27/10/2023
اینکه چگونه کارشناس روابط بینالملل شویم، پرسشی است که هر دانشجوی روابط بینالملل در جستجوی آن است. کتاب «چگونه کارشناس روابط بینالملل شویم؟» میتواند منبع برای یافتن پاسخ این پرسش باشد. در این کتاب دیدگاه ۷۵ دانشمند روابط بینالملل را از سراسر جهان و از نهلههای گوناگون فکری را خواهید خواند. هر کدام دو سه پاسخ کلیدی به این پرسش مهم و بنیادی ارایه کرده و راههایی برای دیدن جهان بینالملل از چشماندازههای گوناگون فراهم نمودهاند.
برای دیدن پاسخها به لینک زیر جهت دریافت کتاب مراجعه فرمایید.
https://t.me/KabulSIR/4
19/08/2022
درخت معرفت علمی:
هستیشناسی، ریشه است؛ شناختشناسی، تنه؛ روششناسی، شاخ؛ و روش، برگ درخت.
02/11/2021
مثلث راهبرد مطالعهی سازنده:
۱. رشتهی تخصصی (اصول، نظریهها، مدلها، روشها و مطالعات موردی آن)
۲. تاریخ (تاریخ جهان، تاریخ منطقهی مورد مطالعه، فلسفهی تاریخ: نظریهها و روشهای آن)
۳. فلسفه (فلسفهی محض، فلسفهی علم، فلسفهی علم همان رشتهی تخصصی)
این راهبرد برای هر دانشپژوه علوم اجتماعی الزامی است. تاریخ، دادهها را برای آزمون و ابطال فرضیات علمی در اختیار تان میگذارد. فلسفه، دید انتقادی را در شما فعال نگه میدارد.
تضمین درخشش تان با من!
با مهر
02/11/2021
چند نکتهی مهم در تحلیل سیاسی که در بسیاری از تحلیلهای تحلیلگران سیاسی لحاظ نمیشوند:
۱. فرمولهکردن مسله و استخراج پرسش اصلی که نشانگر هدف ماست، در روشنایی چارچوب نظری و یا مدل بررسی موضوع.
۲. ساختن فرضیه و جستوجوی شاخصهای عینی در روشنایی متغیرهای موضوع، در محدودهی زمانی و مکانی.
۳. گردآوری اطلاعات، شواهد و مدارک برای آزمون و بازآزمون فرضیه.
۳. ایجاد سطح تحلیل و تجزیه و تحلیل دادهها و اسناد در روشنایی چارچوب نظری (گاهی خود تئوری این کار را ساده میکند).
۴. آزمایش نتایج تحلیل با واقعیات سیاسی.
۵. ارائهی آن به عنوان تحلیل سیاسی در راستای شناخت سیاست و ارائهی راهحلها.
16/10/2021
آسیبشناسی تحلیل سیاسی در افغانستان
دوستانی که من دیدهام، دو جمله را زیاد به کار میبرند: "این نظر من است" و "تحلیل من چنین است". گر نیک بنگریم هردو بیپایه اند. اولی، زمانی درست و منطقی است که گوینده آن صاحبنظر باشد (صاحب صلاحیت علمی باشد)؛ که البته چنین فردی در کشور به سختی یافت میشود. دومی، زمانی درست است که یافتههای ما به عنوان تحلیلگر مبنی بر اطلاعات باشد و رابطه علی، همبستگی، و یا هرگونه رابطه دیگری که هدف ماست، نشان داده شود. زمانی که به وضعیت تحلیل سیاسی در جامعه نگاه میکنیم، هردو مسله را به روشنی میبینیم. چندتا از آسیبهایی که تحلیل سیاسی را دچار بیاعتباری میکنند، اینها اند:
۱. نبود فهم درست از تئوری و مدل در تحلیل سیاسی؛
۲. کاربستناپذیری و یا عدمتناسب مدلها و تئوریها با مسله سیاسی در افغانستان؛
۳. نبود اطلاعات دست اول (بیشتر اهل معلومات ایم تا اطلاعات)؛
۴. عدم دسترسی تحلیلگر سیاسی به روند تصمیمگیری؛
۵. نبود شناخت از بازیگران، میزان نفوذ، حوزه نفوذ و شدت نفوذ آنها؛
۶. نبود تشخیص ویژگیهای سیاسی بازیگران؛
۷. نبود شناخت مناسب از اهداف، نقش، جایگاه، و رابطه میان بازیگران؛
۸. عدم توجه به بسترهای تحلیل سیاسی؛
۹. نبود شناخت از خود تحلیل سیاسی (تحلیل سیاسی چیست و چرا تحلیل میکنیم)؛
۱۰. جابهجایی متغیرهای مستقل و وابسته و نبود شناخت از متغیرهای مداخلهگر و سایر متغیرها؛
۱۱. نبود طرح مسله در تحلیلها؛
۱۲. پیشداوری قومی و مذهبی در تحلیل سیاسی؛
۱۳. عدم دسترسی به منابع اطلاعاتی؛
۱۴. ناممکن بودن کنترل متغیرها در علوم سیاسی؛
۱۵. عدم توجه سطوح تحلیل و گاهی جابهجایی آنها که به ابهام بیشتر منجر میشود؛
۱۶. ارائه راهکارهای دلبخواهانه و نه لزوما برآمده از نتایج تحلیل سیاسی؛
۱۷. ساختارمند نبودن زندگی سیاسی و در نتیجه پیشبینی ناپذیر بودن توافقات و رفتارهای سیاسی؛
۱۸. نبود تبیین درست اهداف و منافع بازیگران خارجی و نبود نیروی ترازوگری؛
۱۹. عدم درک نیازها و عدم تعادل در منافع بازیگران؛ و
۲۰. نبود شناخت کافی از اصول، اهداف، منافع، استراتژی، ابزار و اولویتهای سایر بازیگران.
اینها مهمترین آسیبی اند که نیاز به رفع آنها داریم.
دوماه است که وضعیت افغانستان را نظاره میکنم. تمامی تحلیلها، کموبیش این مسائل را در خود داشتند. اظهار نظرهای کممایه جای تحلیلهای علمی را گرفته است؛ هم در رسانههای جمعی و هم در رسانههای اجتماعی.
با مهر
29/07/2020
سیاستمداران ما این دستهها اند:
۱. سیاستمداران بیخاصیت
۲. سیاستمداران بیعرضه
۳. سیاستمداران فرومایه
۴. سیاستمداران بیکیاست
۵. سیاستمداران ناتوان
۶. سیاستمداران خام
۷. سیاستمداران بیباک
۸. سیاستمداران کوتهنگر
۹. سیاستمداران بیهدف
۱۰. سیاستمداران بازرگان
۱۱. و سیاستمداران آگاه (که میزان پذیرش شان آناندازه اندک است که بهسختی میتوان آنها را بازیگر سیاستِ قدرت خواند)
یادداشت: نام نبردم، اما همهی این نمونهها را داریم.
29/05/2020
ز گیتی دوکس را سپاس
یکی #حقشناس و یکی #حدشناس
فردوسی حکیم
..........................................
یک انسان #مسوولیتپذیر انسان حدشناس است. اگر حد (گلیم/ اندازه) خود را نشناسیم، نمیتوانیم حق خود و دیگران را بشناسیم. برای اینکه حد خود را بشناسیم، #لازم؛ و نه کافیست که در حوزهی صلاحیتهای خود حرف بزنیم. #کافی زمانی میشود که دانستگیهای مربوط به صلاحیت علمی مان را خوب بفهمیم. دانستن تیوری، مرز، نظام، قاعده، روش، ابزار و بسترهای صلاحیت، جزو جداییناپذیر حکم/ قضیهی منطقی و علمی است.
اگر دانسته، دانستهی علمی یا منطقی است، میباید چنین باشد، در غیر آن، سخن میانتهی گفته/ نگاشته شده است.
به امید روزیکه همه حقشناس و حدشناس شویم.
29/05/2020
ارزش فلسفه در تخصص
جالینوس گفته بود، یک پزشک باید فیلسوف باشد.
معنای این سخن چنان ژرف بود که من هفتهها درگیر بودم. اگر یک پزشک باید فیلسوف باشد، چرا یک زمامدار در سدهی ۲۱ نباید در یکی از حوزههای علوم اجتماعی؛ بهویژه علوم سیاسی، درکی نسبتا خوبی از فلسفه داشته باشد؟
من در سطح کشور ۱۰ تن بیشتر نمیشناسم که در رشتهی خود حرفی برای گفتن داشته باشند، چه رسد به آنکه فلسفهی آن علم (هستیشناسی، شناختشناسی و روششناسی) آن را بدانند.
جامعهی سیاسی مفید نتیجهی جامعهی علمی است. تا جامعهی علمی شکل نگیرد، و نقد سازنده و مبتنی بر راهحل اجتماعی- سیاسی از سوی دانشپژوهان عرصههای گوناگون ارائه نشود، جامعهی سازمند نخواهیم داشت.
با مهر
18/05/2020
هم در صحنهی عمل و هم در صحنهی نظر، کسانیکه رشتهی تخصصی خود را با دو دانش دیگر گره زدهاند، کاراتر اند. ترجیها تاریخ (تاریخ عمومی جهان و تاریخ کشور) و فلسفه (فلسفه علم و فلسفه زبان) را پیشنهاد میکنم. گرچه میتوان غیر از اینها (تاریخ و فلسفه) را نیز گزینش کرد.
۱. تاریخ؛ چون چگونگی شکلگیری دانش و کاربست آن را به شما نشان خواهد داد و زمینهی شناخت تاریخی شما را فراهم خواهد کرد.
۲. فلسفه؛ چون دیدگاه انتقادی را در شما تقویت خواهد کرد. همچنان در کنار آن، رابطهی اندیشه و زبان را نیز که در هر کنش نظرورزانه مهم پنداشته میشود، به شما نمایان خواهد ساخت.
با چنین روشی است که میتوان تخصصگرایی سادهلوحانه را تعدیل کرد، و جهان نظری (علم) را ساختارمند دید. پس می توان آن را نقد کرد، اصلاح کرد و دامنهی کاربست آن را گسترش/ کاهش داد.
نتیجهی چنین حرکتی، همانا تولید علم است. زمانیکه افراد زیادی بتوانند روابط علمی برقرار کنند، و نوشتههای همدیگر خود را نقد و بررسی کنند، جامعهی علمی شکل خواهد گرفت. شکلگیری جامعهی علمی، سرآغاز علمیشدن هر بعد جامعه است. از سیاست تا اقتصاد، از فرهنگ و هنر تا مسائل فنیتر.
با کمال احترام
17/05/2020
#دموکراسی از فضیلت تهی است، زیرا به لحاظ تئوریک در خود پارادوکس است.
افلاتون یا ارستو کودن نبودند. هردو دموکراسی را نکوهیدند، چون میدانستند که عوامفریبی در ماهیت دموکراسی نهفته است. میدانستند که حکومت نادانها و فرصتطلبهاست. میدانستند که پول حکومت میکند، دروغ حکومت میکند. میدانستند حکومت توده ناممکن است. هزاران سال میگذرد، شما یک نمونه از حکومت توده/ عوام به من نشان بدهید.
بسیار روشن است که حکومتی از سوی توده هیچگاهی برای توده نبوده است. جهان سده ۲۱ بهجای حکومت #مردم به حکومت #دانایان نیاز دارد.
اما دانا چه کسی است؟ آنکه دانش و فضیلت دارد.
17/05/2020
#سیاست
سیاست را باید بزرگترین #فضیلت دانست. نقش ادبیات سیاسی غرب در فضیلتزدایی از سیاست بسیار چشمگیر بوده است. در افغانستان با توجه به این برداشت که سیاست نیرنگی است که با استفاده از روشهای گوناگون و گاهی ناپیشبینیپذیر ما را به قدرت یا یا ثروت میرساند، دچار کوتهنظری شدیدی شدهایم. اینگونه برخورد با سیاست آن را از ماهیت اصلیاش که سالها دغدغهی فلسفهی زیستسیاسی بوده است، دور کرده است. امروزه نهتنها افغانستان، که بیشتر جهان از این شیوهی برخورد، آسیب میبیند.
زمان آن رسیده است که به سیاست از دریچهی فضیلت نگاه شود و آن را بزرگترین فضیلت در نظر آریم. معیار کسی که سیاست میکند، باید اعتدال روانی، شجاعت، دانایی، راستی و درستی باشد. در یک سخن باید: فاضل (راستکار و درستکار) باشد.
با کمال حرمت
17/05/2020
#نوشتهی_علمی_یا_عامهپسند؟
۱.نوشتههای علمی:
* به مسائل تمرکز میکند؛ چه این مسائل عینی باشند، چه ذهنی
* به توصیف، تشریح، تبیین و پیشبینی مسایل میپردازند.
* راهحل علمی؛ چه تجربی، چه منطقی ارائه میدهند.
* شما را کنشگر اجتماعی- سیاسی میسازند.
۲. نوشتههای عامهپسند:
* شما را سرگرم میکنند
* شما را لفاظ میسازند
* شما را به حاشیه میبرند
* کنشگری را به کنشپذیری مسیر میدهند
* شما را کلیگوی میسازند
* اهداف سیاسی- اقتصادی دارند. نمونهی آن سخن گرامشی است: "آنچه برای طبقهی حاکم استراتژی است، برای طبقهی روشنفکر عقلانیت است". آدم فکر میکند روشنفکر است ولی سخنگوی طبقهی حاکم است.
* اهداف فرهنگی دارند، یعنی میتوانند نمادهای ذهنی شما را تغییر دهند
* اهداف اقتصادی محض دارند، یعنی نه برای افزایش معرفت؛ بلکه برای فروش به چاپ میرسند.
* اهداف استراتژیک دارند، یعنی زمان را از شما میگیرند، تا خودشان زمان کافی برای سلطه بر شما را پیدا کنند.
با مهر