23/04/2025
آیا میدانید در دل یخهای سفید قطب جنوب، آبشاری به رنگ خون جاریست؟
نامش آبشار خون است؛ پدیدهای رازآلود که از دل یخها میجوشد و دانشمندان را سالها شگفتزده کرده است.
آبشار خون Blood Falls
آبشار خون (Blood Falls) یک پدیده طبیعی شگفتانگیز و اسرار آمیز در یخچال تیلور در دره خشک مکموردو در قطب جنوب است. آب قرمز رنگی از یخچال جاری میشود...
29/11/2021
فقر، گرسنگی و تنگدستی زندگی شمار زیادی را در افغانستان تهدید میکند.
از پیر تا جوان همه دغدغه نان دارند. استند خانواده های که یک وعده غذای کافی ندارند. زندگی این مرد مسن حکایت تلخ هزاران انسان این سر زمین است.
فقر روز افزون در افغانستان
18/11/2021
با درود و عرض ارادت خدمت همه شما فرهيختگان ارجمند!
در این روزگار سخت چند تن از خبرنگاران متعهد که سالاهاست در حوزه اطلاع رسانی فعالیت کرده اند با راه اندازی این کانال میخواهند از این طریق فعالیت رسانهای کنند. بعید از لطف تان نخواهد بود اگر این شبکه را با سبسکرایب و لایک تان حمایت کنید. از آنجایی که همکاری میتواند در هر قالبی صورت پذیر باشد، بی گمان در این ایام شکننده و خفقان که تمام امیدهای مان رنگ یاس گرفته همراهی تان موثر و سازنده است.
پیشاپیش سپاسگزاریم!
سنت غریب در میان اسکیموها؛ از تبادل زنان تا تحفه برای مهمان
Eskimo
18/05/2015
حول و حوش همکاریهای استخباراتی افغانستان و پاکستان
.. به نظر من، امضای تفاهمنامهی استخباراتی میان امنیت ملی و آیاسآی بخشی از یک پروژهی کلان در منطقه است. پروژهی که توسط ابرقدرتها و بااستفاده از مزدوران منطقهای، برای انتقال جنگ به آسیای میانه طرحریزی شده است. میشود گفت که دولت افغانستان در بدبینانهترین حالت وادار به امضای این تفاهمنامه شده است؛ زیرا انتقال تدارکات بشری جهادیان از طریق افغانستان به شمال، باهمکاری دولت افغانستان ممکن است و بس. البته احتمال قویتری نیز وجود دارد؛ دولت افغانستان به گونهای آگاهانه دست به امضای این تفاهمنامه زده است. زیرا اگر قرار باشد، جنگ به آسیای میانه انتقال کند، بخشی بزرگی از مدیریت این جنگ باید به افغانستان تعلق گیرد. اغلب به این نظر اند که انتقال جنگ به نفع افغانستان است، زیرا برعلاوهی مزیتهای مادی- اقتصادیای این جنگ، مدیریت بخشی بزرگی آن نیز به افغانستان انتقال مییابد و این به معنای کاهش ناامنیها در افغانستان خواهد بود. این یک دید خوشبینانه به وضعیت است؛ در حالیکه واقعیت میتواند وارونه از آب درآید. پاکستان سالهاست که مدیریت جنگ پیچیدهی استخباراتی را به شکل انحصاری پیش میبرد و به تنهایی از مزیتهای آن مستفید میشود؛ اما در بدل این امتیاز، خرابیهای نیز متوجه این کشور شده است که توصیف آن ناممکن است. مناطق وزیرستان و سایر مناطق که نقطه عطف در جنگ به حساب میآید، آسیبهای جبران ناپذیری را متقبل شدهاند. سطح فرهنگ و سواد و آموزش در مناطق که خیزشگاه و آموزشگاه تروریستها محسوب میشود، به سمت منفیلایتناهی تقرب کرده است. افغانها در اثر این جنگها هزینههای را پرداختهاند که نباید می پرداختند. مناطق شرقی و جنوبی افغانستان با وجود مصارف گزاف که صرف ساختوساز آن شدهاست، به شهر ارواح شبیه است. سطح سواد، زیرساختهای اقتصادی و حاکمیت قانون در مناطق شرقی افغانستان اصلاً شبیه یک جامعهی قرنِ بیستویکم نیست. اگر قرار باشد، افغانستان چیزی از مدیریت یک جنگ نصیب شود، تبعات/ ریسکهایی این جنگ را نیز باید در نظر بگیرد. در صورتیکه ابتکار جنگ در دست افغانها نیز باشد، هیچ تضمینی برای توقف جنگ در افغانستان وجود ندارد. معنای دیگری مدیریت جنگ توسط افغانها، کشتار و دربهدری و ویرانیهای بیشتر در افغانستان است. هم اکنون با شروع جنگ در شمال افغانستان، ۳۰۰۰ خانواده در قندز مجبور به ترک محلاتشان شدهاند؛ این فقط یک نمونه از پیامد تدوُام جنگ است. تداوُم جنگهای پیچیدهی استخباراتی و انتقال آن به آسیای میانه به هیچ وجه به نفع عمومی در افغانستان نیست. حداقل در درازمدت، تٲثیر نامٱنوسی را برجا خواهد گذاشت.
متن کامل نوشته را در لینک زیر بخوانید!
sakhikhalid.blogsky.com/1394/02/28/post-66/
حول و حوش همکاریهای استخباراتی افغانستان و پاکستان - گفتگو
گفتگو - با نوشیدن از جام تلخی و نفرت آتش تشنگی را نباید خاموش کرد!
16/02/2015
دوران جوانی
نویسنده: نسیمه سادات
دوران جوانی ارزنده ترین ادواری زندگی است، و مسوولیت جوانان در این ایام پرهرج بسیار سنگین است، زمان تصمیم گیری های احصایی است، این تصمیمات عموماً تأثیر بسیار بزرگی بر تمام زندگی فردی می گذارد، این دوره برای والدین و خود فرد حایز اهمیت است، حساسیت والدین در این دوره به این دلیل است که هر یک از تصمیمات فرزندشان میتواند در موفقیت یا عدم موفقیت آینده او نقش تعیین کند.
خود جوانان هم معمولاً اهمیت تصمیم گیری و پیامدهای آن را در زندگی آتی می شناند و از آنان انتظار میرود که متوجه مسیرهای مختلف زندگی خود باشد که برای این کار لازم است از همان اول تصمیمات درستی اتخاذ کنم، در نتیجه به سبب اهمیت این دوران، در این گردآوری برآن شدم که گوشه های از حیات جوانان از جمله شخصیت جوان، تمایلات جوان، توجه به مذهب را از نگاه قرآن و احادیث به تحریر در آورم.
مسیر زنده گی انسان در بستر رودخانه های است که از مسیر های متنوع ومتفاوتی عبور می کند، گاهی چشم اندازی از راهی امواج و آرام، در معرض دیدگاه ما جلوه نمایی می کند، و گاهی دیگر مسیر ناهموار و صعب العبوری مشاهده می شود.
فراز و نشیب های که رودخانه طی می کند، بی شباهت به مراحل رشد و تحول انسان زندگی انسان نیست، دوران کودکی به آرامی سپری می شود و هنگامی پرجوش و خروش نوجوانی میرسد، و از پس آن دوره سرنوشت ساز و مهم جوانی می آید.
اصل شگفتن کمال و معرفت و موسوم، جوشش زلال ایمان و معنویت، فصلی که سیمای زنده گی را گرم و صمیمی ساخته، حیات اجتماعی را شیرین ، دلپذیر می سازد. رشد و تکامل انسان را در چرخه حیات، جلوه های خاص به خود می گیرد و دارای ویژه گی های می باشد که به سبب آن مراحل برای رشد و نمو در نظر گرفته می شود.
در ادامه این نوشته سعی می کنیم با برخی از ویژه گی های جوانان و مقتضیات آن را از نظر دین مبین اسلام آشنا شویم.
شخصیت جوان، ارزش نگذاشتن به خود و شخصیت قایل شدن برای خود، از کودکی در انسان آغاز می شود و کودک به تعریفی از شایستگی های جسمی، رفتاری، اجتماعی و درسی خود می پردازد.
با شروع نوجوانی انسان به مرحله ی از رشد میرسد که در آن اشخاص هویت به دست می آورند، هویت به معنی یک احساس پایدار از یگانگی خود، پس از این مرحله بعد از اجتماعی زنده گی جوان فعال تر شده و او سعی مینماید که خود را مورد پذیرش قرار دهد و به کسب ارزش های شخصیتی مربوط به تعاملات اجتماعی می پردازد و توانایی ایفایی نقش اجتماعی او بیشتر باشد شخصیت بیشتری می کند.
در این دوره تعاملات و توقعات ویژه ی در نهاد انسان شگوفا می گردد که شخصیت انسان را در دوران نوجوانی و جوانی از سایر دوران های عمرش از جهانی متمایز می سازد.
31/01/2015
تندرویِ اسلامی؛ اخطاری که باگذشت هر روز جدی تر می گردد
سخی خالد-هفته نامه آرمان اکثریت
وجود جریانهای تُندرو اسلامی، یکی از ویژهگیهایی عصر حاضر است که همه روزه از سراسر جهان قربانی میگیرد. بنیادگرایانِ اسلامی میخواهند در یک نزاعِ با فرجامِ نامعلوم، الحاد را نابود و حکومت اسلامی را تأسیس کنند. از نظر آنان، جامعه بایستی اصالت مقدساش را با استحاله کردن تدریجیِ ارزشهای نوین از زندگی فردی و جمعی باز یابد؛ بنابراین هرنوع استدلال منطقی و ترقی مادی را طرد مینمایند و تفسیر و اجتهاد را در دین قبول ندارند.
ویژهگیِ مهمِ تُندروان اسلامی باورمندی آنان بر این است که تفسیر و تأویل آنان، تفسیر درست و صحیح از اسلام است و تعامل با ارزشهای نوین بدعت؛ اصلیکه جزمیت از آن تراوش میکند و با هیچ منطقی سرسازگاری ندارد. طالبان نمادِ بارزِ جزمگرایی-تندروی اسلامی در جهان است. گروه طالبان در دورهی حاکمیت شان در افغانستان آثار باستانی را از بین بردند [که تخریب مجسمههای بودا از مصداقهای بارز آن است]، به زنان اجازه ندادند بدون محارم شرعی در شهر گشت و گذار کنند و جنایاتِ بیحد و حصری را در افغانستان مرتکب شدند. آنان با تأثیری که از گرایشات فکری شاخههای افراطگرایانهی سلفی جنبش دیوبندیسم [مانند جمعیت العلمای اسلام و جماعت اسلامی پاکستان] پذیرفته بودند، با همهی ارزشها عدمسازگاری داشتند. در یک کلام بنیادگرایان، ویرانگران اند و جهاد اسلامی بهانهای برای ویرانگریِ بیشتر در کشورهای اسلامی است.
جهادگرایان، مؤجد موجی از گرایشهای «اسلامهراسی» در اروپا
حادثهی تروریستی که منجر به قتل 12 نویسنده و کاریکاتوریستِ هفته نامهی «شارلی ابدو» گردید، واکنشهای شدیدِ جهانی را به دنبال داشت؛ غوغایی عظیم در شبکههای اجتماعی و رسانههای جهان به راه افتاد که مبیین اعلان انزجارعمومی از این عملِ تروریستی است. رهبرانِ 40 کشور جهان با هزاران شهروند فرانسوی و بازماندگان قربانیانِ این حادثه در میدان «جمهوریت» پاریس و به خاطر حمایت از هفته نامهی «شارلی ابدو» راهپیمایی کردند.
هفته نامهی شارلی ابدو، یک مجلهی طنزی و منتقد مذهب است؛ این مجله، مذاهبِ کاتولیک، اسلام، و یهودیت [در فرانسه] را نقد میکند و سیاست و فرهنگ عامهی فرانسوی را تمسخر. در 7 ژانویه 2015 میلادی دو تُندرو مسلمان به دلیل نشر کاریکاتور پیامبر اسلام، بعد از یورش به دفتر این مجله، با فریاد «الله اکبر!» 12 کارمند آنرا کشتند و 10 تن دیگر را زخمی ساختند. آن دوفرد با گفتن این جمله که «انتقامِ پیامبرِ خود را گرفتیم» از ساحه فرار کردند، اما یک روز پس از آن توسط پولیس در حالی کشته شدند که در یک چاپخانه، یک نفر را به گروگان گرفته بودند. پس از آن حادثه، شارلیها وعده دادند که اقدام به بازنشر کاریکاتور پیامبر اسلام میکنند. آنان معتقد بودند که اگر شارلی ابدو منتشر نشود، معنیاش این است که مرگ شارلیها برای هیچ بوده و جزمگرایی و جهل پیروز شده است.
شمارهی جدیدِ شارلی ابدو در روز چهارشنبه، 14 ژانویه، در تیراژ سه ملیون نسخهیی در سراسر فرانسه پخش و به فروش رسید که موج اعتراضات مسلمانان را در سراسر جهان به همراه داشت و اکثر کشورهای اسلامی این عمل شارلی ابدو را نکوهش کردند.
به دنبال حادثهی شارلی ابدو، انتظار میرود گروههای اسلامهراس دست به اقدام انتقامجویانهی بیشتر علیه مسلمانان بزنند و در آینده، بحرانی دیگری را برای مسلمانان که جمعیت قابل ملاحظهی کشورهای اروپایی را تشکیل میدهند، بوجود بیاورند. گزارشهای وجود دارد، مبنی بر اینکه اقلیت مسلمانان در فرانسه شاهد بیش از صد حملهی خشونت آمیز در شهرهای مختلف فرانسه بودهاند و تهدیداتی جدیِ از سوی گروههای اسلامهراس متوجه مسلمانان و اماکن آنان گردیده است. حادثهی شارلی ابدو، طوفانی از وحشت، ناآرامی و تباهی را در دل شهروندان اروپایی [به خصوص مسلمانان در فرانسه] زنده کرد و مجال بیشتری برای تندروانِ فرقهای داده است. گروهِ تندرو دولت اسلامی نیز در این میان نقش اداء کرده است؛ این گروه تکفیری با استفاده از فرصت، کلیپهای تصویریِ را به خاطر تحریک احساسات مسلمانان به نشر رساندهاند که در آن ویدئوها به حملات مشابه تأکید شده است. اعمال تروریستیِ گروههای تندرو اسلامی موجی از اسلامهراسی و اسلامستیزی را در کشورهای غربی ایجاد کرده است که در فرجام کار، اقلیت مسلمانان ساکن این کشورها متضرر خواهند شد. با موج گرفتن گرایشهایِ اسلامهراسی در میان شهروندان اروپایی، نوعی تبعیض سیستماتیک نیز گریبانگیر مسلمانان مهاجر در کشورهای میزبان خواهد بود که در نهایتِامر به خشونتهای بیشتر منجر میشود. انتظار میرود، حادثهی داراماتیکی دیگری در انتظار مسلمانانِ مهاجر باشد؛ تراژیدیِ فقر، بیخانمانی، تبعید، تبعیض و سلبِ اجباریِ تابعیت.
افغانستان و تهدیداتِ که جدی میشود
جهاد در شرایط کنونیِ کشورهای اسلامی، با هیچ منطق و استدلالی توجیهپذیر نیست. تندروان اسلامی در کشورهای که بساط جهاد را پهن کردهاند، پوپولیستهای بیش نیستند که با مهارت منحصربهفرد، مردم عام را اغواء/ گمراه میکنند. گروه دولت اسلامی، یکی از گروههای عوامفریبی است که اخیرا ً زیانهای جبرانناپذیر و ویرانگرِ را در خاورمیانه به بار آورده است؛ بیباکترین گروه تُندرو اسلامی که قتلعامهای بیشماری را در عراق و سوریه به نمایش گذاشته است. این گروهِ رادیکال که به بیرحمی مشهور است، با فروش نفت و دسترسی به تجهیزاتِ دولتی در عراق و سوریه به ثروت هنگفتی دست یافته است. گروه دولت اسلامی در مناطق تحت سلطهی خود، به قدر توان بناها را نابود کردند، اموال شهروندان سوری-عراقی را به غارت بردند، مردها را به قتل رساندند و زنان را به کنیزی گرفتند؛ ردِپایی این گروهِ هراسافگنِ-تکفیری در حادثهی شارلی ابدو نیز دیده میشود. این گروهِ رادیکال که به بیرحمی مشهور است، با فروش نفت و دسترسی به تجهیزاتِ دولتی در عراق و سوریه به ثروت هنگفتی دست یافته است. در صورت عدم مهار این غولِ ویرانگر، ویرانگریهایی بیشتری در انتظار جهان اسلام خواهد بود.
گروه دولت اسلامی، تحرکاتی را نیز در افغانستان انجام داده است که مایهی نگرانی شهروندان را فراهم آورده است. با آنکه نهادهای امنیتی افغان نفوذ گروه دولت اسلامی را در افغانستان رد میکنند و آنرا شایعهی بیش نمیدانند، اما گزارشهای وجود دارد مبنی بر اینکه این گروهِ هراسافگن در برخی نقاط کشور (ولایتهای زابل، ارزگان، غزنی، پکتیکا، فراه، هلمند و...)، در حال سربازگیری اند. ملا عبدالرؤوف خادم فرماندهی پیشین طالبان و زندانی سابق گوانتانامو که قبلا ً در سِمت معاونیت کمیته نظامی شورای کویته نیز وظیفه انجام داده است، در ولایات جنوبی [به خصوص هلمند] با استفاده از پرچمهای سیاه به نفع گروه دولت اسلامی تبلیغ میکند. قبلا ً نیز مقامات محلی در هلمند از درگیری میان طالبان و یک گروهِ نقابدار که به زبان خارجی تکلم میکنند، خبر داده بودند؛ اما رابطهی آنان با گروه دولت اسلامی رد شده بود. قرار گزارشها هماکنون بیش از یک هزار جنگجو همراه با خانوادههایشان در ولایتهای پکتیکا و غزنی جابجا شدهاند. قبلا ً نیز گزارشهای به نشر رسیده بود که بیش از 150 الی 200 فرد مسلح که به زبانهای محلی بلدیت ندارند، در اطراف ولسوالی جاغوری در ولایت غزنی جابجا شدهاند. احتمال پیوستن افراد مرتبط به القاعده، به رهبری عبدالله کویتی که فعلا ً در وزیرستان ساکن استُ و جنگجویانِ پاکستانی را برای جهاد در افغانستان ترغیب میکند برای پیوستن به داعش نیز وجود دارد. با توجه به شرایط شکنندهی امنیتی، رشد و نفوذ گروه دولت اسلامی در افغانستان اگر حتمی نباشد، ناممکن نیست. این گروه با ادعاهای واهی و عوامفریبانهی «احیای خلافت اسلامی و جنگ با کفار» و با استفاده از ثروتِ هنگفت که در اختیار دارد، با حمایت مالی شخصیتهای مبغض عربی و همکاری استخباراتی سازمانهای اطلاعاتی منطقه، به سهولت گروههایی را که به تندروی گرایش دارند را جذب خودشان خواهد کرد. امید میرود، نیروهای امنیتی افغان آمادگی لازم برای جلوگیری از تکرار سناریوی ویرانی/ کشتارِ عراق و سوریه را در افغانستان داشته باشند و خطری که از جانب گروه دولت اسلامی متوجه شهروندان افغانستان میشود را به خوبی مهار نمایند.
در پایان
گروههای جهادی به بهانههای متعدد قادر اند، در افغانستان نفوذ کنند. احتمالا ً جهاد، کشتار و خشونت برای از بین بردن ارزشهای نوین [به قول بنیادگرایان «ارزشهای غربی»] و رؤیای احیای حکومت اسلامی، بهانهیی خوبی به دست گروههای تکفیری و تندرو میدهد، تا به نفاق فرقهیی و تباهی در افغانستان و سایر کشورهای اسلامی دامن بزنند. آنان با استفاده از نقاط ضعف ملتها و شکنندگیهایی امنیتی میکوشند تا قبل از انجام اقدامات تروریستی، به مقدار کافی سرباز جمعآوری کنند و در نهایتِ امر، امنیت سراسری جهان را به چالش بکشند. به بنیادگرایی، این آفت اسلام، نباید به دیدهی اغماض نگریسته شود؛ بل از طریق آگاهی دادنِ عمومی و از بین بردن تهدیدات امنیتی از رشد و نفوذ تندروانِ اسلامی بایستی ممانعت صورت گیرد. آنچه فعلا ً برای دولت افغانستان مایهی نگرانی محسوب میشود، انشعاب درونی طالبان است که به خاطر اختلافات درونی، زمینهی پیوستن آنان را با گروه دولت اسلامی بیشتر فراهم میکند؛ سایر گروههایی فعال و فراملیتی-تندرو در افغانستان، همچون حزب التحریر نیز میتوانند نقش مبلغین گروه دولت اسلامی را در افغانستان، به خوبی ایفا کنند. از سوی دیگر، گروه دولت اسلامی با استفاده از موج عظیمی تبلیغاتی، به خوبی میتواند ذهنیتها را مغشوش و مردم عام را تحت تأثیر قرار دهد. دولت افغانستان به خاطر نابودی تندروان راهِ دراز و پُرپیچوخمی در پیشرو دارد که از سرکوب مبلغین حزب التحریر تا جلوگیری از نفوذ داعش و نابودی تندروان ادامه پیدا خواهد کرد. امید میرود، به بنیادگرایی در افغانستان (این آفت جهان اسلام) به دیدهی اغماض نگریسته نشود؛ بل از طریق آگاهی دادنِ عمومی و از بین بردن تهدیدات امنیتی از رشد و نفوذ تندروانِ اسلامی ممانعت صورت گیرد.
31/01/2015
سرمقاله - کابینهی جدید و انتظاراتی که پایان نیافته است
رییس جمهور، محمد اشرف غنی، در نخستین روزهای آغاز بهکارش به شهروندان اطمینان داده بود که کابینهی حکومت وحدت ملی را در چهلوپنج روز نخست کاریاش شکل خواهد داد؛ اما ضدوبندهای رییس جمهور و رییس اجراییه با شرکای قدرت آنان باعث شد که معرفی کابینه بیش از صد روز به درازا بکشد؛ مسألهای که بر علاوهی کُندی پروسهی حکومتداری/ اتلاف وقت و مجال دادنِ بیشتر به فسادکنندگان، شهروندان و نمایندگان مردم را بهخشم آورد و انتظار میرفت، نمایندگان ملت در هنگام معرفی کابینه ضربِ شصتی به رییس جمهور و حکومتِ وحدت ملی نشان بدهند. رییس جمهور، برای چندمینبار مورد خطاب نمایندگان مجلس قرار گرفت که برایش ضربالعجل تعیین میکردند تا کابینه را معرفی کند. اما چنان شد که خشمِ نمایندگان ملت بعد از معرفی کابینه فرونشست و برعکس کمپاینهایی به نفع عدهای از نامزدوزرا در مجلس صورت گرفت.
روز چهارشنبه، هفته قبل، برای 19 وزیر و یک رییس عمومی در مجلس نمایندگان صندوقهای رأی گذاشته شدند که از مجموع آنان 8 وزیر و رییس عمومی امنیت ملی موفق به کسب رأی اعتماد مجلس گردیدند. خوشبینیها در مورد اینکه به وضعیتِ بلاتکلیفی هشت وزارت به شمولِ نهادهای امنیتی –بجز وزارت دفاع ملی- نقطهی پایان گذاشته شد، بیشتر شده است. اما این فرجامِ کار نیست؛ کارهای زیادی ناتمام مانده است. سرنوشت یازده وزارتخانهی دیگر تاهنوز نامعلوم است؛ وزارتخانههای که روزها [و شاید ماهها] را در بر خواهد گرفت تا سهمدارانِ قدرت برای این وزارتخانهها افرادِ مناسب معرفی کنند؛ آغاز رخصتیهای زمستانی نمایندگان مجلس، مشکلی دیگری است که بهنابسامانیها در حکومت سرعت میبخشد. از همه مهمتر، میانِ وزرای که رأی اعتماد اخذ کردهاند تجانس جنسیتی-قومی رعایت نشده است. اذهان عامه و رسانههای مجازی به شدت این مسأله را زیانبار توصیف کرده و آنرا مقدماتی برای آغاز سیاستِ انحصار تلقی نمودهاند. کاربران شبکههای اجتماعی نمایندگان را سخت مورد پرسش قرار میدهند، در صورتیکه این نمایندگان حتا حوصلهای برای شنیدن برنامههای نامزوزیران ندارند، چگونه قضاوت میتوانند؟
محمد اشرف غنی که به شایستهسالاری پافشاری میکرد و انتظار میرفت مدیریتاش برهمین اصل استوار باشد، نه تنها شکستاش را در آوردن اصلاحات و شکستن تابوی سهمیهبندی پذیرفت که رضایت همکارانِ تیمیاش را نیز بهدست آورده نتواست؛ او به مردم اطمینان داده بود که حامی و بانیِ حکومتداری خوب در افغانستان خواهد بود، در زمان کمپاینهای انتخاباتی نیز از چهار وزیرِ زن در حکومت وحدت ملی سخن رانده بود و برمشارکت عادلانه و یکسان اقوام تأکید داشت. اما معرفی اعضای کابینه عکسِ مسأله را تبارز داد. از میان وزیرانی که معرفی گردیده بود، هیچ زنی، هیچ هزاره و هیچ ترکتباری به وزارت نرسیده است؛ مسألهی که نگرانی شهروندان را دوچندان کرده است. عدم موجودیت وزیر زن در میان وزیرانِ که رأی اعتماد دریافت کردهاند، به مثابهی حذف آنان از صحنه تلقی میشوند و آنان نمیتوانند نظارهگر انزوای سیاسیِشان باشند؛ زنان خواهانِ نقشهای کلیدی در حکومتاند. از میان نامزدوزیرانِ که رأی اعتماد کسب نکردند، نیز هستند کسانیکه شایستگی وزیر شدن را داشت، برنامهاش که در تاریخ وزارتخانهی مربوطه، بیهمتا بود و وکلایی که حوصلهی شنیدن برنامههای نامزدان و حضور در تالار مجلس را نداشتند. شهروندان نگراناند که مبادا قربانی بازیهای سیاستگرانِ فرصتطلب گردند و مشارکت آنان در حکومت مدِنظر گرفته نشود.
انتظار میرفت باگذشت بیش از صد روز، محمد اشرف غنی، رییس جمهور کشور، نخبهترین شخصیتهای کشور را بدون ملاحظاتِ سیاسی در وزارتخانهها معرفی کند و کابینهی حکومت وحدت ملی کارنامهی خوبی را از خود بهنمایش بگذارد؛ اما چنانچه دیده شد، این خواستهی منطقیِ شهروندان برآورده نگردید؛ تعدادی از نامزدوزیرانِ معرفی شده از شایستگی و صلابت آنچنانیِ برخوردار نبودند و تعدادی هم که مناسبِ پُستهای معرفی شده بودند، به دلیلِ ملاحظات سمتی، منطقهای، قومی و زبانیِ نمایندگانِ مجلس، موفق بهکسب رأی اعتماد نگردیدند. با حوادثِ که گذشت، اکنون حکومت وحدت ملی بایستی آزمونِ دشوارتری را پشتسر بگذارد؛ شهروندان، برای گرفتن انتقام از کارکردِ حکومت وحدت ملی با لحن انتقادی و جدی مراقبت خواهند کرد، عزل و نصبهای را که در ادارات صورت میگیرند را با دقت بررسی و تحلیل میکنند و احتمالا ً آنان نیز میخواهند انتظاراتِشان (شایستهسالاری و گذار از منطق سهمیهبندی) در انتخاب و معرفی نامزدوزیران در مراحِل بعدی درنظر گرفته شود.
31/01/2015
اقتصاد سايه اي و تاثير آن بر روی ماليات
اقتصاد سايه اي كه از آن تعابير مختلفي چون اقتصاد سياه ، غير رسمي ، نا منظم پنهان و..... گزارش شده است .اقتصاد دوم نیز به آن بخش از فعاليت هاي كسب و كار و توليدات ثروت اطلاق ميشود كه به علت غير قانوني بودن فعاليت هاي اقتصادي و دور از شفاف سازي در يك محيطِ غير شفاف و دور از نظاره دولت و قانون انجام ميشود . اقتصاد سايه اي به دو بخش اساسی ، اقتصاد سايه مجرمانه و متخلفانه تقسيم شده است . اقتصاد سایه ای شامل فعالیت هایی اعم از قاچاق ، اسلحه ، ادم ربایي ، جنایت با اهداف مالي بر ميگردد که از بعُد قانونی جرم بوده و مرتکب آن مجرم خطاب میشود . اما وقتي صحبت از فرار مالياتي ميشود اين موضوع بر ميگردد به اقتصاد سايه ای متخلفانه كه از ديد قانون كشور ها فرق ميكند و به افرادی كه از پرداخت ماليات شان سرپیچی می کنند مجازات وجريمه تعلق می گیرد. بنا ًبه فعاليت هاي اقتصاد سايه اي که نه تنها با پول شويي همراه است بلکه تاثيراتِ منفي بر سایر فعالیت هاي اقتصادي و مخصوصا" ماليات و در آمد دولتي نيز دارد . مهم ترين بحث در حجم فعاليت هاي اقتصاد سايه اي مربوط به فرار مالياتي است .فعاليت هاي اقتصادي قانوني به منظور فرار از ماليات با روش هاي پيچيده مالي و حساب داري در زمره اقتصاد سايه اي قرار گرفته و در افغانستان به عنوان اقتصاد متخلفانه تلقي ميشود . فرار مالياتي مهم ترين مبحث از جمله مباحث علم اقتصاد است و سوال اینجاست که چرا فرار از تـئوری های مالياتي همیشه وجود داشته است ؟؟ کهپاسخ به هر كدام شان ميتواند پاسخی براي جلوگيري از فرار مالياتي و افزايش در آمد دولتي باشد .
*بالا بودن نزخ هاي مالياتي : فريدمن عقيده داشت كه نرخ زیاد ماليات خود عاملِ عمده ای برای فرار مالياتي ميباشد . و با كاهش نرخ هاي مالياتي براي فعالان اقتصادي انگيزه شفاف سازي و پرداخت ماليات و فرار نکردن از ماليات وجود دارد فعاليت هاي اقتصادي از بخش غير فعال به بخش فعال انتقال مي یابد . پرداخت ماليات نه تنها در از بين بردن اقتصاد سايه اي نقش عمده ای دارد بلكه براي افزايش در آمد دولت و رشد توليد نا خالص داخلي نيزمفید واقع ميشود .
*فرهنگ سازي مالياتي : همه شهروندان در مقابل كشور و دولت شان مسؤول اند و دولت براي فرآهم سازي نياز هاي أوليه ي شهروندان اش بايد هزينه نمايد و اين هزينه كردن نیاز به درآمد دارد . یکی از راه های دریافتِ در آمد دولت پرداخت مالیات از طرف شهروندان می باشد . براي فرهنگ سازي ماليات روش هاي مختلفی وجود دارد كه ميتوان از طريق آرائه يادداشت ها، مقالات در روز نامه ها ، مجلات و سایر ابزار اطلاع رسانی ،فرهنگ پرداخت ماليات را ترويج كرد .
*شفاف سازي هزينه دولت :ماليات حق دولت است كه همه شهروندان مسؤول مي باشد تا جهت تمايل هزينه هاي دولت را پرداخت نمايند . دولت نيز موظف است تا هزينه و در آمد خود را طبق يك برنامه مشخص سالانه به شكل بودجه سالانه تنظیم نمايد . با شفافیت كامل تمام هزينه خودرا به شهروندان كشورشرح دهد. گزارش درست از هزينه ، باعث إيجاد انگيزه مثبت در بين شهروندان شده و آن ها را تشويق به پرداخت ماليات ميكنند .
بنا ً به موجوديت اقتصاد سايه اي و در صورت مهار نشدنِ اين گونه فعاليت هاي غير قانوني نه تنها براي كاهش در آمد دولت تاثیرات منفی داشته بلکه تا ثیراتی چون ، دشوار شدن محاسبه توليدات ناخا لص داخلي ، دشوار بودن برقراري استاندارد ها ، وابسته بودن اين فعاليت هاي اقتصادي به قاچاق و جرائم ، عدم تعادل اقتصادي و افزايش فقر و قيمت أجناس بوده وسبب آسیب ديدن قشر فقير ميشود و دولت وظیفه دارد در کنار دیگر فعالیت ها خود باید از افرادی که در بازار اقتصاد سایه ای فعالیت میکنند و برای دولت و فعالیت های رسمی اقتصادی تاثیرمنفی دارد جلوگیری نماید .
نویسنده : ظریف صفا بختیاری
30/01/2015
حکومت داری خوب:
امروزه حکومت داری خوب یکی از موضوعات بسیار مهم و اساسی در مطالعات اکتشافی دولت ها به شمار می رود. حکومتداری بد ونا کارامد یکی از علل اساسی تضادها و کشمکش ها در جوامع بشری محسوب می شود. حکومت داری یک کلمه جدید و بدیع نیست بلکه، طی قرون متمادی وجود داشته و جایگاه ویژه ای در مطالعات سیاسی و حکومتی دارد. درقرون گذشته نشانه های زیاد و موثری از چگونگی و طرز حکومت داری در تمدن های هند، چین و مصر دیده می شود. در غرب افلاطون در باره طرز حکومت داری بحث هایی کرده است. افلاطون در کتاب جمهوری خود در مورد شخص شاه و بنیان های پادشاهی در یک جامعه قلم فرسایی کرده است. او می گفت پادشاه بیش از همه باید یک فلیسوف باشد تا امور ومسائل حکومتی را بصورت درست و هدفمند آن اداره کند، از نظر افلاطون یک جامعه از سه بخش تشکیل شده است؛ سر، بتن و شکم. به نظر او، فلیسوف باید در رأس قرار داشته باشد و حکمرانی کند؛ نظامیان، اردو و پلیس باید از کشور یا جامعه محافظت کند؛ و مردم عادی، دهقانان و زارعین باید کار و تلاش کنند و از طبقه ای فلیسوف اطاعت کنند، تا امور و مسائل حکومتی به صورت درست پیش برود.
حکومتداری خوب وموثر عبارت اند از: دستیابی به اهداف از قبل تعین شده به شیوه یی موثر و مستمر که برای دستیابی به این اهداف باید شرایط و معیارهای در نظر گرفته شود. در جوامعی که در آن ارزش ها و حیثت ملی ،حفظ نظم، ثبات و امنیت در جامعه تامین شده، استراتیژی ها و پالیسی های مدون را در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به غرض بهبود رفاه عامه تدوین کرده، این استراتیژی ها بشکل مؤلد آن تطبیق شده و منابع لازم را جهت به انجام رساندن فعالیت های حکومت داشته باشد، در آن جامعه حکومت داری خوب و موثر حاکم است. حکومت داری موثر احترام گذاشتن به مشارکت، شفافیت و حساب دهی می باشد. یک حکومت زمانی خوب و موثر است که در آن حاکمیت قانون وجود داشته باشد و اراده مردم در پروسه تصمیم گیری دخیل ساخته شود. بنیاد و یا اساس حکومت داری را اقتصاد، سیاست و اداره تشکل می دهند. بطور خلاصه حکومت داری روند یا تشکلاتی است که با تعین یک استراتیژی مدون، فاصله حوزه اقتصاد و جامعه را بیش از پیش نزدیک تر یا کمترنماید.
ویژ گی اصلی حکومت داری خوب وموثر وجود اراده سیاسی و ظرفیت کاری میباشد. تا زمانیکه اراده سیاسی برای ایجاد یک حکومتداری خوب و موثر وجود نداشته باشد، دولت نمی تواند یک حکومت داری خوب را در سطح کشور گسترش و ایجاد کند. هنگامی که زمینه برای ظرفیت کاری مهیا می شود که رهبران کلیدی در یک نظام ،تمامی اهداف سیاسی، نظامی و بیوروکراتیک خویش را جهت ایجاد حکومت داری خوب وموثر تنظیم کنند. حکومت داری خوب با دموکراسی ارتباط ندارد بلکه حفظ اتحاد و هماهنگی حکومت داری با دولت که توان دستیابی موثر به اهداف تعیین شده را دارد مطرح بحث می باشد. آیا اینکه حکومت می تواند به اهداف تعین شده خود دست یابد، یا نه؟ یک سوال کلیدی است! برای دستیابی به این معیارها و برای انجام این معیارها ما به چهار عنصر اساسی ومهم حکومت داری نیازمندیم که عبارت اند از: مشارکت، شفافیت، حسابدهی و بیش بینی.یکی از مسایل کلیدی در حکومت داری حاکمیت قانون است، که بدون آن نمی توان شفافیت مشارکت و مبارزه علیه فساد و ریشه کن کردن آنرا تضمین نمود.
خصوصیات یک حکومت داری خوب و موثر، مشارکت، حاکمیت قانون، شفافیت، حسابدهی، مشروعیت، موثریت و مثمریت، پاسخگویی، برابری و جامعیت می باشد. برای اینکه یک حکومتداری خوب و موثر داشته باشیم، لازم است که در مسائل حکومت داری مرد و زن اشتراک داشته باشند، مشارکت باید اگاهانه، منظم و شعوری باشد. حاکمیت قانون وجود داشته باشد، قانون باید مدون بوده ومردم نیز از قانون آگاهی داشته باشند، قانون باید از استقلال کامل برخوردار بوده و استقلال قانون نیز باید توسط قوه عدلی وقضایی و پلیس در یک جامعه تضمین شود، دیگر اینکه قانون باید برای همه ی افراد جامعه بصورت مساوی و بدون تبعیض تطبیق شود. در حکومت داری خوب تصمیمات باید از سوی مراجع با صلاحیت، بصورت درست گرفته شده و در پروسه اجرا در آید. مردم حق دسترسی به اطلاعات را داشته باشند تا شفافیت به نحوی احسن آن تامین شود، حکومت باید در برابر تصمیماتی را که اتخاذ می نماید پاسخگو باشد و تمامی عوامل موثر را در پروسه تصمیم گیری دخیل بسازد. یک حکومت داری زمانی خوب و موثر است که از مشروعیت لازم برخوردار بوده، از کمترین منابع در کمترین زمان ممکن حداکثر استفاده را نماید، تمامی کارها به شیوهی موثر و مثمر آن صورت بگیرد. نظام حاکم یا همان قوهی مجریه باید در برابر مردم پاسخگو بوده، یک همکاری همهجانبه بین حکومت و مردم وجود داشته باشد و هر یک در برابر کارهای خود مسؤول باشد تا برابری و جامعیت در جامعه تامین شود که در نتیجه آن حکومت داری خوب و موثر پدیدار شود.
در نهایت اگر در یک جامعه حکومت داری خوب و موثر وجود نداشته باشد, ما شاهد یک حکومت داری بد و ناکارامد خواهیم بود، حکومت داری که در آن فساد اداری به اوج خود رسید و حقوق اکثریت محروم پا مال می شود، حکومت داری که در آن جامعه مدنی وجود نداشته و هیچ ارتباط بین مردم و حکومت وجود ندارد. مردم در پروسه تصمیم گیری سهیم نمی گردنند.
30/01/2015
باید نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی در کشور نهادینه گردد
رحمت الله نیازی، استاد دانشگاه
شبکه های اجتماعی درعموم جعبه ی است که معلومات، اطلاعات، صدا، تصویر، گزارش ها و تحلیل های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را به صورت سریع در مدت ثانیه ها و یا هم دقیقه ها به دسترس کاربران قرار می دهد، هدف از شبکه های اجتماعی اطلاع رسانی، ایجاد ارتباطات میان انسان های روی زمین و تقویت اندیشه جهانی شدن و کنترول بر افکار عامه می باشد.
انواع شبکه های اجتماعی عبارت اند از فیسبوک، یاهو، جیمیل، گوگل پلاس، تویتر، اسکایپ، وایبر و ... که فیسبوک در میان مردم از شهرت خاصی برخوردار بوده و کاربرانی زیادی نسبت به دیگر شبکه های اجتماعی دارد.
همان طوریکه تمام امکانات مادی و معنوی ما در کرۀ خاکی دارای پیامدهای مثبت و منفی می باشد، همان طور شبکه های اجتماعی نیز دارای پیامدهای مثبت و منفی بوده و کاربر نظر به دید، ظرفیت، بینش و فرهنگی که دارد تصمیم می گیرد که چگونه از آنها استفاده کند.
اطلاع رسانی، برقرار و مستحکم ساختن ارتباطات، سازماندهی، افزایش آگاهی عامه و دسترسی به معلومات از پیامدهای مثبت و خستگی، کسالت، ضیاع وقت، بیماری های روحی و روانی را میتوان از جمله پیامدهای منفی شبکه های اجتماعی در یک جامعه برشمرد.
بعد از سقوط رژیم طالبان و تأسیس حکومت آقای حامد کرزی، استفاده از شبکه های اجتماعی در میان قشر جوانِ کشور مرسوم گردید، اما فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی که در مطابقت به اهداف اصلی این شبکه ها قرار داشته باشد نهادینه نگردید و خیلی ها زود بود، چون هر پدیده و هر موردی در جوامع بشری مستلزم بستر و پیشینه می باشد که متأسفانه برای استفاده از شبکه های اجتماعی در کشور کدام بستر و پیشینه ی وجود نداشت و این مورد باعث استفاده های سو از شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک در میان مردم شد.
در کل نمی توانیم بگوییم که همه جوانان افغان از شبکه های اجتماعی خصوصاً فیسبوک در جهت منفی و در تناقض با اهداف اصلی استفاده کرده اند چون شماری از جوانان آگاه هم وجود دارند که از این شبکه ها در جهت مثبت آن در کشور استفاده می کنند که از ان جمله میتوان به فعالیت های گسترده مدنی، کمپاین های مهم ملی، فراخوانی برای کمک به مردم متضرر در سراسر کشور، اطلاع رسانی دقیق و زودهنگام و مخالفت با تمام زورگویی ها و افکار منفی در کشور شمرد.
چه خوب است که از شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک در راستای اطلاع رسانی، تقویت وحدت ملی، ایجاد ارتباطات و هماهنگی های دقیق میان هم قطاران مان، آگاه سازی جوانان کشور، سازماندهی جامعه، سوق دادن افکار عامه در یک مسیر مثبت و مشخص در راستای ترقی کشور، منبع انتقال اطلاعات و معلومات علمی استفاده صورت گیرد تا هم توانسته باشیم یک بستر و پیشینه خوب برای استفاده از شبکه های اجتماعی توسط نسل مابعد خود ساخته و در شگوفایی وطن مان، برادری و برابری میان شهروندان کشور، همدیگرپذیری و خدمات سراسری برای سرزمین مان نقش حسب توان خود را ایفا کرده باشیم.
30/01/2015
به بهانه ی بزرگداشت از یازدهمین سالروزی تصویب قانون اساسی
بحثی در مورد خلاهای قانون اساسی کشور
سید مصطفی سعیدی، نویسنده و استاد دانشگاه
در این شکی نیست که قانون اساسی افغانستان یکی از خوبترین و جامع ترین قوانین اساسی در سطح منطقه و حتا کشورهای جهان به شمار می رود.
حقوق شهروندان، حمایت از آزادی های فردی، آموزش و تحصیل، ممنوعیت تبعیض، آزادی بیان، انتخابات، حکومتداری محلی، حقوق زنان، اصلاح اداره ی ملکی، تقویت زیرساخت های اقتصادی – اجتماعی، حمایت از فرهنگ و زبان های محلی و ... از موارد کلیدی این قانون اساسی به شمار میرود.
گرچند در صد سال پسین از نظام نامه ها شروع تا به قانون اساسی فعلی، کشورمان، قانون های اساسی خوبی داشته است که از جمله میتوان از قانون اساسی 1343 و قانون اساسی 1366 یاد کرد، اما این قانون در ذات خود دارای ویژه گی های مثبت، زیاد و در خور توجه ی بیشتر می باشد.
پس از توشیح این قانون،این قانون با در نظر داشت ارزش های والای اسلامی، پیشرفت های اقتصادی – اجتماعی، نیازهای اساسی جامعه و فرهنگ حاکم در جامعه، تدوین گردیده است.
در روشنی این قانون ا ساسی، قوانین معتبر دیگر چون قانون کار، قانون کارکنان خدمات ملکی، قانون منع خشونت، قانون رسانه های همگانی، قانون صحت، قانون مالیات بر عایدات، قانون تدارکات و ...، پالیسی های ملی را چون پالیسی ملی جوانان، استراتیژی ملی، اشتغال زایی و ... نیز از سوی دولت افغانستان تدوین وتصویب گردید و فعلاً در مرحله ی تطبیق قرار دارد.
گرچند کشور ما از لحاظ موجودیت قوانین، بهترین قوانین را داراست و بالاتر از (4000) صفحه قانون نافذه داریم، اما از نگاه تطبیق قوانین از جمله ی بدترین و ناکام ترین کشورها به شمار میرویم.
تا هنوز فرهنگ پیروی و رعایت از قوانین در کشور، نهادینه نگردیده است واین در ذات خود یکی از مشکلات کلیدی و اساسی و یکی از چالش های فربه پنداشته میشود.
در این شب و روز که ما در آستانه ی بزرگداشت از یازدهمین سال روز تصویب قانون اساسی قرار داریم، بهتر خواهد بود تا شیوه های ارج گذاری، پیروی و رعایت قانون را به بررسی گرفته و با راه اندازی همایش ها، کارگاه ها، سیمینارهای پژوهشی در این زمینه کارهای عملی را انجام دهیم.
و اما در مورد خلاهای قانون اساسی؛ به باور من به حیث یک جوان و دانشپژوه باید گفتکه قانون اساسی کشور، هم از لحاظ شکل و هم از نگاه محتوا مشکلات و خلاهای در خود دارد.
الف: خلاهای شکلی قانون اساسی:
به باور من بزرگترین خلای شکلی این قانون اساسی در این است که بایستی به معرض واژه ی (ماده) واژه ی (اصل) جاگزین گردد، زیرا هر بخش قانون اساسی ماده نه بلکه اصل پنداشته می شود و در قوانینی عادی به کار بردن واژه ی ماده درست است، اگر به قانون اساسی کشور اسلامی ایران یا سایر کشورها دقت شود، ما واژه ی اصل را به صراحت می بینیم.
ب: خلاهای محتوایی قانون اساسی:
1- ماده ی بیست و سوم قانون اساسی حکم می کند که: (زنده گی موهبت الهی و حق طبیعی هر انسان است)، که این جمله کاملاً به شکل پارادوکس آمده و خلای بزرگی پنداشته می شود زیرا وقتی زنده گی از نظر شرعی هبه ی خداوند (ج) باشد، پس حق طبیعی انسانی بوده نمی تواند و اگر برعکس زنده گی حق طبیعی انسان باشد، پس چگونه هبه ی خداوند ج به شمار آید؟
2- در ماده ی (64) قانون اساسی حدود (21) صلاحیت برای رئیس جمهور که همزمان رئیس دولت هم است، پیشبینی شده است که برخلاف نظام مبتنی بر ارزش های دموکراسی پنداشته می شود، از اینرو در صورت تعدیل قانون اساسی، این ماده بایستی به صورت جدی تعدیل گردد.
3- طبق حکم ماده ی دهم قانون اساسی، دولت مکلف گردیده تا تشبثات خصوصی را طبق اقتصاد بازار حمایت کند، در (12) سال پسین دیده شد که سیستم اقتصاد بازار مشکل مردم ما را حل کرده نتوانست، بناً این سیستم باید تعدیل گردیده و بعد از نظر خواهی از متخصصان امور و صاحب نظران طرح تعدیلی مناسب، شناسایی گردد.
4- طبق حکم ماده ی (141) این قانون اساسی، باید شهردارها از طریق انتخابات آزاد و سری، انتخاب گردند، اما این ماده در (11) سال گذشته، تا حال عملی نشده است، و این موضوع باید جدی پنداشته شده و پیگیری شود.
5- طبق حکم ماده (145) قانون اساسی باید شوراهای ولسوالی ایجاد و اعضای آن از طریق انتخابات آزاد، انتخاب گردند، اما این حکم تا هنوز هم عملی نشده و جالبتر اینکه اعضای این شوراهای ولسوالی، از جمله ی اعضای تشکیل دهنده ی لویه جرگه نیز می باشند.
6- در این قانون به صراحت آمده است که هر گونه تبعیض ممنوع می باشد، اما در چند سال گذشته نه تنها که تبعیض از بین نرفته، بلکه به عنوان شهروند درجه دوم و سوم هم بحث های را شاهد بودیم.
7- حالا که حکومت وحدت ملی شکل گرفته است، جایگاه ریاست اجراییه، همان نخست وزیراجرایی باید در این قانون اساسی مشخص شود، در غیر آن این نظام غیر مشروع و برخلاف قانون اساسی خواهد بود.
نظر به موضوعاتی که یادآوری گردید، جدی پنداشته میشود که قانون اساسی تعدیل گردد و ما شمه سازی خلاها را به شناسایی گرفتیم، شاید بحث ها و خلاهایی دیگری نیز وجود داشته باشد که صاحب نظران و کارشناسان امور به آن خواهند پرداخت.