28/12/2025
(تصانیف و تاليفات امام اعظم ابوحنیفهؒ - ۴)
بخش دوم: تالیفات امام ابو حنیفه در علم کلام و عقائد
(16) - کتاب اصول الدِّین امام ابوحنیفهؒ:
اولین کسی که کتابی در «اصول الدین» تالیف کرد امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله بود. قبل از ایشان احدی در علم اصول الدین کتابی ننوشته بود.
امام محدّث فقیه شافعی محمد بن یوسف صالحی دمشقی رحمه الله (متوفی 942 هـ ق) می نگارد: اولین کسی که در علم اصول الدین کتاب نوشت امام ابوحنیفه رحمه الله بود.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 118)
(17) - کتاب الفقه الاکبر امام ابوحنیفهؒ:
کتاب الفقه الاکبر اولین کتاب عقیدوی در اسلام و همچنین اولین کتاب کلامی اهل سنت و جماعت است. هیچ کسی قبل از امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله در علم عقائد و کلام کتابی ننوشته بود.
این کتاب بارها به چاپ رسیده و در زبان های مختلف از قبیل فارسی و اردو و ترکی و انگلیسی و پشتو و غیره ترجمه شده است و علمای بزرگ بسیاری آن را شرح نموده اند. از شروح مشهور آن شرح علامه ملا علی قاری رحمه الله متداول است.
شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله نیز آن را با تعلیقات گرانبهای خویش چاپ کرده است.
(18) - کتاب الفقه الاوسط امام ابوحنیفهؒ:
کتاب «الفقه الاوسط» یکی دیگر از کتب عقیدوی و کلامی اهل سنت و جماعت می باشد که امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله آن را تالیف نموده است.
(بلوغ الامانی: ص 18 و 19 | مقدمة التعلیم للشیخ مسعود بن شیبة مع تعلیق الناشر الشیخ المحقق عبد الرشید النعمانی: ص 181 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 237)
(19) - کتاب العالم والمتعلم امام ابوحنیفهؒ:
این کتاب دربارۀ مسائل عقیدوی و به صورت سوال و جواب می باشد و تا بحال چند بار به چاپ رسیده است. سوال کننده امام ابو مقاتل حفص بن سلم سمرقندی رحمه الله (متوفی 208 هـ ق) و جواب دهنده امام اعظم ابو حنیفه رحمه الله می باشد. شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله آن را با تعلیقات گران بهای خویش چاپ کرده است.
(بلوغ الامانی: ص 18 و 19 | مقدمة التعلیم للشیخ مسعود بن شیبة مع تعلیق الناشر الشیخ المحقق عبد الرشید النعمانی: ص 181 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 237)
(20) - کتاب الرسالة الی مقاتل امام ابوحنیفهؒ:
مقاتل بن سلیمان صاحب تفسیر (متوفی 150 هـ ق) عقاید مُشَبّهه داشت و امام ابوحنیفه رحمه الله در این مورد بر او شدیداً جرح می کرد. «کتاب الرسالة الی مقاتل» نیز رد بر عقاید مقاتل می باشد.
(بلوغ الامانی: ص 18 و 19 | مقدمة التعلیم للشیخ مسعود بن شیبة مع تعلیق الناشر الشیخ المحقق عبد الرشید النعمانی: ص 181 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 237)
( ادامه دارد )
🪶مفتی محمد ابراهیم تیموری
•┈✾~🍃🌸🌺🍃~✾┈•
25/12/2025
(تصانیف و تاليفات امام اعظم ابوحنیفهؒ - ۳ )
(12) - کتاب الرد علی الاوزاعی امام ابوحنیفهؒ:
یکی دیگر از کتب امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله که در کتب تاریخ نام برده شده «کتاب الرد علی الاوزاعی» است. این کتاب چنانکه از اسمش پیداست رد بر بعضی مسائل امام اوزاعی رحمه الله (متوفی 157 هـ ق) می باشد.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 231 و 242)
یکی از مسائل اختلافی امام اوزاعی رحمه الله با امام ابوحنیفه رحمه الله مسئلۀ رفع یدین در داخل نماز بود و امام اوزاعی رحمه الله در این مورد در دار الحنّاطین مکۀ مکرَّمه با حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله مناظره کرد و دلایل خود را بیان کرد، ولی بعد از شنیدن دلایل امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله ساکت و لاجواب گردید. امام اوزاعی رحمه الله بعد از این مناظره رفع یدین در داخل نماز را منسوخ می گفت. تفصیل را در کتاب ما «چرا در داخل نماز رفع یدین نمی کنیم» صفحۀ 118 تا 137 ملاحظه کنید.
(13) - کتاب اختلاف الصحابة امام ابوحنیفهؒ:
یکی از کتب امام ابوحنیفه رحمه الله «کتاب اختلاف الصحابة» است. شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله در کتاب مشهور خود بلوغ الامانی (ص 18 و 19) می نویسد: از جمله کتب امام ابوحنیفه رحمه الله که در مؤلَّفات متقدّمین نام برده شده «کتاب اختلاف الصحابة» است. این کتاب را ابوعاصم العامریُّ و مسعود بن شیبة ذکر نموده اند.
(بلوغ الامانی للامام الکوثری: ص 18 و 19 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 242)
(14) - کتاب الجامع امام ابوحنیفهؒ:
از دیگر کتب امام ابوحنیفه رحمه الله «کتاب الجامع» است. شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله می نویسد: از جمله کتب امام ابوحنیفه رحمه الله که در مؤلَّفات متقدّمین نام گرفته شده «کتاب الجامع» است. این کتاب را عباس بن مصعب در تاریخ مرو ذکر نموده است.
(بلوغ الامانی للامام الکوثری: ص 18 و 19 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 242)
(15) - کتاب السِّیَر امام ابوحنیفهؒ:
از دیگر کتب امام ابوحنیفه رحمه الله «کتاب السِّیَر» است. شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله در بلوغ الامانی (ص 18 و 19): می نویسد: از جمله کتب امام ابوحنیفه رحمه الله که در مؤلَّفات متقدّمین نام برده شده «کتاب السِّیَر» است.
(بلوغ الامانی للامام الکوثری: ص 18 و 19 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 242)
( ادامه دارد )
🪶مفتی محمد ابراهیم تیموری
•┈✾~🍃🌸🌺🍃~✾┈•
24/12/2025
(تصانیف و تاليفات امام اعظم ابوحنیفهؒ - ۲)
(3) - کتب الامالی امام ابی حنیفهؒ:
این کتابها مجموعۀ آن مسائل فقهی می باشد که امام ابوحنیفه رحمه الله در دوران تدریس خود برای تلامیذ و شاگردان خویش املاء می نمود و شاگردان خُبرۀ ایشان مانند امام ابویوسف رحمه الله و غیره آنها را به قید قلم می آوردند.
مؤرخین اکثر تعداد این مسائل املائی را پنج صد هزار مسئله درج نموده اند. (فقه اهل العراق وحدیثهم للکوثری: ص 59 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 241)
اگر هر جلد این کتب را شامل دو هزار مسئله بگیریم تعداد مُجلَّدات این «كتب الأمالی» بالغ بر دو صد و پنجاه مجلَّد کتاب می گردد.
(4) - کتاب جِیَاد المسائل امام ابی حنیفهؒ:
امیر المؤمنین فی الحدیث حضرت امام عبد الله بن مبارک حنفی رحمه الله (متوفی 181 هـ ق) این کتاب را از «كتب ابی حنيفۀ» حضرت امام اعظم رحمه الله اقتباس و استخراج نموده به امام اوزاعی رحمه الله (متوفی 157 هـ ق) تقدیم کرد. امام اوزاعی رحمه الله بعد از مطالعۀ این کتاب به وی گفت که صاحب این کتاب از بزرگان مشایخ دین است. برو و از محضر وی بیشتر استفاده کن.
(تاریح دمشق لابن عساکر: 32/399 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 95)
(5) - کتاب اصول الفقه امام ابوحنیفهؒ:
اولین فردی که کتابی در اصول فقه تالیف کرد امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله بود. قبل از ایشان هیچ کسی در زمینۀ علم اصول الفقه کتابی ننوشته بود.
امام محدّث فقیه شافعی محمد بن یوسف صالحی دمشقی رحمه الله (متوفی 942 هـ ق) می نگارد: اولین کسی که در اصول الفقه کتاب نوشت امام ابوحنیفه رحمه الله بود.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 118)
(6) - کتاب الرَّای امام ابوحنیفهؒ:
یکی از کتب امام ابوحنیفه رحمه الله «کتاب الرای» است. شیخ الاسلام علامه زاهد کوثری رحمه الله در کتاب مشهور خود بلوغ الامانی (ص 18 و 19) می نویسد: از جمله کتب امام ابوحنیفه رحمه الله که در مؤلَّفات متقدّمین نام برده شده «کتاب الرای» است. این کتاب را ابن ابی العوام ذکر نموده است.
(بلوغ الامانی للامام الکوثری: ص 18 و 19 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 242)
(7) - کتاب المناسک امام ابوحنیفهؒ:
«کتاب المناسک» دربارۀ احکام و مسائل و طریقۀ حج است. این کتاب را امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله به تقاضای استاد خود امام الحدیث سلیمان بن مهران اَعْمَش رحمه الله (متوفی 147 هـ ق) برایش نوشت.
استاد اساتذۀ امام بخاری رحمه الله حضرت امام عَلِيُّ بْنُ مُسْهِر رحمه الله (متوفی 189 هـ ق) که یکی از شاگردان امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله است می گوید:
امام اَعْمَش رحمه الله جهت ادای حج بار سفر را بست و از شهر کوفه خارج شد. مردم شهر کوفه برای بدرقه با ایشان رفتند. چون امام اَعْمَش به منطقۀ قادسیه رسید مردم او را دیدند که مغموم است. سبب را پرسیدند. در جواب پرسید: آیا عَلِيُّ بْنُ مُسْهِر (شاگرد امام ابوحنیفه) در میان شما هست؟ مردم گفتند بلی. مردم کوفه مرا از حضورم در مجالس امام ابوحنیفه رحمه الله می شناختند. امام اَعْمَش گفت: او را بیاورید. امام اَعْمَش مرا خواسته به من گفت: نزد امام ابوحنیفه برو و برایش بگو که «المناسک» را برایم بنویسد. من نزد امام ابوحنیفه رحمه الله آمدم و قضیه را برایش گفتم. حضرت امام اعظم رحمه الله آن را برایم املاء کرد و من آن را به خدمت امام اَعْمَش آورده به او دادم.
( الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 87)
(8) - کتاب الفرائض امام ابوحنیفهؒ:
«کتاب الفرائض» یکی از مهمترین بخش های فقه می باشد. و حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله اولین کسی هست که در علم «الفرائض» کتاب نوشته است.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 90 و ص 240)
(9) - کتاب الشروط امام ابوحنیفهؒ:
حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله اولین کسی هست که در علم «الشروط» کتاب نوشته است.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 90 و ص 240)
(10) - کتاب الرهن امام ابوحنیفهؒ:
یکی دیگر از کتب فقهی امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله که در کتب تاریخ نام برده شده «کتاب الرهن» است.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 231 و 242)
(11) - کتاب الصلاة امام ابوحنیفهؒ:
یکی دیگر از کتب فقهی امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله که در تاریخ نام گرفته شده «کتاب الصلاة» است.
(الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 241 و 242)
( ادامه دارد )
🪶مفتی محمد ابراهیم تیموری
•┈✾~🍃🌸🌺🍃~✾┈•
23/12/2025
(1) - كتب الامام ابی حنيفةؒ:
اینها مجموعۀ کتاب های فقهی امام ابوحنیفه رحمه الله است که در آن زمان مشهور شده نزد بسیاری از بزرگان دین موجود بودند. یکی از این بزرگان امام مالک بن انس رحمه الله (متوفی 179 هـ ق) نیز «كتب أبي حنيفةؒ» نزدش بوده و از آنها استفاده می کرد.
(تاریح دمشق لابن عساکر: 32/399 | الامام ابوحنیفة النعمان للغاوجی: ص 95 | اقوم المسالک فی بحث مالک عن ابی حنیفة وروایة ابی حنیفة عن مالک للامام زاهد الکوثری: ص 95)
و همچنین امیر المؤمنین فی الحدیث امام عبد الله بن مبارک حنفی رحمه الله (متوفی 181هـ ق) همیشه حتی در سفرهای طویل آنها را با خود همراه می داشت، و گاهی اقتباساتی از آنها را به صورت کتابی جداگانه در می آورد.
«كتب ابی حنيفهؒ» موجود نزد امام مالک رحمه الله شامل شست هزار مسئلۀ فقهی بود. (تأنیب الخطیب للکوثری: ص 3)
اگر هر جلدِ این «كتب أبي حنيفۀؒ» امام مالک رحمه الله را شامل دو هزار مسئله بگیریم تعداد مجلدات این «كتب ابی حنيفةؒ» بالغ بر سی جلد کتاب می شود.
(2) - کتب اصول المسائل امام ابوحنیفهؒ:
این کتب اصول مسائل مذهب حنفی است که هر مسئلۀ آن در مجمع شورای چهل نفری فقهاء زیر سرپرستی و نظارت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله مورد تمحیص و تدقیق قرار گرفته به تدوین می رسید. استخراج حکم یک مسئله گاهی تا یک ماه یا بیشتر را در بر می گرفت و امام اعظم علیه الرحمه در طول این مدت دلایل یک یک فقهاء و اراکین شوری را می شنید و سپس دلایل خود را ارائه می کرد و با ایشان مناظره می کرد تا آنگاه که همه بر یک رای قانع می شدند. این مسائل تصویب شده را امام ابویوسف رحمه الله استنساخ می نمود. اصول مسائل مذهب فقهی حنفی به این گونه مُرتَّب گردید. (مناقب ابی حنیفة للموفّق: ۱/۱۳۳)
مسائل این کتب اصول را بعداً امام محمد بن الحسن شَیْبانی رحمه الله در «کتب ظَاهِرُ الرَّوَایَة» جمع نمود که از آن زمان تا امروزه به صورت متواتر و متوارث در دسترس اُمت قرار دارد.
علامه علی قاری هِرَوِی رحمه الله (متوفی 1014هـ ق) در مورد تعداد مسائل کتاب «الاصول» می نویسد:
أنَّهُ وَضَعَ ثَلَاثَةً وَثَمَانِيْنَ ألْفَ مَسْئَلَةٍ، مِنْهَا ثَمَانِیَةٌ وَثَلَاثُونَ ألْفاً فِی الْعِبَادَةِ وَالْبَاقِيُّ فِی الْمُعَامَلَاتِ.
امام اعظم ابو حنیفه رحمه الله هشتاد و سه هزار مسئله را به این گونه مُرَتَّب نمود که از آن میان سی و هشت هزار مسئلۀ آن در مورد عبادات و بقیه در مورد معاملات بود.
(ذیل الجواهر المضیئة: 2/472)
اگر هر جلدِ این كتب «الاصول» را شامل دو هزار مسئله بگیریم تعداد مُجلَّدات «الاصول» چهل و چهار مُجلَّد کتاب می شود.
( ادامه دارد )
🪶مفتی محمد ابراهیم تیموری
•┈✾~🍃🌸🌺🍃~✾┈•
19/12/2025
(مناظرۀ حضرت امام اعظمؒ و امام اوزاعیؒ )
این حدیث شریف در ده ها كتاب حديث و فقه از جمله در کتاب «مُسْنَد امام اعظمؒ» روایت شده است. حضرت امام اعظم رحمه الله هفتاد سال بعد از رحلت حضرت پیغمبر ﷺ در سال 80 هجری قمری به دنیا آمده و تعدادی از صحابۀ رسول را ملاقات نموده است. ایشان در سال 150 هجری قمری از دنیا وفات نمود.
إجْتَمَعَ أَبُو حَنِيفَةَ وَالْأَوْزَاعِيُّ فِي دَارِ الْحَنَّاطِينَ بِمَكَّةَ، فَقَالَ الْأَوْزَاعِيُّ لِأَبِي حَنِيفَةَ: مَا بَالُكُمْ لَا تَرْفَعُونَ أَيْدِيَكُمْ فِي الصَّلَاةِ عِنْدَ الرُّكُوعِ وَعِنْدَ الرَّفْعِ مِنْهُ؟ فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ: لِأَجْلِ أَنَّهُ لَمْ يَصِحَّ عَنْ رَسُولِ اللهِ ﷺ فِيهِ شَيْءٌ، قَالَ: كَيْفَ لَا يَصِحُّ، وَقَدْ حَدَّثَنِي الزُّهْرِيُّ، عَنْ سَالِمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ رَسُولِ اللهِ ﷺ: «أَنَّهُ كَانَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِذَا افْتَتَحَ الصَّلَاةَ، وَعِنْدَ الرُّكُوعِ، وَعِنْدَ الرَّفْعِ مِنْهُ». فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ: حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ وَالْأَسْوَدِ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ: «أَنَّ رَسُولَ اللهِﷺ كَانَ لَا يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَّا عِنْدَ افْتِتَاحِ الصَّلَاةِ، وَلَا يَعُودُ شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ»، فَقَالَ الْأَوْزَاعِيُّ: أُحَدِّثُكَ عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ سَالِمٍ، عَنْ أَبِيهِ، وَتَقُولُ: حَدَّثَنِي حَمَّادٌ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ! فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ: كَانَ حَمَّادٌ أَفْقَهَ مِنَ الزُّهْرِيِّ، وَكَانَ إِبْرَاهِيمُ أَفْقَهُ مِنْ سَالِمٍ، وَعَلْقَمَةُ لَيْسَ بِدُونِ ابْنِ عُمَرَ فِي الْفِقْهِ، وَإِنْ كَانَتْ لِابْنِ عُمَرَ صُحْبَةٌ، أَوْ لَهُ فَضْلُ صُحْبَةٍ، فَالْأَسْوَدُ لَهُ فَضْلٌ كَثِيرٌ، وَعَبْدُ اللهِ هُوَ عَبْدُ اللهِ، فَسَكَتَ الْأَوْزَاعِيُّ.
ترجمه: امام سُفْیَان بْن عُيَيْنَه رحمه الله روایت می کند که حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله و امام اَوْزاعِی رحمه الله در بازار گندم فروشان مکۀ مکرمه در مجلسی باهم یکجا شدند. امام اَوْزاعِی رحمه الله گفت: چرا شما اهل عراق در وقت رکوع رفع يَدَيْن نمی کنید؟ حضرت امام اعظمؒ فرمود: زیرا در این مورد هیچ حدیث صحیحِ (بلا معارض) از حضرت رسول اللهﷺ ثابت نیست. امام اَوْزاعِیؒ گفت: چگونه ثابت نیست در حالی که زُهْرِیؒ از سالِمؒ و او از حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که حضرت رسول خدا ﷺ در شروع نماز و در وقت رفتن به رکوع و برخاستن از رکوع، رفع يَدَيْن می کردند.
امام اعظم رحمه الله فرمود: حَمّادؒ از ابراهیم نَخَعِیؒ و او از حضرت عَلْقَمَهؒ و حضرت أَسْوَدؒ و هر دوی ایشان از حضرت عبد الله بن مسعود رضی الله عنه حدیث بیان کردند که بی شک حضرت رسول خدا ﷺ تنها در شروع نماز رفع يَدَيْن می کردند و بجز آن در هیچ جای دیگر در داخل نماز رفع يَدَيْن نمی کردند.
امام اَوْزاعِیؒ گفت: من از زُهْرِی از سالِم از ابن عمر رضی الله عنه حدیث را روایت می کنم و شما در مقابل آن از حَمّاد از ابراهیم نَخَعِی حدیث می آورید؟ امام اعظمؒ فرمود: حَمّاد از زُهْرِی فقیه تر بود و ابراهیم نَخَعِی از سالِم فقیه تر بود و حضرت عبد الله بن عمر رضی الله عنه اگرچه در فضل صحابیت افضل است، عَلْقَمَه در فقه از او کمتر نبود، و أَسْوَد فضیلت بزرگ و بسیار داراست، و حضرت عبد الله بن مسعود رضی الله عنه حضرت عبد الله بن مسعود است.
امام اَوْزاعِیؒ با شنیدن این جواب، خاموش و لاجواب ماند.
👇👇👇
((مراجع)):
(مسند ابی حنیفة للحصکفی: حدیث 18 کتاب الصلاة | مسند الإمام الأعظم أبي حنيفة بروایة الحارثی: 1/484 و 485 و 486 حدیث 778 | المبسوط للسرخسی: 1/14 کیفیة الدخول فی الصلاة | العنایة شرح الهدایة للبابرتی: 1/310 و 311 باب صفة الصلاة | البنایة شرح الهدایة للعینی: 2/261 و 262 قول سبحان ربی الاعلی فی السجود | فتح القدیر لابن الهمام: 1/311 باب صفة الصلاة | مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح: 2/656 کتاب الصلاة، باب صفة الصلاة | شرح مسند ابی حنیفة للقاری الهروی: ص 35 تا 38 اجتماع ابی حنیفة والاوزاعی | شرح سِفْر السعادة للمحدث عبد الحق الدهلوی: ص 66 | عقود الجواهر المنیفة فی ادلّة مذهب الامام ابی حنیفة: 1/61 بیان الخبر الدال علی ان رفع الیَدَیْن فی تکبیرة الافتتاح فقط | مناقب الامام الاعظم ابی حنیفة للموفق المکی: 1/130 و 131 مناظرة الامام مع الأوزاعی فی مسألة رفع اليَدَيْن سوی تکبیرة الافتتاح | تخریج احادیث احیاء علوم الدین: 1/353 و 354 في بعض الروايات أنه صلى الله عليه وسلم كان إذا كبر أرسل يديه وإذا أراد أن يقرأ وضع اليمنى على اليسرى | تنسیق النظام فی شرح مسند الامام للعلامة المحدث السنبلی: ص 155 حدیث 97 مسألة رفع الیدین | منحة الخالق لابن عابدین علی هامش البحر الرائق: 1/341 | إعلاء السنن للتهانوی: 3/74 و 75 تحت حدیث 826 باب ترک رفع الیدین فی غیر الافتتاح | إعلاء السنن للتهانوی: 19/299 و 300 | قواعد فی علوم الحدیث للتهانوی العثمانی: 299 و 300 | تنسیق النظام فی مسند الامام: ص 156 کتاب الصلاة، مسألة رفع الیدین)
(( بعضی نکات این حدیث شریف ))
((*)) - سیّدنا حضرت امام اعظم رحمه الله در این روایت نمایان گردانیده است که حُسن و خوبی سندِ این حدیث شریف آنست که هر روایت کنندۀ آن نه تنها از «فُقَهَاء» بلکه در عصر خود «فقیه ترین» مردم زمان خود بود. و حضرت رسول اللهﷺ دربارۀ فِقه و فُقَهاء می فرمایند:
مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ.
هر کسی که خداوند بخواهد با او نیکوئی کند، او را در دین فقیه می سازد.
(صحیح البخاری: 1/25 حدیث 71 كِتَابُ العِلْمِ، بَابٌ: مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ)
لذا در ترجیح حدیثی که هر یک از راویان سند آن «فقیه ترین» مردم عصر خود باشد هیچ جای شکی نیست. حق اینست که مخالفین ما هیچ حدیثی ندارند که هر راوی آن «فقیه ترین» مردم عصر خود باشد.
((*)) - راویان این حدیث همگان از خیر القرون اسلام است و خیر بودن صحابه و تابعین و تبع تابعین یعنی مردم خیر القرون اسلام در احادیث شریف منصوص است.
خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ.
(صحیح البخاری: 3/171 حدیث 2651 كِتَابُ الشَّهَادَاتِ؛ بَابٌ: لاَ يَشْهَدُ عَلَى شَهَادَةِ جَوْرٍ إِذَا أُشْهِدَ)
((*)) - همۀ راویان این حدیث شریف از شهر کوفه اند و تمامی کوفیان بر متروک بودن رفع يَدَيْن در داخل نماز اتفاق دارند، چنانچه امام ترمذی رحمه الله می نویسد:
وَهُوَ قَوْلُ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ، وَأَهْلِ الكُوفَةِ.
این متروک بودن رفع يَدَيْن، مذهب امام سُفْيَان ثوری رحمه الله و همۀ اهل کوفه است.
(جامع الترمذی: 1/343 حدیث 257 أَبْوَابُ الصَّلاَةِ، باب ما جاء أن النبي ﷺ لم يرفع إلا في أول مرة، چاپ بشار)
و مولانا عبد الحی لَکْنَوِی رحمه الله می نویسد: این (متروک بودن رفع يَدَيْن)، مذهب حضرت امام اعظم، امام سفیان ثَوری، امام حَسَن بن متی و تمامی متقدمین و متأخرین فقهای کوفه است.
(التعلیق المُمَجَّد: ص 91)
((*)) - این حدیث شریف مسلسل بالعمل نیز است، یعنی تمام کسانی که آن را روایت می کنند بر آن عامل نیز بودند. چنانچه:
(*) - حضرت عبد الله بن مسعود رضی الله عنه بعد از شروع نماز، دیگر رفع يَدَيْن نمی کرد.
( موطا محمد: ص 59 حدیث 110 باب افتتاح الصلاة | مصنف ابن ابی شیبة: 1/213 حدیث 2443 كِتَابُ الصَّلَوات، مَنْ كَانَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ ثُمَّ لَا يَعُود)
(*) - حضرت اَسْوَد رحمه الله و حضرت عَلْقَمَه رحمه الله نیز رفع يَدَيْن نمی کردند.
(مصنف ابن ابی شیبة: 1/214 حدیث 453 مَنْ كَانَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ ثُمَّ لَا يَعُود)
((*)) - حضرت امام ابراهیم نَخَعِی رحمه الله نیز بعد از شروع نماز، دیگر رفع يَدَيْن نمی کرد.
(مصنف ابن ابی شیبة: 1/213 حدیث 2445 مَنْ كَانَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ فِي أَوَّلِ تَكْبِيرَةٍ ثُمَّ لَا يَعُودُ)
((*)) - حضرت امام حَمَّاد رحمه الله و حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله نیز در داخل نماز رفع يَدَيْن نمی کردند.
(کتاب الآثار: 1/126 حدیث 73 بَابُ افْتِتَاحِ الصَّلَاةِ، وَرَفْعِ الْأَيْدِي...)
👇👇👇
(( منسوخی رفع يَدَيْن داخل نماز با هر تکبیر ))
((*)) - امام اَوْزاعِی رحمه الله بعد از این مناظره در مورد رفع يَدَيْن در داخل نماز چه می گفت؟ امام بخاری رحمه الله جواب این سوال را در کتاب خود چنین می آورد که امام اَوْزاعِی رحمه الله می گفت که ذَلِكَ الْأَمْرُ الْأَوَّلُ، رفع يَدَيْن های داخل نماز با هر تکبیر، از افعال ادوار ابتدائی اسلام بود (و حالا همه منسوخ می باشد).
(البخاری، قرة العینین برفع اليَدَيْن فی الصلاة: ص 73 حدیث 104)
(( سند این حدیث شریف ))
((*)) - سند أَبُو حَنِيفَةَ عَنْ حَمَّادٌ عَنْ إبْرَاهِيمَ عَنْ عَلْقَمَةَ (أَوِ الْأَسْوَدِ) عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِيِّ ﷺ اعلیٰ ترین سند حدیث در دنیا می باشد، زیرا همۀ راویان این سند، مطابق اصول حدیث هم تام الضبط اند و هم کثیر الملازمة، و هم «فقیه ترین» مردم زمان خود.
((*)) - محقق و محدث کبیر هند حضرت مولانا شیخ حبیب الرحمن اعظمی رحمه الله (متوفی 1412 هـ ق) دربارۀ این حدیث می گوید:
وَسَنَدُ أبِیْ حَنِیْفَةَ رِجَالُهُ کُلُّهُمْ ثِقَاتٌ.
ترجمه: همۀ راویان سند امام اعظم رحمه الله ثقات هستند.
(تحقیق مسئلۀ رفع يَدَيْن: ص 27)
((*)) - این حدیث شریف، «حدیث صحیح» است، و سند این حدیث شریف از حضرت امام اعظم رحمه الله تا بالا «أبُوْحَنِیْفَةَ عَنْ حَمَّاد عَنْ إبْرَاهِیْمَ عَنْ الْأَسْوَدِ، أنَّ عَبْدَ اللهِ بن مَسْعودٍ رَضِیَ اللهُ عَنهُ»، عالی ترین سند حدیث در دنیا می باشد، زیرا همۀ راویان این سند، نه تنها ثقات اند بلکه مطابق اصول حدیث هم تام الضبط اند و هم کثیر الملازمه و هم فقیه ترین مردم زمان خود.
🪶مفتی محمد ابراهیم تیموری
04/09/2025
از عايشه صديقه (رض)روايت است: به كدام روزي كه محمد(ص) رحلت كرد در حصه اول روز مردم حالت محمد(ص) تسلي بخش ديد و از خوشي ديد و از خوشي و سرور بطرف خانه و كارهاي خود رفتند و او (ص) تنها به مايان ماند ما بسيار خوشحال بوديم، تصادفاً محمد(ص) ما را فرمودند: شما زنها بيرون بيرويد زيرا فرشتگان اجازه دخول را مي خواهند بغير از من همه زن ها خارج شدند درين اثنا سر مبارك در بغلم بود او محمد(ص) نشست و من در كنج خانه نشستم اين ملائكه با محمد(ص) صحبت طولاني مخفي نموند باز محمد(ص) مرا طلب كرد و سر مبارك خود را در بغلم نهاد و زنهاي ديگر را طلب نمود عرض كردم يا رسول الله براي من طوري آشكار مي شود كه اين فرشتگان جبرئيل امين نبود. او (ص)فرمودند: بلي سخن تان درست است اين ملك الموت بود او برايم گفت: الله (ج) مرا فرستاده است خواستم بدون اجازه است داخل نشوم الله (ج) حكم كرد كه بدون اجازه ات روح تانرا قبض نخواهم كرد الان نظرتان چيست؟
برايش گفتم اندكي صبر كن كه جبرئيل امين بيايد اين وقت آمدنش است. عايشه (رض) مي فرمايد: مايان به حالت دچار گرديديم كه در مورد او (ص) هيچ اختيار و انتخاب نداشتيم و نه هم كدام نظر داشتيم همه مايان خائف بوديم چپ ساكِت نشسته بوديم و توان گفتن هيچ چيزي رانداشتيم.
عايشه(رض) مي فرمايد: دراين اثنا جبرئيل امين حاضر گرديد من آواز قدمهاي آنرا شناختم مردم اهل خانه خارج شدندن و جبرئيل امين داخل خانه شدند و عرض كرد اي نبي الله (ج)بر تو سلام مي فرستد ومي فرمايد خود را چطور احساس مي كني؟در حاليكه او از حالت تان خوب خبر دارد ليكن اراده الله (ج)طوري است كه عز ووقار تانرا افزايش دهد و بر مخلوق عزت و وقار تان تكميل شود. محمد(ص) فرمودند:بر بدنم درد و تكيف بسيار زياد محسوس مي كنم، جبرئيل امين فرمود:برايت بشارت است الله (ج)فيصله نموده كه ترا به آن نعمت ها برساند كه برايت تهيه گرديده محمد(ص)فرمود: اي جبرئيل ملك الموت اجازه قبض كردن روح ام را خواست؟ جبرئيل امين فرمود: پروردگارت ديدار شمارا انتظار دارد.
به الله (ج) سوگند كه ملك الموت از هيچ كس اجاز نخواسته و نه هم پس از آن از كسي اجازه مي خواهد بدان كه الله (ج)كامل كننده شرف و عزت تان است و او مشتاق ملاقات تان است. محمد(ص) فرمودند: تا زماني مطئمن نخواهم شد تا به رب خود الله نروم، محمد(ص)اجازه دخول را بر زنان داد و به فاطمه (رض) فرمود: بطرف من بيا او رضي الله عنها آمد و خود را بالايش انداخت محمد(ص)با او سخنان مخفيانه نمود زمانيكه فاطمه (رض) سر خود را بلند نمود چشمانش اشك پر بود و به سبب غم وپريشاني سخن گفته نمي توانست باز فرمود: سرت را بر من نزديك كن فاطمه (رض)سر خود را به محمد(ص) نزديك كرد سپس از او جدا گرديده و دهنش خنده آور بود ولي باز هم سخن گفته نمي توانست مايان بعداً از فاطمه (رض) پرسيديم كه محمد(ص) برايت چه فرموده بود كه باعث خوشحالي تان گرديده بود؟ او فرمود: محمد(ص)برايم گفت كه من از دنيا رحلت كننده هستم من زياد گريان كردم و باز برايم فرمودند: كه از اهل خانواده ام نخستين شخص تو مي باشي كه با هم يكي مي گرديم و با من زندگي مي نمايي من خوش شدم و خنده ام آمد،باز محمد(ص) دو پسر فاطمه (رض)را خواست و آنان را به سينه (بغل)خود محكم گرفتند، عايشه (رض)مي فرمايد:باز ملك الموت آمد و اجازه خواست محمد(ص)برايش آجازه داد ملك الموت عرض كرد برايم چه حكم است؟ او (ص) فرمودند: مرا به رب خود ببر، ملك الموت گفت: به اجازه ات همين طور مي گردد،عايشه(رض) مي فرمايد: كه باز جبرئيل امين (ع) آمد و السلام عليكم يا رسول الله را. گفت: اين فرامين آخري بودند كه بر زمين فرستاده شد بعد از آن هميش سلسله وحي قطع گرديد و پس از آن دنيا پيچانده مي شود و پس از آن به هيچ كس ضرورت ندارم و پس از آن در مقام خود باشم و به هيچ جاي نخواهم بروم.
عائشه (رض)مي فرمايد: پس از آن به محمد(ص)رفتم محمد(ص) سر مبارك اش را به سينه ام نهاده محكم نمود و بر اندكي بيهوشي آمد و پيشاني اش عرق كرد هيچگاه به پيشاني شخص عرق نديده بودم از او خوشبوي زيبا و خوبي داشت زمانيكه او به هوش آمد براش گفتم: والدين من فداي تو شود اين عرق چرا از پيشاني ات جاري گرديد؟ او (ص) فرمودند :اي عائشه نفس مؤمن در عرق خارج مي شود و روح كافر ميان دوقين مانند خر خارج مي شود.
باز مايان ترسيديم و دوستان را خواستيم از همه اولتر برادرم در خانه ام رسيد ولي او محمد(ص) را زنده مشاهده نكرد يعني مردم رسيده بودند كه محمد(ص) روح مباركش را حواله ملك الموت نمود. الله (ج) مردم را بخاطر جبرئيل و ميكائيل با محمد(ص)را منع ساخته بود و او را اختيار ميداد زمانيكه محمد(ص) به هوش آمد نماز نماز مي گفت ولي فرمودند: هميشه با يكديگر همكاري و معاون باشيد گويا محمد(ص)در وقت رحلت خود همين وصيت را مي كرد نماز را ترك نكنيد.
امام محمد غزالي مكاشفت لقلوب (501/500)
09/11/2024
سوال دهری از امام ابوحنیفه(رح)
دهریی آمد به نزدیک خلیـــــفه؛ ناگهان
بغضی دینی، مبغضی، شوخی، پلیدی نابکار
اینچه بند است شریعت برتنت، گفت ایامیر
یافتــــــــــستی پادشاهی، خوشتور و بغم گذار
دهری که افکار مادی و ضد دینی دارد، انجام دستورات مذهبی را از قبیل روزه و نکاح و حج و عمره و اوامر و نواهی مربوط را نادرست میپندارد و جهان و سیستم پیچیده نظام آفرینش را به آفریننده و پروردگار زنده و دانا نیازمند نمی داند:
روزه و عقیده و نکاح و دور بودن از مراد
حج و ـزوه و عمره و این امرهای بیشمار
خویش رنــجه چه داری، چون عالم ننگری؟
تابدانی کین قدیم است و ندارد کـــردگار
گفت: رسم شرع و سنت. جمله تزویر و ریاست
سربسر گیـــــــــــــــــتی قدیم است و ندارد کردگار
آمدی تو بیــــــــــخبر رز خویـــــــــــش رفتی، بیخبر
نامد از رفته یکی، زی ما و رفته صــــــــــــــد هزار
هست عالم چون چراگاهی و ما چون مُنزلی
چون برفت این مُــــــنزلی، گیرد کس، مُرغزار
دهری به یک سری اصطلاحات فلسفی و ازی قبیل هیولی و صورت و آخشیج و ماده، روی می آورد می گوید:
اینهمه زوق و فسـون است و دروغ شعبده
حیلت و نیرنگ داند، این سخن را، هوشیار
امیرالمومنین خلیفه بغداد در پاسخ به او می گوید: ای مرد پر مدعی ! آماده باش تا با امام راستین ابوحنیفه(رح) روبرو شوی؛ اگر او ترا شکست دهد، تو را بردار می کشم تا دیگرام از تو عبرت گیرند و اگر تو پیروز گردی، مورد اعتماد و میربار مجلس من می شوی:
گفت امیرالمومنین:
کای مـــــــــــرد پر دعوی،ببــــــــــــــــــــــــاش
تا بیاید آن امام راســــــــــــــتین، فخر دیار
گر بتابی روی از او گردی هزیمت از سخن
بر سر دارت کنم تا از تو گـــــــــــــیرند اعتبار
گر ز تو نعمان هزیمت گیرد و گردد خموش
معمتد گردی مرا و هم تو باشی میر و مـــار
چاکری را نامزد کرد او که نعمان را بخوان
تا کند او این جدل در پیش تخت شـــــهریار
رفت قاصد چون بدید آن کان علم و فضل را
گفت: آمد ملحدی در پیش خسرو بادســــــــــار
ملحد چنین گوید:
می چنین گوید که زرقست این مـــسلمانی و فــن
خود شریعت چون ردایی کش نه پودست و نه تار
گفت امیرالمومنین:تا حاضر آید پـــیش او
دین ایزد را و شرع مصطفا را پشت و یار
گفت قاصد را امام دین چو بگزارم نماز
پیش میرالمومنیــن آیم ورا گو: چـــــــــشم دار
تا نماز شما نامد بوــنیفه پــــــــــیش شاه
چیره گشته دهری آنجا شاه بد در انتظار
هر زمان گفتی به شه آن ملحد بطال شوم:
می بترسد از من او زان شد نهان از اضطرار
کیست در گیتی که یارد گفت با من زین سخن
کیست در عالم که او از مــــــــــــــن ندارد الحذار
گفت: شاها می بفرما تا بیارندم به پیش
مطـــــــــربان خوش لقای خوب روی نامدار
آنک میدارند روزه گوید ار او راست مزد
ساغری میبایدم معشــــــــــــــــــوق زیبا در کنار
او چه داند روزه و طاعات عید و حج و غزو
عـــــــید او هر روز باشد روزه او را در چه کار
اندرین بودند ناگاهی درآمــــــــــــــــــد مرد دین
شاد گشت از وی خلیفه دهر یک درماندهوار
آمدن ابوحنیفه(رح) به مجلس و پاسخ دادن به خلیفه که کشتی کنار دجله رفته بود و ناگهان از چوب و آهن یک کشتی خود به خود ساخته شد!
گفتش از خجلت که: ای نعمان چرا دیر آمدی
داد نعمـــــــــــــــانش جوابی پر معانی مردوار
گفت: حالی چو شنیدم امر شه برخاستم
رخ نهادم سوی قصر و تخــــــت شاه تاجدار
چون رسیدم بر کران دجله کشتی رفته بود
بود نخلی منکر آنجا تخـــــــــــتهایش بر قطار
درهم آمد کشــــــــــتئی شد درزهایش ناپدید
از سر نخل آمدش لیف و درو شد صد مرار
حلقههای آهنین دیدم ز سنگ آمد برون
اندر آمد دو مرار و کــــــشتئی شد پایدار
کشتی آن گه پیش آمد من نشستم اندرو
آمد و بنشست آن گه بــــــــــر کران جویبار
پیشــــــــــم آمد تا بدو اندر نشستم دیر شد
زین سبب تا خیرم افتاد ای پسر معذور دار
پاسخ ملحد به ادعای امام ابوحنیفه (رح) و استدال امام در اثبات صانع
گفت ملحد: شرم داری بو حنیفه زین دروغ
حجــــــــتی آورده ای کین کس ندارد استوار
گفت آن گه بو حنیفه آن امام دین حق
مر امیرالمومنین را که: ای امــیر باوقار
خصم میگوید که صانع نیست عالم بد قدیم
این ز طبعــــــست و هیولا نیست این را کردگار
آن گهٔ مــــــــــنکر همی گردد که مصنوعات را
صانعی باید مگر دیوانه است این گوش دار
تختهای را منکری کت صانعی باید قدیم
می نـــــــداری استوارم من روا دارم مدار
ای ســــــــــــگ زندیق کافر خربط میشوم دون
می نبینی فوق و تحت و کوه و صحرا و بحار
گاه ابرو گه گشاده گاه خشک و گاه نم
گاه برف و گــاه باران گاه روشن گاه تار
می نبینی بر فلــــــــــک این خسرو سیارگان
ماه و انجم را ازو روشن همی دارد چو نار
هفت کوکب بر فلک گشته مبین در زمین
در ده و دو برج پیدا گشته در لیل و نهار
ماه در افزایش و نقصان و خود بر حال خویش
سوی مصنوعات شو آن گه صــــــنایع کن نظار
ای سگ کافر به خود اندر نگه کن ساعتی
تا ببینی قدرتش مومن شــــوی ای دلفگار
قدرت حق عجز تو بر رنگ مویت ظاهرست
می کند آزادی مـــــــــــــــــــــوی سیه کافوروار
قطرهای آب آمد اندر کوزهای کش سرنگون
صورتی زیبا پدید آورد از وی بیعـــــــــــــوار
آدمی در روشــــنایی صنعتش پیدا کند
کار صانع بر خلاف این بود اندیشه دار
در سه تاریکی نگارد صورتی چون آدمی
آن گهٔ بر وی پدید آرد خط و زلف و عذار
نطق گویایی و بینایی و سمع آرد پدید
هفت چشمه در بدستی استخوان باده بار
آب چشمت شور کرد و آب گوشت تلخ و خوار
آب بینی منقبض و آب دهانت نوش بار
آب چشمت شور از آن آمد که به گنده شود
گر نباشد تلخ زی وی راه یابد مور و مار
در دهانت آب خوش آمد تا بدانی طعم چیست
چند گویم زین دلایل کن برین بر اختصار
صانعی باید حکیم و قادر و قایم به ذات
تا پدید آید ز صنع وی بتان قندهار
طبع نادان کی پدید آرد حکیم و فیلسوف
عقل از تو کی پذیرد این سخن را بر مدار
این مخالف طبعها با یکدگر چون ساختند
آب و آتش خاک و باد ای ملحدک حجت بیار
آنچه میگوید بدیدم من به یونان خانهای
این چه حجت باشد آنجا صورتی کردست کار
رو بگو ایزد یکی قایم به ذات و لم یزل
قادر معطی و دانا خالق بر و بحار
ما نبودیم او پدید آوردمان از چار طبع
محدث آمد چار طبع و چار فصل روزگار
بگرو ای ملحد به قرآن «قل هوالله» یادگیر
چند باشد بر سرت از جهل و کفر و شک فسار
خاموش شدن محلد و دار زدن او
چون شنید این حجت از وی دهر یک خاموش گشت
کرد هر یک خوار او را پس بکردندش به دار
گفت نعمان ای خلیفه بعد ازین چونین مکن
ملحدان را پیش خود منشان ازین پس زینهار
ابن عم مصطفایی تیغ ازو میراث تست
میزن اکنون بر سر ملحد چو حیدر ذوالفقار
هر چه فرماید ترا قرآن و اخبار رسول
اندر آن آویز ملحد را ز مجلس دور دار
گفت: پذرفتم ز تو ای حجت دین خدای
شاد باش ای بوحنیفه ای امام بردبار
ای سنایی شکر این دانی که نتوانی گزارد
دین اسلام و امام عالم و پرهیزگار
گر سنایی مستجب گردد به آتش بی گمان
زین مناقب رسته گردد ای برادر گوش دار
دیوان حکیم سنای غزنوی
(امام ابوحنیفه (رح) در نگاه محدثین، سیف البتار فی الذب عن سید فقهاء الامصار(رح) مؤلف عبدالرحیم نقشبندی مجددی)