کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی

کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی

Share

کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی

Photos from ‎کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی‎'s post 19/03/2018

به پیشواز از جشن نوروز با «سخن و شعر» کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی محفلی را برای گرامی داشت از جشن نوروز برگزار نمود. این محفل به روز پنجشنبه 24 حوت 1396 در تالار اجتماعت کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی با اشتراک شماری از اساتید دانشگاه ها، فرهنیگان، شاعران جوان، اعضای نهاد های فرهنگی و اجتماعی برگزار گردید. جاوید فرهاد؛ شاعر، نویسنده و پژوهشگر که یکی سخنرانان این محفل بود، نوروز را از چشم انداز تاریخی_ادبی به بحث گرفت و با اشعار شاعران نامی زبان فارسی دری به صورت تاریخی، در مورد پیشینه نوروز روشنی و شرح داد. عبدالمالک عطش؛ استاد دانشگاه، نوروز را یک جشن ملی و تاریخی شرقیان شمرده و تجلیل از این روز را استقبال از طبیعت و نعمت گهربار الهی دانست. وی با خوانش شعری از خودش این مجلس را زیبا و ادبی تر ساخت. در ادامه این محفل با ترانۀ تیم «سرود بنیاد نو» و با شعر خوانی شاعران جوان چون؛ کریم دهقان (استاد دانشگاه)، گلدسته حسینی، بازعلی هاشمی و صابره حیدری پایان یافت. گزارش‎گر: بسم الله حزین

13/03/2018

کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی برگزار می کند:

Photos from ‎کانون فرهنگی حکيم ناصر خسرو بلخی‎'s post 10/03/2018

نکوداشت از ارتقای علمی دکتر فریبا فرحت سیفی
کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی از ارتقای علمی استاد فریبا فرحت به درجه دکتورا گرامی‎داشت به عمل آورد. این برنامه در روز پنجشنبه 17 حوت 1396 در تالار اجتماعات کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی با اشتراک شماری از فرهنگیان، دانشجویان، اعضای نهاد های فرهنگی و اجتماعی برگزار گردید.
استاد فریبا فرحت که در هفته های نزدیک گذشته دکتورایش را از دانشکده زبان و ادبیات فارسی_دری دانشگاه کابل اخذ کرده و پایان نامه اش را روی «عرفان در اشعار سیدنادر شاه الحسینی» نوشته بود، در این مجلس آنرا شبیه دفاع پایان‎نامه، به حاضرین ارایه نموده و از برگزاری این برنامه ابراز تشکری نمود.
شکرالله شهریار، مدیر اجرایی کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، به نماینده‎گی از هئیت رهبری کانون، مهمانان را خوش آمدید گفته و خانم فرحت را الگوی نیکی برای جوانان و دانشجویان دانسته و با بیان این مطلب که عنوان پایان‎نامه استاد یکی از ناب‎ترین کار های است که تا کنون روی آثار سیدنادر شاه حسینی کیانی صورت نگرفته است.
در ادامه پوهندوی سید محمد ابراهیم بامیانی، که در این مجلس سخنرانی می‎نمود، با ستایش از فعالیت های فرهنگی_ادبی، خانم فرحت را یک زن پرتلاش در عرصه ادبیات زبان دری دانست.
شعر خوانی که قسمتی از این برنامه را تشکیل می داد، شاعران تازه کار هریک راحله یوسفی، صفرمحمد حسینی و بسم الله حزین ضیایی با خوانش شعر های شان به این مجلس رنگ شاعرانه بخشیدند.
در پایان سپاس نامه های که به امضای رئیس و موسس کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی _الحاج سید منصور نادری_ برای خانم فرحت و چند جوان موفق دیگر که در فعالیت های فرهنگی کانون سهم داشتند، اهداء گردید.
گزارش گر: بسم الله حزین ضیایی، کتابدار عمومی کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی

17/02/2018

اشاره‌هایی به نگرش تاریخی استاد خلیلی
نویسنده: پوهاند دکتور جلال الدین صدیقی
منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، شماره چهارم، سال دوم، صفحه 12-23، شماره مسلسل هشتم، حوت – جدی، 1370
چنانکه معلومست تاریخ عبارت از بحث پیرامون وقایع و رویدادهایی‌ست که در سیر تحول و تطور منظم جوامع انسانی از حالت ابتدایی و عقب مانده به حالت مترقی و تکامل یافته نقش کلیدی داشته و بمثابه نقطه عطفی عمل کرده باشند که البته این گونه مطالعات رویدادها باید مقید و مستند بر مدارک ثقه و مبتنی بر قید زمانی و مکانی انجام یابد تا بتواند در زمره پژوهش‌های تاریخی جای گیرد.
از سوی دیگر باید یاد آور شد که انگیزه بررسی پژوهش‌های تاریخی در طول زمان یکسان نبوده است. بعضاً این گونه بررسی‌ها مقید به وقایع نگاری و صرفاً بررسی توصیفی حوادث و رویدادهای پیشین می‌شده است و بعضاً به تحلیل انفسی و روبنایی از قبیل معتقدات، طرز فکر، سرشت، خون، نژاد و عرف و عادات و تحلیل سجایای اخلاقی و امثال آن که ویژه طرز تفکر هر یک از دوره‌های تاریخی و موقعیت قشری و طبقاتی نویسنده و مورخ نمی‌تواند شمرده شود، مطمح نظر بوده است که با درک و شناخت این‌گونه انگیزه‌ها و محرک‌ها شنا خت بررسی حوادث پیشین از سوی نویسنده‌گان آشکارا گردیده موقف آن نویسنده در برهه‌یی از زمان و تحت شرایط گوناگون دوران حیاتش برجسته ساخته می‌شود. این همه کثیر الجوانب بودن نحوه پژوهشی تاریخی هم می‌تواند به بافت ناهمگون جامعه ما توجیه و تفسیر گردد وهم به تحولات غیر مترقبه و آنی رویدادها پیوند یابد که مورخ و نویسنده ما را به ابعاد تازه حیات و شرایط مسلط بر اوضاع و احوال زنده‌گیش کشانده که ناگزیر بوده است آن‌چه را که دیروز طوری بیان داشته، بعداً طوری دیگر مطرح کند، که این خود در طول تاریخ امری بوده است مسلم و جاری. ولی آن‌چه در این میان مطرح است، این است که مورخ و نویسنده ما چقدر بر وقایع نگاری دقیق شده است، و به چی نحوی توانسته است وقایع را با آرمان‌های والای انسانی مطابقت دهد که در آن راه رهایی انسان از تضادها و منازعات هولناک و پرتگاه‌های ویران کننده بخوبی نمایانده شده باشد. از جانبی ما در این پژوهش به بررسی تحلیل محتوای تاریخی و تاریخ نگری آثار مرحوم خلیل الله خلیلی توجه می‌دهیم و نمونه‌های برگزیده‌ایم تا بتوانیم اندکی از آن‌چه مرحوم خلیلی بنابر سفارش و ایجابات عصر و زمانش نگاشته است، روشن نماییم.
عصری‌که مرحوم خلیلی دست به پژوهش‌های تاریخی یازید، عصری بوده است که از تاریخ به عنوان منشا تبلور افتخارات ملی، میهنی و فرهنگی و حتی نژادی و خونی و یا برعکس عبرت پذیری، پند، اندرز و درس و سبق کار گرفته می‌شد.
این مساله اخیر در تاریخ نویسی و اسلوب تاریخ نگاری در نزد جوامع اسلامی بسیار با اهمیت پنداشته می‌شد. بدین معنی‌که توجه به تایخ و دگرگونی‌های آن این فرصت را به انسان عرضه می‌کند که از آن‌چه دیگران انجام داده‌اند، درس بگیرد. یعنی از تاریخ می‌توان عبرت گرفت و همین عبرت گرفتن در نزد مسلمین از قدیم فایده عمده تاریخ محسوب می‌شده است و ابن خلدون که تاریخ خود را «کتاب العبر» نام نهاده در واقع هدفش توجه به تجربه تاریخ و اهمیتی بوده است که این تجربه تاریخی را می‌توانست در خدمت انسان قرار دهد. اهمیت تجربه در نزد مسلمین مبتنی بر این تصور است که رویدادهای تاریخ اگر در جزئیات هم با یکدیگر اختلاف دارند، اسباب و موجبات آن‌ها و تدابیری که برای بر خورد با آن‌ها می‌توان اتخاذ کرد، تفاوت چندانی ندارد و گذشته یک قوم و یک فرد برای قوم دیگر و فرد دیگر می‌تواند تجربه‌یی سودمند باشد. در واقع تاریخ تجربه گذشته را به تجربه کنونی ما می‌افزاید و زنده‌گی ما را پر مایه‌تر می‌کند. از این‌جاست که ما باید تاریخ را همیشه بشکل افتخار آمیز آن مطرح نساخته و از اشتباهات گذشته چشم پوشی و اغماض نکنیم چه با یاد آوری اشتباه‌های بزرگ گذشته، با تذکار جنایت‌‎ها و بدبختی‌های گذشته‌گان، تاریخ می‌تواند انسانیت را از تکرار آنها و لااقل از این‌که با عمد و اختیار خویش به نظایر آن‌ها دچار آید، باز دارد.
همین عبرت آموزی و تجربه اندوزی از تاریخ است که هم روزنامه نگار، هم قاضی و هم وکیل و سیاست مدار را یاری می‌رساند تا در کار شان توفیق حاصل نمایند و حتی گفته می‌شود که در سیاست بدون آشنایی با تاریخ، واقع بینی غیر ممکن است. این آشنایی با تاریخ را حتی فرمان‌روایان قدیم غالباً به چشم ضرورت می‌دیده‌اند. (۱)
اکنون تمام این انگیزه‌هایی را که در بالا بر شمردیم در آثار خلیلی مرحوم، اعم از نثر و نظم به بررسی می‌گیریم.
چنان‌که در مقدمه ناشر بر تاریخ «سلطنت غزنویان» تالیف استاد خلیلی آمده، برداشت‌های متعددی از این دوره بشکل افتخار آمیزی مطرح بوده است. بدین قرار:
1- از نظر جغرافیایی و گسترده‌گی خاک غزنه مرکز زابلستان که در روزگاران قدیم عصر یفتلشاهان (زوالی) مقر حکمفرمایی بزرگی بود، به عروج آل ناصر به خصوص در دوره درخشان یمین الدوله ابوالقاسم محمود شهاب الدوله مسعود قلب امپراتوری پهناوری شد که دامنه آن از ری و سپاهان تا کرانه‌های گنگ انبساط داشت.
2- نیروی اراده، تدبیر و سیاست. چنان‌که گفته شده است، سلاطین عظیم‌الشان غزنوی با نیروی اراده و تدبیر و سیاست دو قرن کامل بر این قلمرو وسیع جهانبانی کردند.
3- از نظر اهمیت فرهنگ، گفته شده روحانیون و فلاسفه و دانش‌مندان و ادبای غزنه در جهان وسیع‌تر از آن بساط تمدن و فرهنگ و ادبیات ما را طوری گسترانیدند که تا امروز در حدود هزار سال از آن عصر فرخنده می‌گذرد شواهد آن باقی و پا بر جای است.
4- از نظر اشتمال این دوره تاریخی در منطقه و جهان اسلامست. سلطنت غزنویان در تاریخ عمومی خاور میانه و جهان اسلام مقام و موقعیت خاصی دارد که به قول مرحوم کهزاد هیچ کس منکر اهمیت آن شده نمی‌تواند. (۲)
کتاب سلطنت غزنویان تالیف استاد خلیلی مشتمل بر ۲۲ فصل است که بیشتر بر شرح سلاطین، رزم‌ها، تحلیل‌های اخلاقی و روانی، پیشینه خانواده الپتگین، مشاهیر رجال و ارباب حل وعقد، گوینده‌گان و دانش‌مندان، شعرای زبان دری، عرفا و علما، شعرایی‌که سروده‌هایی به زبان عربی داشتند، امرای غور و سلجوقیان، غزنه و وجه تسمیه آن، تربت سلطان، منارها و شرح مآخذ دور می‌خورد. اما در تحلیل مطالب فوق مرحوم خلیلی انگیزه‌های متعددی را دخالت داده است.
از آن جایی‌که مرحوم خلیلی قول سرور گویای اعتمادی «بخاک وطن خود عشق و غرور ملی دارد» همین غرور و نخوت در اشعار و آثارش پدیدار است. چنان که خود گوید:
از گرامی خاک من برخاست شاهنشاه شرق
میر ابوالقاسم یمین الدوله فخر روزگار
از در ری تا در چین شهرها در شهرها
خسروانش پای بوس و خواجه‌گانش بنده وار(۳)
از سوی دیگر غرض از نگارش تاریخ، نفی «تهمت زدن به تاریخ وطن» از سوی «مدعی» بوده است. او چنین گوید:
تا نبندد مدعی تهمت بتاریخ وطن
گوشمالش داده بهر احتساب آورده‌ام
و برای اثبات ادعایش، به دولت غزنویان که روزگار پر بار و پر محتوا و پر مضمون به حساب می‌رود توجه داده است، و گوید:
پرچم محمود شد بار دیگر گویی بلند
بسکه وصف دولتش را بی‌حساب آورده‌ام
تا به حرف حق دهم منصورش سر را بباد
خود بدست خویشتـــــن دار و طناب آورده‌ام
تا شود این بارگه خلوت سرای اهل حال
شاهدان معنوی را بی‌حجاب آورده‌ام (۴)ٍ
برداشت استاد مرحوم خلیلی از تاریخ «تلقین وحدت و یگانگی در ملت بود» و او «به نیروی وحدت و قدرت ملی اطمینان داشت و وظایفی را که در پیش داشت می‌خواست از این راه ایفا نمایند.» «بدین منظور «توحید قلوب و ثبات فرزندان وطن را درپیش گرفت».(۵) از همین سبب بود که تمام لشکر کشی‌های محمود غزنوی و غزنویان به مظور تامین تمامیت ارضی و وحدت ملی تعبیر گردیده و چنین وانمود شده است. مرحوم خلیلی در باره سبکتگین گوید: «سیاست او حفظ آبروی افغانستان و تجدید عظمت باستانی این کشور و اخراج سلطه بیگانه‌گان بود و می‌خواست بهر وسیله باشد این منظور مقدس را انجام دهد و این است که در دوران پادشاه مبارز مفاصد ملی تامین گردید.» و یا این‌که «سبکتگین در تربیت فرزندان خود مراقبت می‌فرمود تا جانشینان او کسانی باشند که آمال ملی و مذهبی وی را تعقیب کنند.»(۶)
مرحوم خلیلی اقدامات سلطان محمود غزنوی در لشکر کشی‌های وی به دیار هندوستان را اعمالی توصیف می‌کند که گویا «بحکم سوابق پارینه تاریخی بخصوص به سابقه اقدامات فاتحانه یفتالشاهان زابلستان» بوده است که محمود غزنوی به فکر فتوحات هند افتاد و بفکر افتاد آن‌چه را جهان گشایان از فتوحات غزنویان در هند بر شمرده است، سایه روشن‌هایی از واقعیت‌هایی می‌تواند بشمار آید که بدین قرار ردیف شده است. استقرار روابط فنا ناپذیر بار مردم همسایه هند، استقرار روابط علم و مذهب، امتزاج تهذیب اجتماع، استقرار روابط زنده‌گانی مشترک و مخلوط، انتشار دیانت مقدس اسلام، زبان، ادب، فرهنگ، هنر اسلامی، تاسیس بنیاد فرهنگ دین اسلامی در هند که در اثر سرازیر گشتن قافله علما، روحانیون، فلاسفه، دانش‌مندان از سرزمین غزنویان به دیار هند تحقق پذیرفت و آثار این تهذیب مشترک در فلسفه و ادب در آرت و صنعت و در امور اقتصادی و اجتماعی متبارز گردید و تداوم یافت. به قول مرحوم خلیلی همین آیین و تمدن جدید عهد غزنویان بود که انقلاب عمیق و ریشه‌دار در آن سر زمین وسیع بین حوزه سند و گنگا ایجاد کرد و این انقلاب فکری که شواهد آن در تمام زمینه‌های حیات اجتماعی، دینی، ادبی،‌ فلسفی، و هنری نیم قاره هند مشهور است که در طی نهصد و چند سال ریشه دوانده پخته شد و بار ور گردید.(۷) یا لشکر کشی سبکتگین به هند را مرحوم خلیلی امر اجباری می‌دانست که «توحید مملکت» در آن مهم بوده است.(۸) در حالی‌که ما از تحلیل اشعار آن‌روزگار بخوبی می‌دانیم که ارزش‌های ملی و تمامیت ارضی و یا توحید مملکت نه تنها مطرح نبوده است، بلکه منظور اصلی دست یافتن به مناطق آباد، پر محصول و پر رونق و مزرع بوده است به همین جهت تصرف دشت‌های لا مزروع بیابانی و خشک و خاره و ویران چندان اهمیتی برای سلاطین آن‌روزگار نداشته است. چنان‌که فرخی، سلطان غزنوی را از لشکر کشی به مناطقی که سود زیاد ندارد در حذر داشته و گوید:
خداوندا جهاندارا ز خانان دوستی ناید
که بی رسمند و بی قولند و بی عهدند و بد پیمان
و گر گویی ولایت شان بگیرم تامرا ماند
ولایت شان بیابانست خشک و خاره و ویران
چه خواهی کرد آن ویرانه‌های ضایع و بیکس
ترا ایزد ولایت‌های خوش دادست و آبادان (۹)
با آنکه استاد خلیلی مرحوم به وجود «اضداد» در کشور ما اشاره کرده می‌گوید:
شهر ما کشور اضداد بود بی کم وکاست
بس غرایب که در آن است به سیر و علنا (۱۰)
معهذا تضاد‌هایی‌که در آثار خلیلی بدان‌ها اشاره شده است، بیشتر تضاد ملی و قومی و تضاد‌های اخلاقی و روانی و معنوی متبارز بوده است و دامنه این تضادها به جایی کشیده شده است که اقوام خودی، بیگانه و اقوام غیر خودی آشنا و هم قوم معرفی گشته است.
چنان‌که مرحوم خلیلی بر وصلت سلطان غزنوی با دختر ایلک خان که در اصل ترک بود، اظهار نا رضایتی نموده و گوید: «اما این وصلت موجب صلح حقیقی نگردید و در میان دو دولت که در مزایا و منافع ملی با هم بیگانه بودند رابطه یگانه‌گی نشد»، و این بیت را از قول فرخی می‌آورد:
خداوندا جهاندارا ز خانان دوستی ناید
‎که بی رسمند و بی قولند و بی عهدند و بد پیمان (۱۱)
ولی در تحلیل لشکر کشی به دیار هند چنین وانمود شده است که مردمان ساکن در نواحی بین لغمان و پشاور، «چون سبکتگین را خیر خواه و بانی استقلال ملی دیدند از فتح او شاد شدند و در جمله چشم او منحصر گردیدند..... تا هر وقت که عزم جنگ نماید با سایر هموطنان خود دوش بدوش خدمت نمایند.» (۱۲)
جالب است که این مطلب را مرحوم خلیلی به استناد تاریخ عتبی آورده است. در حالی‌که با مراجعه به اصل متن متوجه می‌شویم که آن مردم بدین ساده‌گی هم تسلیم نشدند و نه هم به احساسات هم وطنی و ملیت گرایی آشنایی داشتند. زیرا آنان هم از نگاه ایدیالوژی و هم از نظر هم وطنی و قومی بیگانه بودند. چنان‌که در متن تاریخ عتبی آمده، اولا نواحی مذکور با زور شمشیر کشوده شد و «خلقی از ایشان بفنا» رفت تا راضی به اطاعت گشتند و سپس این مردم به اسلام دعوت شدند و مسلمان گشتند و بعد «در جمله حشم ناصرالدین منحصر شدند و...... مطابعت رای و مشایعت رایت منصور او واجب شناختندی.»(۱۳)
خلیلی مرحوم از ضعف غزنویان و علل آن تحلیل اخلاقی و معنوی بدست داده است نه تحلیلی‌که متکی بر تناقضات قشری و طبقاتی و حاد شدن مناسبات مسلط فیودالی در آن‌روزگار بوده است. او گوید: «استبداد رای و غرور مسعود و عصبانیتی‌که در اواخر به مزاج وی حادث شده بود و ستم‌های‌که در اوایل در باره خانواده و خدمت‌گاران پدر خود نموده بود، مردم صادق و وفادار را از بارگاه وی دور می‌کرد و این همه مایه آن بود که علاقه خدمت‌گاران از مملکت کاسته گردد و هر کس مساعی خود را تنها برای حفظ آبرو و عرض خود بکار افگند...... امرای بی‌‌رحم وی در سرتاسر هرات و بادغیس بر مردم بی‌چاره قیامت‌ها بر پا نمودند و به بهانه این‌که با ترکمان موافقت کرده‌اند چندین درهم و دینار از مردم ستدند.»(۱۴) و سه عیب سلطان مسعود را چنین بر شمرده است: خود رایی، غرور و بدگمانی در باره مردم.(۱۵)
مرحوم خلیلی که بیشتر در تحلیل تاریخی آثارش بر همبسته‌گی قومی و ملی تاکید داشته است، از هجوم غوریان به غزنه و آتش زدن آن دیار به حیرت فرو رفته و چنین اظهار تعجب نموده است.
به حیرتم که چسان زد به پیکرت آتش
شه بزرگ جهان سوز آتشین کردار
کسی که بود به پیوندی تواش نسبت
کسیکه بود بفرزندی تواش اقرار
مصیبتی نشود زین زیاده تر که کسی
بدست خویش زند در متاع خویش شرار.(۱۶)
همان طوری‌که در آغاز مقال اشاره گردید «عبرت» در تاریخ نویسی مسلمانان مورد تاکید قرار داشته است و استاد خلیلی هم بدین نکته اشاره کرده و گوید:
ماضی ما مظهر صد پرده سازو سوز ماست
سیر تاریخ وطن استاد پند آموز ماست
و یا:
زین کهن استاد باید داستان آموختن
زین دبستان عبرت سود و زیان آموختن(۱۷)
اما نقش شخصیت و کار فهمی و کار دانی افراد در آثارش نیز متبارز است. چنان که گوید:
چه خوش گفت آن ارسطوی زمانه حکیــــم وقت و استـــــاد یگانه
که نبود عظمـــت قـوم از تجارت نه از خاک وسیع و نی زراعت
نباشد مملکـــت را افتخــــاری اگر دارد نفـــوس بی‌شمــــــــــاری
ولی آنقوم باشد آبرو منـــــد که دارد مرد کاری و هنرمنـــد(۱۸)
موضوع تاریخی مهم دیگری‌که در آثار خلیلی باز تاب یافته است، روزگار چنگیزیان است که واقعا بلایی بوده است سهمگین. چنان‌که درباره تهاجم چنگیزیان به بلخ و آواره شدن خانواده مولاناجلال الدین بلخی و رحل اقامت افگندن آنان در دیار روم که همان سرزمین ترکیه عثمانی باشد گوید: «اما قافله مرگ و شمشیر وسنان، کینه و انتقام در بارداشت. بر دروازه هر شهر که صدای شیپور آن می‌رسید غبار ماتم بر روی زن و مرد می‌نشست. شیهه اسبان کوچک آن برج و با روی شهرستان عظیم را به لرزه در می‌آورد، یر لیغ قتل و فرمان غارت داشتند. یا سای آن‌ها فقط و فقط کینه و کشتار بود - شهرهای آبادان را مسلخ آدمی زاده‌گان می‌کردند می‌گرفتند ومی‌کشتند و می‌سوختند و می‌رفتند.»(۱۹) و روزگار سلطان خوارزم را نکوهش نموده است که بزرگانی چون پدر مولانابلخی به عدم امن و عدل نمی‌توانستند در دیار بلخ بیاسایند. زیرا در آن‌جا با سعایت اندکی انسان بزرگی را به قتل می‌رساندند و خانواده مولانا بدیاری رهسپار گردید که مردم آن از آفات هوا و بدعت و تعصب پاک باشند و به امن و عدل آراسته و رخص اسعار (فراوانی) و خصب معیشت (برکت معنوی) باشد که چنین شرایطی در بلاد روم فراهم بود.(۲۰)
در آخر بازهم تکرار می‌نمایم که تاریخ امروز عبارت از ذکر افتخارات گذشته دانسته نشده، بلکه علمی می‌باشد که در شناخت سیر تکامل همه جانبه جامعه انسانی در طول قرون متمادی نقش ارزنده و سهم پر شکوهی داشته است. یعنی تاریخ عبارت می‌شود از بحث پیرامون حوادث گذشته‌یی که در آن سیر تحول و تطور منظم جوامع انسانی از یک حالت ابتدایی و عقب مانده به یک حالت مترقی و تکامل یافته، نمایانده شود. از اینجاست که بقول مرحوم خلیلی از تاریخ صرفا به عنوان یاد کرد آن‌چه مهم است اینست که علل ناتوانی و توان‌مندی انسان‌ها را در گذشته باید دریافت و به اقتصاد کشور توجه داد. مرحوم استاد خلیلی چه خوب گفته است:
فرزند کیقباد که دیدست بی قبای ؟
جمشید زاده را که شنیده برهنه پای؟
بر غیر نازمی کند از بار گاه جم
پشمینه پوش بی هنر و کمتر ندارد ته سرای
آوخ به ملتی که در آن جهل پاسبان
حیفا بکشوریکه غرورش برد زجای
اغفال بیشتر مکن این طفل ساده را
کش نافریده است از آن ساده‌تر خدای(۲۱)
کوتاه این‌که در روزگاری که استاد خلیلی مرحوم حیات بسر می‌برد، ارزش‌های گوناگون در جامعه مسلط بوده است که ناگزیر نویسنده، مورخ و شاعر باید بدان‌ها اقتدا می‌کرده است و دانستن این ارزش‌های مسلط بذات خود تحلیل گران نوشته‌ها و پژوهش‌های مورخان و محققان را یاری می رساند تا ارزش های گوناگون بعضا متضاد را که از سوی پژوهش‌گران در امر تحلیل نوشته‌های شان بکار گرفته شده است، واضح و هویدا گرداند. ولی این نکته را هم باید مد نظر گرفت که مرحوم خلیلی در شرایطی‌که فضا و هوای مساعد در اختیارش قرار داده بود که می‌توانست دست باز داشته باشد هم آثاری آفریده است که از نظر اهمیت تحلیل وقایع و حوادث تاریخی چشم‌گیر است که در آن جمله «عیاری از خراسان» را می‌توان یاد کرد. این اثر که هم بدیعی و هنری می‌تواند شمرده شود و هم تاریخی و مستند، به وقایع دوران سراجیه و امانیه و حبیب الله کلکانی اختصاص دارد. در این اثر او اقدامات مهم دوره امانیه به نیکی یاد شده است. ولی از ضعف اداره و فساد اواخر این دوره هم اغماض نکرده است. به همین ترتیب علل عروج حبیب الله کلکانی را که با حمایت دهقانان و بعضی از متنفذان و بزرگان معروف انجام پذیرفت همراه با دلایل سقوط وی که مبتنی بر فساد اطرافیانش بوده است مورد بحث قرار داده است.(۲۲) که همه و همه از این امر مسلم منشاء می‍‌گیرد که نویسنده‌گان ما اصل انسان گرایی و واقع بینی را در صورتی‌که شرایط برای شان اجازه می‌داده است در محدوده افکار و باورهای طبقاتی، قشری و صنفی شان همواره مورد تاکید قرار داده‌‎اند.

زیر نویس‌ها و اشارات:
۱- عبدالحسین زرینکوب، تاریخ در ترازو، انتشارات امیر کبیر، تهران: ۱۳۵۴ش، ص ۱۷-۱۸-۱۹.
۲- کهزاد(یاد آوری) بر سلطنت غزنویان، تالیف استاد خلیلی، انجمن تاریخ افغانستان، ۲۲میزان ۱۳3۳ش.
۳- خلیلی، دیوان، چاپ تهران: ۱۳۴۱ش، ص ۴۳.
۴- خلیلی، دیوان، چاپ بنیاد فرهنگ، تهران: ص ۵۵.
۵- استاد خلیلی، سلطنت غزنویان، ص۲۵.
۶- همان اثر، ص ۱۸-۱۹.
۷- همان اثر، ص ۵۶ و ۵۶.
۸- همان اثر، ص ۱۰.
۹- همان اثر، حاشیه بر صفحه ۴۸.
۱۰- مجموعه اشعار خلیلی، چاپ بنیاد فرهنگ ایران، ص ۱۶.
۱۱- سلطنت غزنویان. ص ۴۸.
۱۲- همان اثر، ص ۱۲.
۱۳- عتبی، تاریخ یمینی، چاپ سال ۱۳۴۵، تهران: ص ۳۲-۳۳.
۱۴- همان اثر، سلطنت غزنویان، ص ۲۱۳.
۱۵- همان اثر، ص ۲۲۹.
۱۶- دیوان، چاپ سال ۱۳۴۱، تهران: ص ۳۹-۴۰.
۱۷- مجموعه اشعار، چاپ بنیاد فرهنگ ایران، ص ۲۰ و ۲۱.
۱۸- دیوان، سال ۱۳۴۱. تهران: ص ۱۳۸.
۱۹-نی نامه، باتحشیه و تعلیق از استاد خلیل الله خلیلی، قوس ۱۳۵۲ش.
انجمن تاریخ و ادب. اکادیمی افغانستان، ص ۴.
۲۰- نی نامه، ص۷-۸.
۲۱- دیوان، چاپ سال ۱۳۴۱، تهران: ص ۱۶۸.
۲۲- خلیل الله خلیلی، عیاری از خراسان، چاپ دهلی، ۱۳۶۲ ش، ص ۸۷-۸۹.

17/02/2018

در باره معنای چند بیت حضرت ابوالمعانی بیدل
نویسنده: کاندید اکادمیسین دو کتور اسدالله حبیب
منبع: فصل نامه فرهنگی، ادبی و پژوهشی حجت، شماره چهارم، سال دوم، صفحه 1- 11، شماره مسلسل هشتم، حوت – جدی 1370
جز خرده چه گیرد به لب بسته بیدل
نا محرم خاصیت شیرین سخنــــی‌ها
«بیدل»
سبک هندی را چرخشی در روند شعر فارسی دری یا مرحله کاملا جدید، از بسا جهات کیفی، در تاریخ شعر دری باید شناخت. در سبک هندی معنی آفرینی و نازک خیالی و اصالت بیان باعث ظهور ابهام هنری لازم در شعر گردید که درک آن را مستلزم آشنایی با رموز این سبک و تا مل مزید گردانید. میرزا عبدالقادر بیدل که بدون شک بر بلند‌ترین اریکه کاخ سبک هندی تکیه زده است غلظت این سبک را در سروده‌هایش تا حد امکان بالا برد. از آن جهت چه در سال‌های حیاتش و چه پس از آن و حتی امروز نیز گاه‌گاه شیوه بیان عادت ستیز او مخالفت‌هایی را بر ضدش بر انگیخته است. در باب اعتراض‌های منتقدان ادبی و مولفان تذکره‌ها از رجال هم‌روزگار بیدل در مقاله «راز ابهام در شعر بیدل» (منتشره مجله فرهنگ، شماره اول سال ۱۳۶۹) ممتع سخن گفته‌ام که علاقه‌مندان می‌‎توانند در آن‌جا بخوانند.
در این مقاله پیرامون اعتراض‌های بعضی از محققان زمان ما بر شعر بیدل بحث خواهم نمود. امیدوارم این نبشته به هیچ وجه تخدیش مقام والای ادبی آثاری به شمار نرود، که چنان اعتراض‌ها در آن‌ها راه یافته است، چه من از آن آثار و از مولفان جلیل القدر آن‌ها بسا معلومات ارزشمند مدیونم. از آن شمار کتاب معتبر«تاریخ ادبیات در ایران» تالیف دانشمند گرامی آقای دکتور ذبیح الله صفاست، که یکی از استادان مسلم ادبیات فارسی‌اند. در بخش یکم جلد پنجم کتاب یاد شده زیر عنوان «پارسی آشفته و آشفته گویان پارسی» بر کاستی‌های لفظی که از سده دهم به بعد در شعر فارسی رخنه کرده است، نگاهی افگنده شده است. آقای دوکتور صفا علت آن نارسایی‌ها را نیز چنین بر شمرده‌اند، که در عصر دهم و بعد «بیشتر گوینده‌گان از مردم عادی و از پیشه‌وران و یا بی‌سرمایه‌‎گان از ادب فارسی بودند و یا آن‌که عده‌یی از همین گوینده‌گان اصلاُ پارسی زبان نبوده‌اند و از دیار ترکان و هندوان بر می‌خاستند و یا آن‌که سنت‌های ادبی قدیم که اهل قلم را کار کشته و مجرب به بارمی‌آورد به ‌ندرت اجرا می‌شد.» ( رک: تاریخ ادبیات در ایران، از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری، تالیف دوکتور ذبیح الله صفا، تهران ۱۳۶۳، ص ۴۳۷) به عقیده آقای دوکتور صفا «سست گویی و کم مایه‌گی بلایی بود که از سده نهم دامن‌گیر ادب فارسی شد.» و سپس محقق محترم از بعضی آشفته گویی‌های شاعران مثال می‌آورند که در آن شمار بیت‌هایی از بیدل نیز نمونه آورده‌اند مانند این بیت:
نزاکت‌هاست در آغوش مینا خانه حیرت
مژه برهم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را
بیت ذیل مذکور نوشته‌اند که: «نزاکت برکنار، رنگ تماشا چگونه رنگی‌ست و آن‌را چگونه می‌شکنند؟» تعبیر کنایه آمیز «نزاکت بر کنار» به بیتی از ناصر علی سهرندی که پیش از این نقل شده است نیز ارتباط دارد چه در آن بیت نیز واژه «نزاکت» بکار رفته است. و مولف گرانقدر کاربرد این واژه را که بر ساخته از «نازک»‌ فارسی می‌باشد ناروا می‌پندارد. به نظر من شاید ذوق لطیف استاد محترم آقای دوکتور صفا در نپذیرفتن آن حق به جانب باشد مگر با نیولوجیزم پیش از بیدل که حتی در آثار اراکین شعر فارسی آن روزگار راه یافته است چه می‌توان کرد. کاربرد قیمتمندی در شعر نظانی گنجه‌یی مانند این بیتش:
زگوهر سفتن استادان هراسند که قیمت مندی گوهر شناسند
(خسرو شیرین، از خمسه چاپ سوم، تهران 1351،‌ ص ۱۴۱)
و کار برد واژه «‌شغبناک» در این بیت نظامی:
دریغا آن چنان سرو شغبناک زباد مرگ چون افتاد بر خاک
(همانجا، ص ۲۸۲)
هم‌چنان مثال‌هایی‌که از شعر شعرای همان زمان، خود آقای دکتور صفا آورده‌اند و کار برد این واژه در شعر دیگران گواه آنست که در زمان بیدل واژه«نزاکت» در شمار واژه‌گان ادبی می‌آمده است و گذرنامه ورود در قلمرو شعر گرفته بوده است. چنان‌که از فرهنگ‌ها بر می‌آید این واژه اکنون از مفاهیم «نازک» و «نازکی» دور رفته و به معانی پاکیزه‌گی ادب، خوش اخلاقی و خوش رفتاری پذیرفته شده است.
و اما«شکستن رنگ» هر چند هم‌نیشینی نا آشنای دو واژه باشد و خلاف هنجار بماند، به چشم فارسی زبانان افغانستان تعبیریست آشنا و معلوم، در زبان فارسی افغانستان «شکسته رنگ» به معنای کم‌رنگ و «رنگ شکسته» به معنای رنگ خفیف و نه تیز به کار می‎رود.
در این زبان نه تنها «شکستن رنگ» بلکه «شکستن هوا» نیز تعبیراتی دارد. گاهی‌که می‌گویند «هوا شکست»، اگر منظور از سردی باشد شنونده می‌فهمد که گرم‌تر شده است و هرگاه بگویند «هوا شکست» و تعبیر هوای گرم را در نظر داشته باشند، شنونده کمی سرد شدن هوا را می‌فهمد. در زبان دری آدم هم می‌شکند. آدم سرکش و جنگ‌جو که متواضع و حلیم شود، می‌گویند شکسته است. و آدم شکسته یعنی آدم آرام و فروتن.
«شکستن رنگ» به معنای کم‌رنگ شدن و پریدن رنگ می‌باشد. تماشا هر چند از چیزهای دیداری نیست که رنگی داشته باشد.«رنگ تماشا» اضافتی است که از استعاره ساخته شده است. یعنی نخست تماشا چیزی دیداری تصور شده و بعد سخن از پریدن رنگ آن یا شکستن رنگ آن رفته است.
بیدل در آثار منثور و منظومش بارها شکستن رنگ را به صورت‌های صفت و موصوف، فعل متعدی و لازمی و مصدر مرخم بکار برده است. به این بیت‌ها توجه فرمایید:
گامی دو همنعان سحر می‌توان گذشت
رنگ شکسته می‌کشد امشب ز مام ما
(غزلیات، کابل، ۱۳۴۱، ص۱۱۸)
***
بسکه ما بیچاره گان آفت نصیب افتاده‌ایم
رنگ ما بشکست اگر دل با تپیدن جنگ داشت
(همانجا، ص ۲۱۵)
***

حسن وحدت جلوه آفاق را آیینــــــــه‌ایم
هرکه از خود چشم پوشد، رنگ ما خواهد شکست
(همان کتاب، ص ۳۴۲)
***
در بنای رنگ ما گرد شکست امروز نیست
ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما
(همان کتاب، ص ۷۷)
***
مدارایی به یاران می‌کند تمکیــــــن ما ور نه
شکست رنگ ازین محفل چو مینا می‌برد مارا
(ص ۷۹)
***
نشکند رنگی که گلــــــزاری نپردازد ز من
کلک نقاش است ساقی گردش جام مرا
(ص 80)
***
ضعیفی مایه شوق سجــــــــودم در بغل دارد
شکست رنگ تا بی‌پرده شد محراب می‌گردد
(ص ۵۷۳) ***
بر گردیم به بیت بیدل که رنگ تماشا در آن می‌شکند و موجب شگفتی شده است:
نزاکت‌هاست در آغوش مینا خانه حیرت
مژه برهم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را
در این بیت حیرت بنابر مناسبتی که با چشمان باز دارد، به مینا خانه تشبیه شده است و عبارت مینا خانه حیرت، عبارت اضافی و اضافت تشبیهی است. حیرت گویا مانند مینا خانه فضای لطیف و شکننده‌یی دارد که مژه برهم زدن به وضع حیرت زیان می‌رساند به گونه‌یی که با مژه برهم زدن تماشا نقصان می‌پذیرد یا به تعبیر بیدل تماشا کم‌رنگ می‌شود یعنی رنگش می‌شکند. پس برای آن‌که مینا خانه حیرت آسیب شکست نپذیرد بر حیرت پا بیفشار و حتی از مژه برهم زدن که نشانه غفلت است، خود داری نما.
در این بیت در همنشینی «شکستن» با «رنگ» خواننده شعر در دو راهه قرار می‌گیرد. از سویی شکستن در حضور ذهنی مینا خانه به معنای ریز ریز شدن فهمیده می‌شود و از دیگر سو شکستن رنگ خود به معنای کمرنگ شدن یا پریدن رنگ به گوش آشناست. این حالت به خواننده ایجاد دو دلی و شک می‌نماید که اگر به معنای فزیکی شکستن متوسل شویم و تحت جاذبه مینا خانه قرار بگیریم به بی‌راهه رفته‌ایم.
گذشته از کیفیت هنری ایهام گونه که در این بیت است بافت تمام بیت از چنان واژه‌گانی شده است که دارای حروف قریب المخرج می‌باشند، مانند س، ش، ژ، ز، ر، ت، م، ن وغیره که آسان تلفظ می‌شوند و از دیگر سو چنان واژه‌گانی کنارهم آمده‌اند که از حرف اخیر واژه قبل به حرف آغاز واژه بعد بدون اشکال و به نرمی می‌توان عبور نمود مگر در یک مورد، یعنی بین «نزاکت‌هاست» و «در» که نا گزیر باید «ت» را پیش خواند و از «س» جدا کرد. بدین صورت لطف آوایی یا لطف موسیقایی بیت نیز بر ارزش آن می‌افزاید.

در همان کتاب (تاریخ ادبیات در ایران) این بیت بیدل نیز نمونه‌یی از آشفته گویی قلم‌داد شده است که به پندار من از بیت‌های برجسته حضرت ابولمعانی بیدل می‌باشد:
حسرت دمیــــده‌ام گل داغم بهانه‌ایست
طاووس جلوه زار تو آیینه خانه‌ایست
این بیت سرگذشت ‌اندوه بارتری دارد. یک سال پیش از چاپ بخش یکم جلد پنجم «تاریخ ادبیات در ایران» آقای دکتور صفا،‌ فصلی از کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» به شرح و دفاع از آن اختصاص یافت. آقای حسن حسینی یکی از دوست‌داران بیدل و مولف کتاب مذکور زیر عنوان: «معنی یک بیت بی معنی!» از محفلی حکایت می‌نمایند که روزی جمعی از ادبا بر شعرهای بیدل بحث و گفتگو داشتند و هم‌نوا گردیده بودند که بسیاری از بیت‌های بیدل بی‌معنیست. یکی از حضار این بیت را مثال آورد :
حسرت دمیده ام ....
دیگران هم هر چه واژه‌گان بیت را پس و پیش کردند معنای روشنی دست‌گیر شان نشد. و مجلس با پیروزی مدعی پایان یافت. سپس آقای حسینی می‌نوسند که دامن جستجو را پیرامون مفهوم بیت مذکور رها نکرده‌اند و آشنایی خویش را با سنخ شاعری بیدل افزایش داده‌اند که اتفاقاً در دوام مطالعه آثار در باره شعر بیدل منبع ادعای آن دوست را نیز یافته‌اند. یافته‌اند که آقای دوکتور شفیعی کدکنی در مقاله «بیدل دهلوی» پش از نقل آن بیت تبصره‌یی نبشته‌اند که اینک از اصل مقاله نقل می‌نماییم: «از یک یک اجزای این شعر می‌توان لذت شعری و هنری برد و می‌توان عناصر تشکیل دهنده معنی را جدا جدا دریافت، اما بر روی هم مجموع قصد گوینده معلوم نیست و راز بر قرار کرده این تناسب میان این مصراع گذشته از وحدت قافیه و ردیف آیا چه اصل معنوی و ذهنیست؟ به طور یقین چیزی نمی‌توان گفت. با این همه «طاووس جلوه زار» خود تصویریست دل انگیز و شاعرانه که به تنهایی می‌تواند تاثیر القایی خاصی داشته باشد.» («هنر و مردم »، شماره 74)
بر بیت مذکور، به خامه آقای حسن حسینی، نوشته شده است که با ترک مثال‌های متعددی که از شعر بیدل آورده‌اند، آن شرح را می‌توان چنین خلاصه نمود: حیرت دمیده‌ام یعنی از ازل در برابر ذات حق در مقام حیرت آفریده شده‌‎ام و اینکه گل داغ دوری ذات او دارم بهانه صنعت اوست. مصرع دوم مثالی‌ست برای تائید مفهوم مصرع نخستین. طاووسی‌که در جلوه زار می‌خرامد هر چند نقش‌ها و رنگ‌های پرو بال خود را دارد مگر در آن نقش‌ها جلوه ذات تو نمودار است. و از این‌رو گویا طاووس جلوه زار تو با انعکاس ذات تو شباهت به آیینه خانه‌یی دارد. چه نقش‌های آیینه خانه از خودش نه بلکه از ذات دیگریست.
(بیدل، سپهری، و سبک هندی، حسن حسینی، از ص 116 تا ص 129).
آشنایی با چنین سرگذشت بیت مذکور، گاهی‌که بنگریم که یک سال پس باز همان بیت در کتاب «تاریخ ادبیات در ایران» مثال بی‌معنایی قرار گرفته است، شگفتی می‌آورد. آقای دکتور صفا باز دو بیت دیگر بیدل را به گونه مثال «آشفته گویی» نقل می‌نماید:
شکار وحشـــی چشــم سیاه او گـــردم
که عکس موج خط سرمه رشته رم اوست
ترشح مایه نازی، دلی را محو احسان کن
تبسم می‌کنی، آیینه بر گیر و نمکدان کن!
و ذیل این بیت‌ها می‌نویسند: «اولی نا مفهوم و دومی غلط و بی‌مزه است.»
به پندار من اولی بیتی است باهمه ابهام و مه آلودگی هنری خاص سبک هندی و خاص طرز بیدل، مگرنه نا مفهوم. در این بیت آمیزش تشبیه و استعاره به مشاهده می‌رسد بدین‌گونه که نخست چشم به وحشی تشبیه و با عبارت اضافی و اضافت تشبیهی «وحشی چشم» افاده شده است. پس از آن صیاد استعاره شده است برای« وحشی چشم» و خود صیاد ذکر نشده بلکه علایم آن که شکار است تذکر یافته است. و به شکل «شکار وحشی چشم» افاده گردیده است. مراد از شکار در این‌جا موضوع شکار یا مفعول است نه خود فعل، که شاعر آرزو کرده است که آن‌چنان گردد. مصرع دوم حاوی توضیح مزید بر «وحشی چشم سیاه» می‌باشد، چنان‌که «وحشی» با رشته و رمیدن تناسبی دارد. و نیز آرایش زنان قدیم چنان بود که گاه سرمه کردن چشم دنباله چشم را با خط سرمه می‌کشیدند. بیدل با تاکید برمبالغه، چون اصلی از اصول سبک هندی و طرز بیدل، خود خط موج سرمه را نه بلکه عکس آن‌را رشته رم آن یا رشته دلالت کننده بر وحشت چشم سیاه تصویر می‌نماید.
بدین‌گونه معنی از ورای هزار پرده گوشه ابرو می‌نماید، که ویژه‌گی استتیکی شعر بیدل نیز همین‌ست.
در بیت دومین «ترشح مایه ناز» صفت مرکبی‌ست برای معشوق که از استعاره کردن مایع برای «مایه ناز» حاصل شده است، یعنی از معشوق که مایه ناز ترشح می‌نماید، می‌خواهد دلی را به احسانی مست سازد. در مصرع دومین احسان را مثال می‌زند. یعنی گاهی تبسم می‌کند عکس آن‌را در آیینه بنگرد تا از عکس تبسمش آیینه مانند نمکدان پر نمک گردد. یعنی بدین صورت آیینه مست احسان معشوق خواهد شد. مبالغه‌ایست در وصف تبسم نمکین معشوق.
آقای دوکتور صفا جای دیگر، بیت دیگری از بیدل را با تبصره‌یی بدین‌گونه نقل می‌نمایند: «و باز از اوست در صنعت بی‌معنی گفتن»
رم بیتابی تغیر رنگی، گردش حالی
فسردی بیخبر، جهدی که شاید واکنی باری
رم حرکت ناگهانی حیوانست از احساس ترس یا دیدن موجودی و سایه‌یی ترسناک معلوم نیست که بیتابی چگونه رم می‌کند. بی‌تابی را مضاف تغییر رنگ و گردش حال قرار داده و حال آنکه باید بیتابی از....باشد. (همان کتاب، ص ۲۳۹)
من در چنین موارد مشکوک ترجیح می‌دهم به سلیقه و سبک شاعر اتکا نمایم تا فرو رفتن در لابلای نسخه‌های مختلف، یکی از شگردهای دل‌خواه بیدل موازنه است، که در این مصرع بنابر تقاضای وزن نیز سازگار می‌افتد، یعنی مصرع باید چنین باشد: «رمی، بیتابی، تغییر رنگی، گردش حالی» و اینک مثال‌های دیگر از همان توازن‌ها: «به چه برگ ساز طرب کنم، زچه جام نشه طلب کنم.» یا «چه بلا ستم‌کش غیرتم، چقدر نشانه حیرتم» یا «نه جنون سینه دریدنی، نه فنون مشق تپیدنی» یا «لطفی، امدادی، مدارایی، نیازی، خدمتی - ای ز معنی غافل آدم شو به این مقدارها».
در مصرع دومین اشاره‌های «رم» و «بیتابی» و «تغییر رنگ» با عبارت طعن آمیز «فسردی بیخبر» رهگشایی می‌نمایند که واژه آخرین مصرع دوم «بال» باید باشد نه «بار» .
در دیوان غرلیات بیدل، چاپ کابل نیز بیت مذکور مطلع غزلی‌ست که چنین ضبط شده است:
رمی، بیتابی، تغییر رنگی، گردش حالی
فسردن بیخبر، جهدی که شاید واکنی بالی
بازهم بدون مقابله نسخه‌ها می‌توان «فسردن بیخبر» را چنان‌که آقای دکتور صفا نقل فرموده‌اند به «فسردی بیخبر» تصحیح نمود که سر انجام، آن بیت چنین صورتی به خود می‌گیرد:
رمی، بیتابیی، تغییر رنگی، گردش حالی
فسردی بیخبر جهدی که شاید واکنی بالی
اکنون معنای بیت به سهولت فهمیده می‌شود، که: ای آن‌که در بی‌خبری فسردی، رمی کن، بیتابی بنما، تغییر رنگی نشان بده و گردش حالی کن. فعل‌ها در اصل مصرع محذوف‌اند . و در مصرع دوم باز هم تاکید می‌نماید که هر چه باشد جهدی کن که بالی بگشایی یعنی از این زندان آز و نیاز یا زندان تن وارهی. چنین است که هرگاه با سبک بیدل آشنا نباشیم و با رمز و راز سبک هندی آشتی نکرده باشیم و با عادت‌ستیزی‌های آن انس نگرفته باشیم شعرهای هندی سرایان زود بد بینی مان‌را بر می‌انگیزد و در کوه و کتل شعر بیدل سر گردان خواهیم شد.
این بحث فشرده را به امید آن‌که هرگز به مقام شامخ ادبی و علمی استاد گرانقدر آقای دکتور ذبیح الله صفا کم احترامی پنداشته نشود با این بیت آن شهسوار اقلیم شعر فارسی دری یعنی ابوالمعانی عبدالقادر بیدل پایان می‌بخشیم:
غیر ما کیست حرف ما شنود
گفتــــــگوی زبان لال خودیم

Want your school to be the top-listed School/college in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Telephone

Address


Sursabzi Squer Naser Khisrow Balkhi Bulding
Kabul