Adjectives associated with MEN
صفت هاى شخصيتى مربوط به اقايان
adventurous ماجراجو جسور
ambitious جاه طلب
boastful لاف زن
coarse زمخت یا درشت
confident مطمئن
courageous دلیر شجاع
cruel سنگدل
darling عزیز
enterprising بلند همت
forceful زورمند
logical منطقی
independent مستقل
curious. كنجكاو
moody. دمدمى,عبوس
versatile. همهفن حریف
pioneering. پيشقدم
and
آموزش انگلیسی
این صفحه برای نوآموزان انگسی درست شده است
🏙️ واژگان مربوط به شهر و مکانها
😀 House 👈 خانه
🏢 Building 👈 ساختمان
🛣️ Street 👈 خیابان
🚶♂️ Sidewalk 👈 پیادهرو
🎡 Park 👈 پارک
🧑🎓 School 👈 مدرسه
🛒 Store 👈 فروشگاه
🏥 Hospital 👈 بیمارستان
⛪ Church 👈 کلیسا
🚉 Station 👈 ایستگاه
🏨 Hotel 👈 هتل
اگر این پست برایت مفید بود دوستان تان را به صفحه دعوت نموده و پست را لایک کامنت و شیر نمایید
23/02/2025
۱۵ لغت متضاد انگلیسی قسمت دوم برای دریافت قسمت های بعدی پست را لایک صفحه را فالو نموده و دوستان تان را به لایک کردن صفحه دعوت نمایید
17/02/2025
15 لغت متضاد در زبان انگلیسی
17/02/2025
09/02/2025
طبق وعده این هم نوت ۱۲ زمان در زبان انگلیسی با فورمول و مثال های واضح تقدیم تان
برای حمایت از فعالیت های ما دوستان تان را به صفحه دعوت کنید و صفحه را در گروپ ها به اشتراک بگذارید
قدر دان مهر و محبت تک تک شما ❤️
08/02/2025
12 زمان اصلی در زبان انگلیسی فردا در این صفحه نشر میگردد
برای حمایت از ما صفحه را لایک و فالو نموده و با دوستان به اشتراک بگذارید
برخی از اصطلاحات کاربردی انگلیسی(Idioms) که در مکالمات روزمره استفاده میشوند:
۱. Break the ice
معنی: شروع کردن یک مکالمه یا رابطه بهصورت دوستانه.
مثال: "He told a joke to break the ice at the meeting."
۲. Hit the nail on the head
معنی: دقیقاً درست گفتن یا انجام دادن چیزی.
مثال: "You hit the nail on the head when you said we need more teamwork."
۳. Piece of cake
معنی: کاری بسیار آسان.
مثال: "The exam was a piece of cake for her."
۴. Cost an arm and a leg
معنی: بسیار گران بودن.
مثال: "This new phone costs an arm and a leg."
۵. Let the cat out of the bag
معنی: راز را فاش کردن.
مثال: "He let the cat out of the bag about the surprise party."
۶. Bite the bullet
معنی: قبول کردن یک موقعیت سخت یا ناخوشایند.
مثال: "I had to bite the bullet and tell him the truth."
۷. Spill the beans
معنی: افشای اطلاعات محرمانه.
مثال: "Who spilled the beans about our plan?"
۸. Under the weather
معنی: احساس بیماری کردن.
مثال: "I’m feeling a bit under the weather today."
۹. Kick the bucket
معنی: مردن (غیررسمی).
مثال: "He kicked the bucket last night."
۱۰. Burn the midnight oil
معنی: تا دیروقت کار کردن یا مطالعه کردن.
مثال: "She’s been burning the midnight oil to finish her project."
۱۱. Hit the sack
معنی: به رختخواب رفتن.
مثال: "I’m tired; I’m going to hit the sack."
۱۲. When pigs fly
معنی: هرگز (وقتی کاری غیرممکن باشد).
مثال: "He’ll clean his room when pigs fly!"
۱۳. The ball is in your court
معنی: نوبت توست که تصمیم بگیری یا اقدام کنی.
مثال: "I’ve done all I can; now the ball is in your court."
۱۴. Break a leg
معنی: موفق باشی! (معمولاً برای آرزوی موفقیت در اجرا یا رویداد).
مثال: "Good luck on stage—break a leg!"
۱۵. It’s raining cats and dogs
معنی: باران شدید باریدن.
مثال: "Take an umbrella; it’s raining cats and dogs outside."
#شیر
برای دریافت ۱۲ زمان اصلی در زبان انگلیسی صفحه را #لایک #کمنت #شیر نموده و اسکرین شات آنرا در مسنجر ارسال کنید تا فایل pdf آن حضور تان تقدیم گردد
جملات کابردی انگلیسی:
1. The power is out.
برق قطع شده است.
2. When will the electricity come back?
برق کی وصل میشود؟
3. We had a power outage last night.
دیشب برق ما قطع شد.
4. There’s no electricity in the whole area.
در کل منطقه برق نیست.
5. I think there’s a problem with the power supply.
فکر میکنم مشکلی در تأمین برق وجود دارد.
6. The lights suddenly went off.
چراغها ناگهان خاموش شدند.
7. Do you know what caused the power outage?
میدانی دلیل قطع برق چه بوده است؟
8. Please turn off all appliances until the power comes back.
لطفاً همه وسایل را خاموش کن تا برق برگردد.
9. The power is back on!
برق برگشت!
10. We need to be careful with the power usage during the blackout.
باید در مصرف برق در زمان قطع برق محتاط باشیم.
زمانهای انگلیسی شامل ۱۲ زمان اصلی هستند که به سه دسته کلی گذشته (Past)، حال (Present) و آینده (Future) تقسیم میشوند:
1. حال ساده (Present Simple)
ساختار: فاعل + فعل اصلی (به صورت ساده، با افزودن s به سوم شخص مفرد)
معنی: بیان واقعیتها، عادات یا رویدادهای عمومی
مثال:
• I study every day.
• من هر روز مطالعه میکنم.
2. حال استمراری (Present Continuous)
ساختار: فاعل + am/is/are + فعل با -ing
معنی: عملی که در حال حاضر در حال انجام است
مثال:
• She is reading a book.
• او دارد کتاب میخواند.
3. حال کامل (Present Perfect)
ساختار: فاعل + have/has + قسمت سوم فعل (Past Participle)
معنی: عملی که در گذشته انجام شده و اثر یا نتیجه آن هنوز باقی است
مثال:
• I have finished my homework.
• من تکالیفم را تمام کردهام.
4. حال کامل استمراری (Present Perfect Continuous)
ساختار: فاعل + have/has been + فعل با -ing
معنی: عملی که در گذشته شروع شده و تا کنون ادامه داشته است
مثال:
• They have been working for two hours.
• آنها دو ساعت است که دارند کار میکنند.
5. گذشته ساده (Past Simple)
ساختار: فاعل + فعل گذشته (Past)
معنی: عملی که در گذشته انجام شده و تمام شده است
مثال:
• He visited Paris last year.
• او پارسال پاریس را بازدید کرد.
6. گذشته استمراری (Past Continuous)
ساختار: فاعل + was/were + فعل با -ing
معنی: عملی که در گذشته در حال انجام بوده است
مثال:
• I was watching TV when you called.
• داشتم تلویزیون تماشا میکردم که تو زنگ زدی.
7. گذشته کامل (Past Perfect)
ساختار: فاعل + had + قسمت سوم فعل
معنی: عملی که قبل از عمل دیگری در گذشته انجام شده است
مثال:
• She had left before I arrived.
• او رفته بود قبل از اینکه من برسم.
8. گذشته کامل استمراری (Past Perfect Continuous)
ساختار: فاعل + had been + فعل با -ing
معنی: عملی که در گذشته شروع شده و تا نقطهای در گذشته ادامه داشته است
مثال:
• They had been studying for hours before the test.
• آنها ساعتها درس خوانده بودند قبل از امتحان.
9. آینده ساده (Future Simple)
ساختار: فاعل + will + فعل ساده
معنی: عملی که در آینده اتفاق خواهد افتاد
مثال:
• I will call you tomorrow.
• فردا به تو زنگ میزنم.
10. آینده استمراری (Future Continuous)
ساختار: فاعل + will be + فعل با -ing
معنی: عملی که در آینده در حال انجام خواهد بود
مثال:
• This time tomorrow, I will be traveling.
• فردا این موقع، در حال سفر خواهم بود.
11. آینده کامل (Future Perfect)
ساختار: فاعل + will have + قسمت سوم فعل
معنی: عملی که تا نقطهای در آینده تمام خواهد شد
مثال:
• By next week, I will have finished the project.
• تا هفته آینده، پروژه را تمام کردهام.
12. آینده کامل استمراری (Future Perfect Continuous)
ساختار: فاعل + will have been + فعل با -ing
معنی: عملی که تا نقطهای در آینده به طور مستمر ادامه داشته است
مثال:
• By 2025, they will have been living here for ten years.
• تا سال ۲۰۲۵، آنها ده سال است که اینجا زندگی کردهاند.
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Contact the school
Telephone
Website
Address
Kabul, Shahhmeed Mazari Roud
Kabul