21/05/2024
🔺همه چیز از فکر آغاز می شود
فکر ما تبدیل به احساس می شود
و احساس در ما موجب بروز یک رفتار می شود
و این رفتار ما را به نتیجه می رساند
پس افکارمان را زیبا کنيم
شاد باشید
▶️ADMIN 💚
Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from افکار اقتصادی, Educational consultant, kabul university, Kabul.
21/05/2024
🔺همه چیز از فکر آغاز می شود
فکر ما تبدیل به احساس می شود
و احساس در ما موجب بروز یک رفتار می شود
و این رفتار ما را به نتیجه می رساند
پس افکارمان را زیبا کنيم
شاد باشید
▶️ADMIN 💚
07/10/2022
شش توصیہ برای دستیابی بہ حال خوب؛
1. آنقدر خوب باشيد ڪہ ببخشيد، امّا آنقدر ساده نباشيد ڪہ دوباره اعتماد ڪنید!
2. قدر لحظہ ها را بدانيد! زمانی می رسد ڪہ دیگر شما نمی توانید بگویید جبران می ڪنم.
3. از ڪسی ڪہ به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟ چون سعي مي ڪند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع ڪند!
4. هرچیزی در زمان خودش رخ میدهدباغبان حتی باغش را هم غرق آب ڪند، درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند
5. جاده زندگي نبايد صاف و هموار باشدوگرنه خوابمان مي برد!دست اندازها نعمت بزرگي هستند..
و توصیهی آخر :
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!پس مراقب گفتارتان باشيد.
★ADMIN★
07/10/2022
بزرڪَترین خیانتی ڪہ یڪ انسان مے تواند در حق خودش بڪند، ترس از تایید دیڪَران و ترس از داوری و قضاوت آنهاست !!
"ADMIN"
➕ضریب فزاینده پولی (نقدینگی) چیست؟
پس از انتشار اسکناس از سوی بانک مرکزی، بانکها به پول جدیدی دست پیدا میکنند؛ بخشی از این پول به صورت سپرده از سوی اشخاص جذب سیستم بانکی میشود و بانک بخشی از آن را به متقاضیان تسهیلات اعطا میکند.
از آن جایی که صاحبان این پول هم سپردهگذاران و هم تسهیلات گیرندگان هستند، به میزان همان پول، پول جدید اعتباری در اقتصاد بوجود میآید. به عبارت دیگر علاوه بر این که سپردهگذار حق برداشت از سپردهاش را دارد، تسهیلات گیرنده نیز از طریق اعتبار یک وسیله پرداخت و داد و ستد دارد.
بر این اساس ضریب فزاینده نقدینگی ضریبی است که قدرت افزایش حجم نقدینگی را بر اساس فعالیت بانکهای تجاری نشان میدهد. به عبارتی دیگر، ضریب فزاینده نقدینگی نشان میدهد در ازای هر واحد پایه پولی حجم نقدینگی چقدر تغییر میکند.
ضریب فزاینده پولی بالا یکی از مهمترین دلایل تورم در اقتصاد یک کشور است.
08/01/2019
#نخستین اصل در برقراری روابط سالم و دوستانه میان کشورها ، آشنایی آن ها با توان ها و تنگناهای محیطی ، انسانی و اقتصادی یکدیگر است . دانش جغرافیا که عملکرد فعالیتهای انسانی را با ملاحظه عناصر محیطی بررسی می کند ، می تواند کمک بزرگی به امر گسترش روابط میان کشورها بکند و ضمن تحلیل قابلیتها و دشواریها ، راهبردهای لازم را ارائه دهد .
مجموعه حاضر با توجه به موضوع فوق الذکر به بررسی کشورهای آسیای مرکزی می پردازد و می کوشد ویژگیهای کشورهای ناحیه را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد ،برای
دانلود کتاب pdf بنویسید لینک کتاب فرستاده میشه
29/12/2018
برای دانلود کتاب بانکداری الکترونیک pdfکمنت کنید لینک برتان میفرستم
♻️ علم و روش علمی
علم یک رویکرد سیستماتیک و منطقی برای کشف عملکرد جهان است. این دانش از طریق کشفیات دربارهی تمام چیزهای جهان انباشته میشود. براساس فرهنگلغت مریام-وبستر، کلمهی «علم» از کلمهی لاتین «scientia» گرفته شده که همان دانشِ مبتنی بر دادههای قابل اثبات و تجدیدپذیر است. مطابق با این تعریف، علم قصد دارد از طریق آزمایش و تجزیه و تحلیل به نتایجِ قابلاندازهگیری دست پیدا کند. علم بر اساس حقیقت است، نه ایده یا اولویتبندی. فرآیند علم برای به چالش کشیدن ایدهها از طریق تحقیق و بررسی طراحی شده است. براساس دانشگاه کالیفرنیا، یک جنبۀ مهم فرآیند علمی این است که تنها بر دنیای طبیعی تمرکز دارد. هر چیزی که ماوراءالطبیعه به نظر برسد، در علم جایی ندارد.
🌀دانشمندان در زمان نتیجهگیری تحقیقات از یک روش علمی برای جمعآوری شواهد تجربی و قابلاندازهگیری مربوط به آزمایش فرضیه استفاده میکنند (اغلب در قابل یک عبارتِ اگر چنین شود، آنگاه …) و نتایج باید یک نظریه را تأیید یا رد کنند. جیمی تنر، استاد زیستشناسی در کالج ملبورن گفت: «به عنوان یک زیستشناس میدانی، بخش مورد علاقهام از روش علمی «جمعآوری داده» است. اما بخش جالبش این است که میدانید به دنبال پاسخ یک سئوال جالب هستید. بنابراین، اولین مرحله در شناسایی سئوالات و ارائهی پاسخهای احتمالی (فرضیات) نیز بسیار حائز اهمیت و درواقع یک فرآیند خلاقانه است. سپس، وقتی دادهها را جمعآوری کردید، آنها را تجزیه و تحلیل میکنید تا ببینید آیا فرضیهتان تأیید یا رد میشود.» مراحل روش علمی به شرح زیرند:
۱-انجام مشاهده یا مشاهدات.
۲-پرسیدن سئوالاتی دربارۀ مشاهدات و جمعآوری اطلاعات.
۳-طرح یک فرضیه – شرح تجربی چیزی که مشاهده شده و پیشبینیهایی براساس آن فرضیه.
۴-آزمایش فرضیه و پیشبینی در آزمایشی که قابل تکرار است.
۵-تجزیه و تحلیل دادهها و نتیجهگیری؛ پذیرش یا رد فرضیه یا در صورت لزوم اصلاح فرضیه.
۶-تکرار آزمایش تا زمانیکه هیچ تناقضی بین مشاهدات و نظریه وجود نداشته باشد. موشه پریتسکر، محقق فوق دکترای اسبق دانشکده پزشکی هاروارد و مدیرعامل JoVE گفت: «تکرار روشها و نتایج مرحله مورد علاقهام در یک روش علمی است. قابلیت تکرارِ آزمایشاتِ منتشر شده بنیاد علم است. اگر قابلیت تکرار وجود نداشت، علم نیز وجود نداشت.»
در واقع معمار و رهبر چين كمونيست بود؛ او كسي بود كه چين را از قهقرا به اوج بازگرداند و نزديك به چند دهه رهبر چين كمونيست بود.
٦٠ سال پيش، ژانويه ١٩٥٨، مائو سياست هاي اصلاح طلبانه جديد چين را با نام " يك گام بزرگ به جلو" اعلام كرد.
اين برنامه دو بخش صنعتي و كشاورزي داشت. در بخش صنعتي بزرگترين دغدغه اصلاح نظام توليد فولاد و افزايش كيفيت محصول نهايي بود، اما در بخش كشاورزي:
دولت چين عليه گنجشك ها اعلام جنگ كرده بود!
مائو در نطقي آتشين گنجشك ها را بزرگترين دشمن چين اعلام كرد.
او معتقد بود، گنجشك ها به محصولات كشاورزي چين دستبرد مي زنند و اين باعث مي شود، دهقانان زحمت كش به حق و حقوق خود نرسند.
جنگي تمام عيار عليه گنجشك ها شروع شد. لانههای گنجشکها ویران شد، تخمهایشان شکسته شد و جوجههایشان کشته شدند. کودکان نیز با شکار گنجشکها با تیرکمان به مبارزات کمک میکردند.همچنین برای جلوگیری از فرود گنجشکها به مزرعهها، تمام اهالی شهر درحالیکه ناقوسهایی را به صدا درمیآوردند و بر طبلهای عظیمی میکوبیدند و فشفشه به هوا میفرستادند، بهسوی حومهها رژه میرفتند. عاقبت، جسد بیجان گنجشکها از آسمان فروریخت.
آمار نفسگیر موفقیتهای مبارزات علیه گنجشکها، فیالفور به اقامتگاه مائو در شهر ممنوعه ارسال شد. تنها در عرض یک روز، مردم شانگهای ۱۹۴۴۳۲ گنجشک را کشتند و در عرض یکسال بیش از یک میلیون گنجشک کشته شدند. عاقبت در سراسر چین گنجشکها به مرز انقراض رسیدند.
بزرگترين شكست تاریخی مائو دقيقا زماني که فكر مي كرد پيروز شده است رخ داد. ناگهان جمعيت حشرات رو به فزوني گذاشت. ملخ ها به طرز غير قابل باوري زياد شدند و به مزارع حمله مي كردند. هجوم ملخ ها به قدري وحشتناك بود كه چين كاملا بي دفاع شده بود.
جنگ ناگهان تغيير كرد. روزي كه اولين چيني به دليل گرسنگي مُرد تازه مائو شروع به انديشيدن كرد.
او در ابتدا لجبازانه مي گفت خلق چين به عقب بازگشت نخواهند كرد.
باور كردني نيست ولي، ٤٣ ميليون چيني طي سالهاي بعد از گرسنگي كشته شدند تا مائو دست از لجبازي خود بردارد.
ناگهان بزرگترين واردات چين گنجشك شد و هر روز هزاران گنجشك از اتحاد جماهير شوروي وارد مي كردند تا تعادلي كه از بين برده بودند را بازگردانند.
شكست مائو براي آن دسته #مديرانی كه از علم مديريت فقط #يكدندگی و #لجبازی را آموختند، براي آن مديراني كه فريب جايگاهشان را مي خورند و فكر مي كنند آنچه به ذهن شان مي رسد، درست ترين چيز است درس هاي بزرگي دارد:
١- هر قدر داد بزنيد تصميم غلط به درست تبديل نمي شود.
٢- هر قدر در اصلاح اشتباه تان تعلل كنيد، هزينه هاي بعدي بيشتر مي شود.
٣- هر مديري ممكن است تصميم اشتباه بگيرد و اين قسمتي از ماجراي مديريت است ولي، مديري كه لجبازانه بر اشتباهش پافشاري مي كند، حتي اگر در زمان صدارتش كسي حرفي نزند ولي تاريخ با لبخند معنا دار نگاهش مي كند.
#افسانه را دور بریزید، #بازار شکست نمی خورد!
یکی از مواردی که منتقدان اقتصاد بازار روی آن انگشت می گذارند اینست که مدل تخیلی به نام رقابت کامل (با فرضیه هایی مانند تعداد زیاد فروشنده و خریدار در بازار، همگن بودن کالای مورد مبادله، هزینه ناچیز ورود و خروج از بازار و اطلاعات کامل فروشنده و خریدار) را در نظر می گیرند و بعد از آنجا که رقابت در دنیای واقعی با این الگو خیالی آرمانی متفاوت است، نتیجه می گیرند که دولت باید مداخله کند تا کار بسامان شود.
گوش اتریشی جماعت که از ابتدا هم به این حرف ها بدهکار نبود، فون هایک بزرگ زمانی گفته بود مدل رقابت کامل به دلیل اینکه بسیاری از ویژگی های دنیای واقعی (مانند نوآوری، تبلیغات و قیمت شکنی) را ندیده می گیرد اساسا رقابت به شمار نمی آید و انگیزه ای برای بهبود محصول و قیمت به وجود نمی آورد. اما همچنان مضمون "شکست بازار" از سرفصل های کتاب های رسمی اقتصاد است و به ویژه در مورد "عدم تقارن اطلاعات فروشنده و خریدار" (یعنی یکسان نبودن اطلاعات در مورد محصول در دو سوی عرضه و تقاضا) تاکید زیادی می شود.
در مشهورترین فقره "عدم تقارن اطلاعات" (در مورد بازار خودروهای دست دوم) گفته می شد از آنجا که اغلب فروشنده اطلاعات بیشتری از خریدار دارد، پس می تواند او را به اشتباه بیندازد و به اصطلاح عوام جنس را به او بیندازد. همین جاهل بودن خریدار باعث می شود به تدریج فروشندگان صادق پایشان را از بازار بیرون بکشند و کار دست شیادان بیفتد (اگر بازار آن به طور کلی ور نیفتد). اما می بینیم که این بازار همچنان وجود دارد و کارایی خوبی هم نشان می دهد، راه هایی همچون ارائه ضمانت و سیاست هایی برای پس گرفتن کالا و وجه پرداختی و همچنین حضور ارزیابان مستقل برای حل این مشکل به وجود آمده است.
اما اجازه دهید ادعا کنیم این "عدم تقارن اطلاعات" نه تنها بد نیست، بلکه مبنای مبادله هم به شمار می آید. جامعه بشری بر اساس تقسیم کار شکل گرفته است، یعنی هر کس کاری خاص را انجام می دهد و در مورد کارش بیش از دیگران اطلاعات دارد و سپس محصولش را با دیگران مبادله می کند و چیزی که به نظرش ارزش بیشتری دارد را به دست می آورد (عدم تقارن). اگر اطلاعات دو طرف کاملا یکی باشد اساسا مبادله ای انجام نمی شود و بازاری شکل نمی گیرد. در واقع در "همه" بازارها عدم تقارن وجود دارد و منحصر به خودروهای دست دوم نیست؛ سازنده خانه از آن بیشتر اطلاعات دارد یا خریدار آن؟ مشتری گوشت بیشتر اطلاعات دارد یا دامدار؟ کدام مبادله را سراغ دارید که در آن با "عدم تقارن اطلاعات" مواجه نباشیم؟ اینها نتیجه طبیعی تقسیم کار در جامعه است.
وانگهی یادمان نرود که رقابت پویا ست و فروشنده ناصادق در مقابل صادق ترها دوام نمی آورد، رقابت بی صداقتی را از بین نمی برد، ولی آن را کیفر می دهد. خوشنامی و حسن شهرت بزرگترین سرمایه اهالی بازار است. پس برای "عدم تقارن اطلاعات" در بازار نباید نگران بود، مشکل جای دیگری است: دولت!
در دولت است که "عدم تقارن اطلاعات" تبدیل به مصیبت می شود، شهروندان سر از کار سیاسیون در نمی آورند و آنها هر کار که بخواهند از جنگ گرفته تا چپاول اموال دیگران را به صلاحدید خود و به بهانه "خیر عمومی" انجام می دهند؛ دموکراسی و رای دادن حتی در دموکراسی های پیشرو هم دردی را دوا نمی کند، در بازار بی صداقتی کیفر می بیند و در سیاست از لوازم کار است. اگر نگران "عدم تقارن اطلاعات" هستید، چاره اش سپردن کار به یک نهاد غارتگر نیست، باید به بازار اعتماد کنید.
#مقصر سرمایه داری است یا دموکراسی؟
#هانس- #هرمان هوپ در کتاب #سوسیالیسم و سرمایه داری درباره مقصر بودن نظام سرمایه داری و دموکراسی می نویسد.
🖋شکست سوسياليسم در جنگ سرد عقبگردي بزرگ براي روشنفکران چپگراي غربي بود- اما اگر سوسياليسم شکست خورد، چه کسي برنده نبرد بود؟ اين سرمايه داري بود که فاتح نبرد شد. ولی در واقع، ايالات متحده آمريکا نماينده سرمايه داري نبود بلکه نماد سرمايه داري دموکراتيک بود
تحت سرمايه داري دموکراتيک، مالکيت خصوصي اسما دست نخورده و مطلق باقي مي ماند. با وجود اين، دولت برآمده از انتخابات دموکراتيک اين حق را دارد به نام «منافع عمومي» و «خير عمومي» در حق مالکيت دخل و تصرف کند. به اين منظور، دولت مي تواند سلب مالکيت کند، ماليات ببندد، مالکيت خصوصي را بازتوزيع کند و اين حق را دارد بر استفاده مالکان خصوصي از اموالشان نظارت کند و درباره آن قانون وضع کند. از اين رو، تمام مالکيت و به طور خاص مالکيت عوامل توليد (سرمايه) عملا مالکيت خصوصي تلقي مي شود؛ يعني اموال در يد و نظارت اشخاص تا زماني باقي مي مانند (به مثابه امتيازي از سوي دولت) که از نظر دولت به «خير و صلاح عموم» باشد.
چطور مي توان بين سرمایه داری و اين حقيقت که دولت گام به گام بزرگ تر شد و تقريبا نيمي از توليد ناخالص داخلي را بلعيد و نه تنها ايجاد زيرساخت هاي حياتي (جاده ها، مدارس، ساختمان هاي عمومي و زمين ها) کشور را در انحصار خود گرفت بلکه به طور خاص خلق پول و اعتبار را نيز از آن خود کرد، آشتي داد؟
از سوي ديگر: آيا دموکراسي که قاعده اکثريت است با مالکيت خصوصي و بازار آزاد ناسازگار نبود؟ آيا دموکراسي در واقع شکل خاص سوسياليسم يعني «سوسياليستي کردن» عوامل توليد نبود؟ آيا روا نيست که دموکراسي را به دليل کاستي ها، بحران ها و اشتباهات بزرگ ايالات متحده آمريکا و جهان غرب مقصر بدانيم؟
در واقع، بسياري از سوسياليست هاي غربي بسيار قبل تر از انقلاب سوسياليستي روسيه در 1917 ميلادي، دريافتند که دموکراسي اساسا ايده اي سوسياليستي بود؛ اينکه سرمايه داري دموکراتيک، عبارتي متناقض بود؛ اينکه دموکراسي واقعا به مفهوم سوسيال دموکراسي بود؛ اينکه سوسيال دموکراسي گونه محبوب تر از سوسياليسم تک حزبي حاکم بر بلوک شرق بود و از اين رو، دموکراسي امن ترين و کم هزينه ترين روش براي رسيدن به اهداف سوسياليستي مساوات طلبي بود. بر اين اساس، هر مساله، رسوايي يا بحران اقتصادي يا اجتماعي واقعي يا ساختگي را به سرمايه داري نسبت مي دادند و نداي چپ ها در گوشمان پژواک مي کرد که همچنان دموکراسي بيشتري بايد وجود داشته باشد (يعني مداخلات دولتي بيشتر در حق مالکيت).
در حالي که مالکيت خصوصي در بلوک غرب تماما منقرض نشد و مانند سبک روسي سوسياليسم به يکباره در اختيار دولت قرار نگرفت، تحت تاثير سوسيال دموکراسي، تجاوز و تعدي به حق مالکيت خصوصي از سوي دولت، به تدريج، گام به گام اما کاملا بي رحمانه انجام شد، به طوري که امروزه هيچ بخش يا جنبه اي از زندگي بشري از تولد گرفته تا هنگام مرگ بدون نظارت و آزاد باقي نمانده؛ فرقي هم نمي کند مصرف کننده، توليدکننده يا تاجر باشيم يا در خانه، محل کار يا در «انظار عمومي» باشيم؛ تمام اموال خصوصي و حق مالکيت خصوصي به چيزي شبيه نمايشي کمدي -با عواقبي مهلک- تبديل شده است.
افول اقتصاد غرب بسيار آهسته تر از آن چيزي بود که در بلوک شرق تجربه شد و از اين رو، سوسيال دموکراسي بيشتر از نظام تک حزبي سوسياليستي بقا يافت. درست مثل زماني که شکست هيمنه اقتصادي اتحاد جماهير شوروي بسيار قبل تر از تحقق آن، قابل پيش بيني بود، اکنون نيز مي توان ورشکستگي اقتصادي و ناآرامي هاي اجتماعي سوسيال دموکراسي غربي را پيش بيني کرد. سوسيال دموکراسي- نظام اقتصادي غربي- به پايان خود نزديک شده و پس از عموزاده اش، اتحاد شوروي، نوبت نيستي آن رسيده است.
✅🔚 بدون ترديد، چپ ها تلاش خواهند کرد شکست اقتصادي و فجايع اجتماعي را چنين تفسير کنند: «آخرين بحران سرمايه داري» و پيشنهاد «درمان» آن توسط يکي ديگر از نسخه هاي سوسياليسم. با وجود اين، هيچ شکلي از سوسياليسم هرگز نمي تواند موجد صلح و شکوفايي باشد. تنها سرمايه داري است که مي تواند آن را محقق کند اما سرمايه داري چيزي تماما متفاوت از آن شکلي است که بدگويان سوسياليستي درباره آن مي گويند. سرمايه داري يعني آزادي و اختيار مالکان خصوصي به منظور انعقاد قرارداد و دادوستد. چنين سرمايه داري در هيچ کجاي جهان معاصر يافت نمي شود و به ايده آلي دست نيافتني تبديل شده است. در زمان هاي خاصي، جوامع گام هاي مهمي را به سمت اين ايده آل برداشته و به همين دليل شکوفا و آباد شده اند. با وجود اين، رشد پيوسته و توقف ناپذير ايده هاي سوسياليستي از ميانه قرن نوزدهم، نقطه پايان تراژيکي بر چنين تلاش هايي بود و به کلي، چنين سودايي را از سر پراند.
#تقسیم کار و نوآوری
آدام اسمیت نکتهای در مورد اثرات تقسیم کار میگوید که من قبلا به آن توجه نکرده بودم. این که تقسیم کار -داستان معروف کارگاه سنجاق - باعث افزایش شدید بهرهوری میشود را معمولا شنیدهایم و میدانیم: اسمیت میگوید اگر قرار باشد یک نفر کل فرآیند سنجاق را از اول تا آخر خودش انجام بدهد شاید در روز بتواند ۳-۴ سنجاق بسازد. ولی اگر از فرآیند تقسیم کار بهره ببریم: یک نفر فقط سیمها را ببرد، یک نفر خم کند، یک نفر سر سنجاق را بکوبد و یکی رنگ بزند و آخری دستهبندی و بستهبندی کند، هر نفر به طور متوسط شاید روزی صدها یا هزاران سنجاق تولید کند. این اثر مانا (استاتیک) تقسیم کار است.
ولی اسمیت به یک اثر «پویا» هم اشاره میکند: «نوآوری» وقتی که یک نفر باید وظایف خیلی متعددی را انجام بدهد خیلی سختتر میشود ولی وقتی یک نفر یک کار مشخص را باید به صورت تکراری و کارا انجام بدهد، انگیزه و کارآیی نوآوری برای افزایش بهرهوری و خودکار کردن آن فرآیند خاص خیلی بیشتر میشود.
مثلا من اگر قرار باشد کل فرآیند تولید غذا - از خرید مواد تا پریدن و شستن و پختن و الخ - را انجام بدهم، خیلی سخت میتوانم به «خودکارسازی» کل این فرآیند فکر کنم، حداکثر شاید بتوانم کل فرآیند را بهتر کنم (مثلا خرید یک جا یا جابهجایی توالی فعالیتها) ولی اگر کارم صرفا خرد کردن هویج باشد آن موقع مرتب به این فکر میکنم که چه راهی برای خرد کردن سریعتر هویج وجود دارد که من بتوانم هویجهای بیشتری خرد کنم. به قول متخصصان الگورتیم و رایانه: بهرهبردن از قاعده «تفرقه بینداز و حکومت کن» (Divide and Conquer)
دقت کنیم که اسمیت اینها را در اواخر قرن ۱۸ مینویسد، زمانی که خودکارسازی تک فرآیندها - پیشرانه وسایل نقلیه، بافتن پارچه، چاپ، شلیک، ... - رو به آغاز و افزایش است. در قرن ۲۱ ما خیلی از تکفرآیندهای ساده را خودکارسازی و کارا کردهایم و نوآوریهای فناورانه جنبه سیستمی - شبکه ماشینهای خودران، جنگ الکترونیک، اینترنت اشیاء بیشتری دارد، هر چند خودکارسازی تکفرآیند - تشخیص خودکار بو و صدا و تصویر، درک لحن متن، یافتن غلط در متن، تفسیر نتایج آزمایشهای پزشکی - هنوز جای کار دارد.
#بازار آزاد چگونه کار میکند؟
«بازار آزاد» بهطور خلاصه به یک رشته از مبادلات انجام شده در جامعه اطلاق میشود. هر مبادله یک توافق داوطلبانه میان دو فرد را در بر میگیرد. این دو فرد دو دسته کالای اقتصادی را مبادله میکنند، هم کالاهای قابل لمس و هم خدمات غیر قابل لمس. از این رو وقتی یک روزنامه را به قیمت ۵۰ سنت از روزنامهفروش میخریم، دو کالا را مبادله میکنیم: ما ۵۰ سنت میدهیم و روزنامهفروش روزنامه را به ما میدهد. یا اگر برای یک شرکت کار کنیم، خدمات کاری خود را طبق یک توافق دوجانبه با حقوق دریافتی به صورت پول مبادله میکنیم.
هر دو گروه، دست به مبادله میزنند چراکه انتظار دارند از آن منفعت ببرند. همچنین هر کدام از آنها ممکن است دفعه بعدی مبادله را تکرار کنند (یا از آن امتناع کنند) چون انتظاراتشان در گذشته درست (یا نادرست) تامین شده است. داد وستد یا مبادله وقتی حادث میشود که هر دو گروه از آن منتفع گردند و اگر انتظار نفع بردن از آن را نداشته باشند بر سر مبادله توافق نخواهند کرد.در اصطلاحات نظریه بازیها، داد وستد یک وضعیت برد- برد است و یک بازی «جمع مثبت» است و نه یک بازی «جمع صفر» یا «جمع منفی».
چگونه هر دو گروه میتوانند از مبادله منتفع شوند؟ هر یک به طور متفاوت به ارزشیابی دو کالا یا خدمات میپردازند و این تفاوت در ارزیابی، یک چشمانداز برای مبادله ترسیم میکند. برای مثال ما در حال قدم زدن هستیم و در جیبمان مقداری پول هست ولی روزنامهای نداریم، از سوی دیگر روزنامهفروش چندین روزنامه در دست دارد اما مایل است تا مقداری درآمد کسب کند. بنابراین ما و روزنامهفروش همدیگر را پیدا کرده و مبادلهای را ترتیب خواهیم داد.
شرایط هر توافق را دو عامل تعیین میکنند: اول اینکه هر یک از طرفین ارزش کالای مورد بحث را چقدر ارزیابی میکنند و دیگری قدرت چانهزنی طرفین....به اختصار میتوان گفت قیمتها توسط تعامل عرضه و تقاضا تعیین میشوند.
در جوامع بدوی، تمامی مبادلات به صورت تهاتری یا مستقیم بوده است. دو فرد مستقیما دو کالای مورد نیاز را مبادله میکردند، مثلا اسب در ازای گاو. اما با توسعه جوامع، فرآیندی گام به گام از منفعت دوجانبه، وضعیتی را ایجاد کرد که در آن یک یا دو کالای عموما مفید و باارزش در بازار به عنوان واسطه در مبادله غیرمستقیم انتخاب شدند. این کالاهای پولی نه همیشه اما اغلب طلا یا نقره بودند که نه فقط به خاطر ارزش ذاتیشان بلکه برای تسهیل مبادلات مجدد برای دیگر کالاهای مورد نیاز تقاضا میشدند. پرداخت پول به کارگران کارخانه فولاد بسیار سادهتر از پرداخت میلههای فولادی است...