زهرا حیدری Zahra Haidari
زندهگی جنبش و جاری شدن است.......♡
مهاجر چیست؟
سحرگاهی ز بازیگاه طفلان
کودکم با چشم تر برگشت.
مادر گفت :که عاشق نشوی گفتم: چشم
باز بدنام خلایق نشوی گفتم: چشم
شعر: حبیب بهشتی
دکلمه : زهرا حیدری Zahra Haidari
میبینمت از دور و زیاد است همین هم
این سوخته دل ساخته با کمتر از این هم
شعر؛ فاضل نظر
دکلمه؛ زهرا حیدری Zahra Haidari
گاهگاهی در زمستان شب نیشینی لازم است
آتش و چای نبات و بوسه چینی لازم است
شعر؛ ابوالقاسم خورشیدی
دکلمه؛ زهرا حیدری Zahra Haidari
روز مرگم هر کی شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می و انگور کنید
شعر؛ وحشی بافقی
دکلماتور؛ زهرا حیدری Zahra Haidari
چه ها با جان خود دور از رُخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
#زهراحیدری
به چشمانش غزالی با تنی تبدار میرقصد
به گردش شاپرک های چه با اضرار میرقصد
شعر؛ محمد حنیف مهدیار
دکلماتور؛ زهرا حیدری Zahra Haidari
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد
فاضل نظری
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Contact the school
Website
Address
Kabul