14/02/2026
نوعیت : کرولا 2009
شیپ مکمل 2013
رنگ طلایی
پلیت منفی 5
اسناد پاک
ماشین چهار سلند پطرول
گیربکس اتومات
سوند سیستم عالی
موتر از هر لحاظ ثابت میباشد
قیمت 5600$ با اندکی جور آمد
آدرس کابل خیرخانه لیسه مریم
شماره تماس 0788959325
12/02/2026
هر نوع گل های تحفه و چیز های دیگر تحفه ای نیاز داشتید با ما بتماس شوید!
شماره واتساپ : 0788959325
11/02/2026
در تایلند مردی برای تأمین هزینه تغییرات خودروی شخصیاش تصمیم گرفت بیضههایش را بفروشد.
10/02/2026
با کمال میل 🌿
کمی تأمل کردم تا تصویر پنجشیر و پروان نه جدا، بلکه همچون دو رگ از یک دل در شعر جاری باشند.
---
پنجشیر و پروان
در دامنههای سپید هندوکش،
جایی که باد، نام وطن را آهسته میخواند،
پنجشیر چون تیغ آفتاب بر سینهی کوه
ایستاده است؛
سربلند،
خاموش،
اما پر از فریادهای ناگفتهی تاریخ.
رودش،
چون رگ زندهی یک قهرمان،
از دل سنگ میگذرد
و قصهی مردانی را میبرد
که نامشان هنوز در آب میدرخشد.
و آنسوتر،
پروان نشسته است؛
با دشتهای گشاده و بغلانِ سبزِ هوا،
با بوی گندم،
با رنگ تاکستانها،
با چهرهای نرمتر از پنجشیر،
اما دلی همسنگ او.
پروان،
آرام چون مادری در آستانهی خانه،
که برای فرزندان کوهنشینش
نان و نور نگه میدارد.
پنجشیر،
چون برادری شمشیر به دست،
که بر دروازهی تاریخ ایستاده
و نمیگذارد غبار فراموشی
بر نام وطن بنشیند.
رود پنجشیر
وقتی به سوی پروان میآید،
دیگر تنها آب نیست؛
خاطره است،
غرور است،
سرگذشت است
که در آغوش دشتهای پروان آرام میگیرد.
اینجا،
کوه و دشت با هم سخن میگویند؛
سنگ و سبزه یک زبان دارند،
و آفتاب،
میان پنجشیر و پروان
چون پلی از نور کشیده شده است.
پنجشیر، روح است.
پروان، نفس.
و افغانستان،
در تپش این دو
زنده میماند.
04/02/2026
لیانگ شی، میلیونر ۵۶ ساله چینی، از سال ۱۹۸۳ تاکنون بیش از دو دهه بار در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرده اما هنوز موفق نشده است. با وجود ساختن کسبوکار موفق و ثروت فراوان، رؤیای دانشگاه را رها نکرده و هر سال دوباره درس میخواند. داستان او الهامبخش و در عین حال اندوهبار است؛ نشان میدهد موفقیت مالی همیشه جای خالی آرزوهای ناتمام را پر نمیکند.
منبع:
The Independent: 56-year-old Chinese millionaire fails country’s dreaded college entry exam for 27th time
31/01/2026
نتیجه ایران و افغانستان را پیش بینی کنید 🏆💥🔮📈👏
29/01/2026
ساعت حدود دو بعدازظهر است، ۲۴ نوامبر ۱۹۷۱.
فرودگاه پورتلند شلوغ است؛ بوی قهوه، صدای بلندگوها، مسافرانی که عجله دارند تا قبل از شکرگزاری برسند خانه.
مرد وارد سالن میشود.
نه میدود، نه مکث میکند.
به گیشه نزدیک میشود و بلیت پرواز ۳۰۵ نورثوست اورینت، از پورتلند به سیاتل را میخرد.
پروازی کوتاه؛ کمتر از چهل دقیقه.
اسمش را مینویسد: Dan Cooper.
بلیط یکطرفه است.
ساعت ۱۴:۵۰ هواپیما از زمین بلند میشود.
کوپر ردیف عقب مینشیند، جایی نزدیک درِ پلهای عقب هواپیما؛
جایی که مسافران معمولاً دوست ندارند بنشینند.
چند دقیقه بعد از اوج گرفتن، مهماندار نزدیک میشود.
او خیلی آرام میگوید:
«یک ویسکی، لطفاً.»
وقتی لیوان را میگیرد، یادداشتی کوچک را همراهش میدهد.
مهماندار نگاه میکند، لبخند میزند، فکر میکند یک شماره تلفن است.
اما وقتی میخواهد رد شود، صدای او را میشنود: «بهتره دوباره بخونی.»
کاغذ را باز میکند.
خطی ساده، بدون لرزش:
من بمب دارم.
مهماندار مکث میکند.
کوپر سرش را کمی خم میکند و کیف دستیاش را باز میکند.
داخلش سیمها و استوانههایی دیده میشود.
واقعی یا نه؟
فرقی نمیکند.
او آرام، بدون نگاه مستقیم، میگوید: «بشین کنارم.»
ورود پلیس و FBI، بدون اینکه کوپر عجله داشته باشد
هواپیما طبق برنامه در سیاتل فرود میآید.
کوپر درخواستش را داده:
۲۰۰ هزار دلار نقد
چهار چتر نجات
یک تانکر سوخت آماده
خبر به برج مراقبت میرسد.
از آنجا به پلیس،
و چند دقیقه بعد، FBI وارد ماجرا میشود.
کوپر عجله ندارد.
سیگار میکشد.
ویسکی دوم را مینوشد.
حتی با مهماندار درباره وضعیت هوا حرف میزند.
پول آماده میشود.
اسکناسهای بیست دلاری.
شمارهسریالدار.
چترها آورده میشوند.
کوپر همهچیز را بررسی میکند.
چترها را یکییکی باز میکند.
یکی را کنار میگذارد.
دو تای دیگر را نگه میدارد.
مسافران آزاد میشوند.
هیچکس آسیب نمیبیند.
کوپر به قولش عمل کرده.
پرواز دوم؛ جایی که تصمیم گرفته شده
هواپیما دوباره بلند میشود.
این بار به سمت مکزیکوسیتی،
با توقف سوختگیری در رینو.
کوپر شرایط پرواز را خودش تعیین میکند:
ارتفاع پایین
سرعت کم
چراغهای کابین خاموش
او میداند چه میخواهد.
در میانه راه، به خدمه میگوید به کابین خلبان بروند و در را ببندند.
او تنها میماند.
باد سرد است.
هواپیما میلرزد.
درِ پلهای عقب باز میشود.
هیچکس دقیق نمیداند چه لحظهای.
اما جایی بالای جنگلهای ایالت واشنگتن،
کوپر ناپدید میشود.
بعد از آن
خلبان فقط لرزشی حس میکند.
چراغ هشدار.
چیزی بیشتر نه.
وقتی هواپیما فرود میآید،
پله باز است.
کوپر نیست.
FBI زمین را میگردد.
ماهها.
سالها.
نه جسد.
نه چتر.
نه مرد.
سالها بعد، فقط چند اسکناس پوسیده کنار رودخانهای پیدا میشود.
بیجوابتر از قبل.
کوپر شاید زنده ماند.
شاید همان شب مرد.
اما چیزی که قطعی است: او برای پول نیامده بود.
برای اثبات یک ضعف آمده بود.
و این ضعف، هنوز هم سر جایش است.
اگر کوپر همان شب مرده باشد،
پس چرا نه جسدی پیدا شد، نه چتری، نه ردّی قابلاعتماد؟
و اگر زنده مانده باشد…
یعنی یک مرد معمولی توانسته وسط قرن بیستم،
در شلوغترین حریم هوایی آمریکا،
سیستم را دور بزند، پول را بگیرد و ناپدید شود.
پس مسئله پول نبود.
مسئله این بود که او نقطهضعفی را دید که بقیه باورش نمیکردند.
حالا نوبت توست:
فکر میکنی زنده ماند… یا همان شب تمام شد؟
کامنتت را بنویس؛
چون این داستان هنوز بسته نشده…
و شاید هیچوقت هم نشود.
28/01/2026
پاکستان و چین چند تفاهمنامه امضا کردند که ارزش آنها در مجموع ۴.۵ میلیارد دالر است. این سرمایهگذاری قرار است در بخش کشاورزی پاکستان انجام شود تا تولید محصولات کشاورزی بیشتر شود و کیفیت آنها بالا برود. چین میخواهد با این همکاری، هم به پاکستان کمک کند و هم از محصولات کشاورزی پاکستان برای بازار خود استفاده کند. این پروژه شامل کارهایی مثل بهبود سیستمهای آبیاری، استفاده از فناوریهای مدرن کشاورزی، و ایجاد مراکز فرآوری محصولات خواهد بود. دولت پاکستان میگوید این توافق باعث میشود کشاورزان درآمد بیشتری داشته باشند و فرصتهای شغلی تازه در روستاها ایجاد شود. همچنین صادرات محصولات کشاورزی پاکستان به چین و دیگر کشورها افزایش خواهد یافت. به زبان ساده، این همکاری یک گام بزرگ برای تقویت اقتصاد کشاورزی پاکستان است و میتواند زندگی بسیاری از کشاورزان را بهتر کند.
19/01/2026
یوزپلنگها عربستان
در عربستان سعودی، از داخل یک غار، یوزپلنگهای مومیاییشده کشف شدهاند. این یوزپلنگها حدود ۱٬۸۰۰ سال قدمت دارند.
پژوهشگران در شمال عربستان سعودی و در نزدیکی شهر عرعر، بقایای مومیاییشده یوزپلنگها را از داخل غارها پیدا کردهاند. قدمت این یافتهها بین ۱۳۰ تا ۱٬۸۰۰ سال تخمین زده میشود.
در جریان کاوشها، اجساد ۷ یوزپلنگ مومیاییشده و استخوانهای ۵۴ یوزپلنگ دیگر بهدست آمده است. این کشف برای درک بهتر گستره تاریخی و جغرافیایی زیست یوزپلنگها بسیار مهم دانسته میشود.
#حقیقت #دانستنیها