم!
🌿 اللهم حسن خاتمتنا…
اللهم اهدنا، ثم اهدنا، ثم اهدنا وذريّاتنا هدايةً لا نشقى ولا نضلّ بعدها أبدًا يا رب العالمين.