13/05/2026
پری مهربان پری مهرباننویسنده: زهرا عصمتزادهصنف: سومتصویرگر: حمیده افضلیاستاد راهنما: خانم رحیمیویراستار: شمس نظریروزی روزگاری، دخترکی به نام پری زندگی میکرد که مادر ن...
گروه آموزشی بزک چینی فعال در عرصه تولید محصولات آموزشی
13/05/2026
پری مهربان پری مهرباننویسنده: زهرا عصمتزادهصنف: سومتصویرگر: حمیده افضلیاستاد راهنما: خانم رحیمیویراستار: شمس نظریروزی روزگاری، دخترکی به نام پری زندگی میکرد که مادر ن...
امروز یکی از زیباترین هدیهها را از مخاطبان عزیزمان دریافت کردیم.
فروزان رسولی، دختر پنجسالهای که با صدایی شیرین و پر از شوق، یکی از داستانهای «بزک چینی» را خوانده است.
شنیدن روایت او یادآور این حقیقت است که قصهها وقتی به زبان کودکان جاری میشوند، جان تازهای میگیرند و رنگی دیگر به جهان میبخشند.
از فروزان کوچک و خانوادهاش سپاسگزاریم که این لحظهی دلنشین را با ما و شما شریک شدند.
و از شما دوستان هم دعوت میکنیم اگر فرزندانتان قصههای «بزک چینی» را میشنوند، ویدئویشان را برای ما بفرستید تا در کنار هم، زیباییِ صدای کودکان را با همهی شنوندگان شریک کنیم.
آقا مهربان
نویسنده: زهرا حکیمی
صنف: دوم
تصویرگر: ناهید افضلی
استاد راهنما: کامله رضایی
ویراستار متن و مسئول پادکست: شمس نظری
یکی بود، یکی نبود. در یک قریۀ کوچک، مردی زندگی میکرد که همه او را آقا مهربان صدا میزدند. هر روز فقیرها به خانهاش میآمدند و از او کمک میخواستند. آقا مهربان، همیشه با لبخند به آنها کمک میکرد.
یک روز، پیرزنی به خانۀ او آمد. آقا مهربان با مهربانی گفت: «خوش آمدید!»
پیرزن گفت: «اسم شما را زیاد شنیدهام. آمدهام تا کمکم کنید.»
آقا مهربان پرسید: «چه کاری از دستم برمیآید؟»
پیرزن گفت: «چشمهایم نمیبینند. عصایم داخل این قفس گیر کرده، نمیتوانم پیدایش کنم. ممکن است آن را برایم بیرون بیاورید؟»
آقا مهربان قبول کرد و داخل قفس را دید. چیزی آنجا نبود؛ اما پیرزن گفت: «اگر داخل قفس بروید، پیدایش میکنید.»
او همینکه به داخل قفس رفت، پیرزن قاهقاه خندید، در قفس را بست و گفت: «من یک جادوگرم! از طرف آقا بدجنس آمدهام تا ترا پیش او ببرم.»
آقا مهربان التماس کرد: «خواهش میکنم مرا آزاد کن! مردم به من نیاز دارند.»
اما پیرزن فقط خندید و او را با خود برد. در همان لحظه، یکی از فقیرها آقا مهربان را دید و با عجله و نگرانی به قریه آمد و به مردم گفت: «آهای مردم، بیچاره شدیم! آقا مهربان را یک پیرزن بدجنس با خودش برد. نمیدانم زنده است یا نه.»
همۀ مردم با هم متحد شدند و تصمیم گرفتند آقا مهربان را نجات دهند. آنها که میدانستند پیرزن او را به نزد آقا بدجنس برده، یک شب، همه با هم به خانۀ آقا بدجنس حمله کردند. آنها آقا مهربان را آزاد کردند و به جای او، آقا بدجنس را داخل قفس انداختند. او هرچه فریاد زد و کمک خواست، هیچکس به سراغش نرفت؛ چون همه میدانستند که آدمهای بد باید تنها بمانند تا دیگر کسی را اذیت نکنند.
ما را در تلگرام و یوتیوب دنبال کنید
http://www.youtube.com/-e-Chini
https://t.me/buzakechini
#داستان
#روایت
#کودکان
#پادکست
#ویرا
08/02/2026
اینجا بزک چینی است؛
سرزمین کودکان نویسنده؛
جایی که قصهها از دل کودکان و با صدای کودکان روایت میشود.
پادکست ها و اپلیکیشن بزک چینی را از اینجا دانلود کنید.
هر روز جمعه یک پادکست نشر میشود.
برای معلومات می توانید با این ایدی تماس بگیرید:
https://t.me/buzakechini
https://youtube.com/-e-chini?si=qvMLgLcLrADjNqzv
Buzak-e-Chini اینجا بزک چینی است؛ سرزمین کودکان نویسنده؛ جایی که قصهها از دل کودکان و با صدای کودکان روایت میشود. پادکست ها و اپلیکیشن بزک چینی را از اینجا دانلود کنید. هر روز جم...
دلاور و غول
نویسنده: عباس رضایی
صنف: سوم
تصویرگر: حمیده افضلی
استاد راهنما: خانم رحیمی
ویراستار: شمس نظری
در یک شهر بزرگ، پسری به نام دلاور زندگی میکرد. او بسیار شجاع و مهربان بود و همیشه به مردم شهر کمک میکرد؛ اما در همان شهر، غول بزرگی زندگی بود که مردم را میترساند و اذیت میکرد. هیچکس جرأت نداشت با او روبهرو شود.
دلاور که دلش برای مردم میسوخت، تصمیم گرفت کاری کند تا شهر از شر غول راحت شود. او شمشیر جادوییاش را برداشت و یک شب، وقتی غول خواب بود، آرام به خانهاش رفت.
دلاور خواست کمی داروی جادویی در گیلاس غول بریزد؛ اما ناگهان غول بیدار شد و دلاور را در زندان انداخت. دلاور که باهوش بود، در زندان نقشهای کشید. صبر کرد تا غول دوباره بخوابد. غول، بیخبر از نقشۀ دلاور، گیلاس آب را روی صندلی کنار زندان گذاشت و خودش دوباره به خواب رفت. آنوقت، دلاور با دقت و آرامی، دستش را از میان میلهها دراز کرد و دارو را داخل گیلاس ریخت و منتظر ماند.
بعد از چند ساعت، وقتی غول از خواب بیدار شد، تشنه بود و گیلاس را سر کشید. چند لحظه بعد، بدن غول سنگین شد و کمکم پوستش به رنگ خاک درآمد. غول به سنگی بزرگ تبدیل شد و در جایش بیحرکت ماند.
دلاور با شمشیر جادوییاش میلههای زندان را شکست و بیرون آمد. مردم شهر خوشحال شدند و از آن روز به بعد، همه با دل آرام زندگی کردند.
https://t.me/buzakechini
http://www.youtube.com/-e-Chini
آقا مهربان
نویسنده: زهرا حکیمی
صنف: دوم
تصویرگر: ناهید افضلی
استاد راهنما: کامله رضایی
ویراستار: شمس نظری
یکی بود، یکی نبود. در یک قریۀ کوچک، مردی زندگی میکرد که همه او را آقا مهربان صدا میزدند. هر روز فقیرها به خانهاش میآمدند و از او کمک میخواستند. آقا مهربان، همیشه با لبخند به آنها کمک میکرد.
یک روز، پیرزنی به خانۀ او آمد. آقا مهربان با مهربانی گفت: «خوش آمدید!»
پیرزن گفت: «اسم شما را زیاد شنیدهام. آمدهام تا کمکم کنید.»
آقا مهربان پرسید: «چه کاری از دستم برمیآید؟»
پیرزن گفت: «چشمهایم نمیبینند. عصایم داخل این قفس گیر کرده، نمیتوانم پیدایش کنم. ممکن است آن را برایم بیرون بیاورید؟»
آقا مهربان قبول کرد و داخل قفس را دید. چیزی آنجا نبود؛ اما پیرزن گفت: «اگر داخل قفس بروید، پیدایش میکنید.»
او همینکه به داخل قفس رفت، پیرزن قاهقاه خندید، در قفس را بست و گفت: «من یک جادوگرم! از طرف آقا بدجنس آمدهام تا ترا پیش او ببرم.»
آقا مهربان التماس کرد: «خواهش میکنم مرا آزاد کن! مردم به من نیاز دارند.»
اما پیرزن فقط خندید و او را با خود برد. در همان لحظه، یکی از فقیرها آقا مهربان را دید و با عجله و نگرانی به قریه آمد و به مردم گفت: «آهای مردم، بیچاره شدیم! آقا مهربان را یک پیرزن بدجنس با خودش برد. نمیدانم زنده است یا نه.»
همۀ مردم با هم متحد شدند و تصمیم گرفتند آقا مهربان را نجات دهند. آنها که میدانستند پیرزن او را به نزد آقا بدجنس برده، یک شب، همه با هم به خانۀ آقا بدجنس حمله کردند. آنها آقا مهربان را آزاد کردند و به جای او، آقا بدجنس را داخل قفس انداختند. او هرچه فریاد زد و کمک خواست، هیچکس به سراغش نرفت؛ چون همه میدانستند که آدمهای بد باید تنها بمانند تا دیگر کسی را اذیت نکنند.
30/07/2022
قابل توجه مراکز آموزشی و مربیان گرامی کودک و دوره آمادگی
گروه آموزشی بزک چینی اولین محصول خود را برای دوره آمادگی تقدیم میکند:
۱. کتاب الفبا
۲. کتاب اعداد
۳. کتاب مهارتهای زندگی
۴. کتاب نقاشی
با مرور این کتابها معنی شاگرد محوری و کاربردی بودن را عمیقا درک خواهید کرد.
31/05/2022
کتاب مهارت های زندگی
معرفی محصول دوم بزک چینی
پازل ضرب زبانی
26/03/2016
گفتگوی مجله خانواده سبز با نثاراحمد بهاوی
خانواده سبز: چه شد که به فکر رشته ي ورزشي تکواندو افتاديد؟
بهاوي: تشکر از شما و از مجله خانواده سبز. در ابتدا که کودک بودم، يک کودک بي نهايت شوخ بودم و آرزو داشتم که در آينده يک انسان قوي باشم. فيلم هاي ورزشي رزمي را زياد مي ديدم. به قهرمانان جهان علاقه داشتم. بيشتر اوقات فيلم هاي «محمدعلي کلي»، «بروسلي» و بعضي قهرمانان ديگر جهان را مي ديدم. اين ها همه به من انگيزه داد تا به ورزش رو بياورم و خوشحالم از اين که از ميان رشته هاي مختلف ورزشي رشته ي تکواندو را شروع کردم. در اوايل که تنها تلويزيون ملي وجود داشت، هميشه مي ديدم که از هر کشور يک قهرمان نام گرفته مي شود؛ اما از افغانستان نه. اين مسأله، خود، براي من انگيزه داد که از افغانستان هم بايد کسي باشد تا در سطح جهان مسابقه بدهد و مطرح شود.
خانواده سبز: چه دستاوردهايي تا کنون داشته ايد؟
بهاوي: در سال 1375 به مسابقات رو آوردم. از مسابقه ي اول تا مسابقات المپيک لندن، در همه ي مسابقات داخلي مدال طلا گرفتم . در سال 2004 در مسابقات جنوب آسيا، مدال گرفتم. در سال 2005 در مسابقات کشورهاي اسلامي که بين 57 کشور برگزار شده بود، نيز مدال گرفتم. در سال 2006 دو مسابقه برگزار شد که در مسابقات المپيک آسيا مدال برنز و در مسابقات المپيک جنوب آسيا مدال طلا گرفتم. در سال 2007 در مسابقات جهاني اشتراک کردم که بين بيش از 180 کشور برگزار شده بود. در اين مسابقات توانستم مدال نقره بگيرم. اين مسابقات بسيار جالب بود؛ زيرا که در اين مسابقات رقيب ايراني خود را شکست دادم و همين شکست او بود که باعث شهرتم شد! سال 2008 سالي بدي برايم بود؛ زيرا که نتوانستم در المپيک بيجينگ مدال بگيرم؛ اما روح الله نيکپا توانست مدال بگيرد. بعد از اين که در مسابقات المپيک بيجينگ شکست خوردم، بسيار ناراحت و دلسرد شدم؛ ولي با مطالعه ي داستان ها و سرگذشت قهرمانان جهان دوباره روحيه گرفتم. در سال 2010 المپيک آسيايي مدال نقره گرفتم. در سال 2011 در مسابقات کسب سهميه ي المپيک لندن اشتراک کردم که در مسابقات جهاني شکست خوردم؛ اما در مسابقات قاره اي مدال گرفتم. بعد از آن به مسابقات المپيک لندن رفتم که آخرين مسابقه ام بود که در اين مسابقه مقام پنجمي را کسب کردم؛ اما متأسفانه نتوانستم مدال بگيرم!
خانواده سبز: مهم ترين فايده ي ورزش از نظر شما چيست؟
بهاوي: ورزش در رويه ي انسان ها تغيير مثبت به وجود مي آورد؛ جرأت و قوت بدني انسان ها را به مراتب بالا مي برد و در نهايت از انسان يک مرد واقعي مي سازد؛ زيرا ورزش رقابتي است که بلندي ها و پستي ها و فراز و فرودها را به همراه دارد. شعار من اين است که ورزش کنيد تا از زندگي خود لذت ببريد. در ضمن براي سلامتي انسان ها نيز تأثيرگذار است.
خانواده سبز: رابطه ي ورزش و صلح چيست؟
بهاوي: ورزش هيچ مرز ندارد و با همه چيز در ارتباط است. نشان المپيک پنج حلقه دارد که از رنگ هاي مختلف تشکيل شده است و مثل زنجيره با هم وصل اند و اين با صلح، همگرايي و هم پذيري ارتباط مستقيم دارد؛ به اين معنا که سياه پوست، سفيدپوست، زردپوست و... همه را گرد هم جمع مي کند و آنان را مثل پنج حلقه ي المپيکي با همديگر پيوند مي دهد. همانگونه که مي دانيم انسان ها ذاتاً جنگجواند و در قديم زياد با همديگر جنگ مي کردند و حتي يکديگر را از بين مي بردند؛ به همين لحاظ دانشمندان ورزش را به وجود آوردند تا آنان با هم رقابت سالم کنند؛ اما يکديگر را از بين نبرند. در افغانستان متأسفانه اما هنوز اين فرهنگ نهادينه نشده است. خلاصه ورزش صلح را به وجود مي آورد.
خانواده: تعريف تان از اخلاق ورزشي چيست؟
بهاوي: روز اولي که به ورزش رو آوردم و تمرين را شروع کردم، از پدر خود يک نصيحت را شنيدم که گفت هيچ وقت با شکستت مأيوس نشو و با پيروزي ات مغرور. از استادان کلپ خود هميشه مي شنيدم که مي گفتند زماني که ورزش مي کنيد، مطمئناً نسبت به ديگران قوي تر مي شويد؛ ولي متوجه باشيد که هيچ وقت از آن در برابر فردي ضعيف تر از خود استفاده نکنيد. به نظر من در ورزش يکي از چيزهايي که بسيار نقش دارد، اخلاق است. ورزشکار بداخلاق اگر صدها بار مدال بياورد، ارزش ندارد؛ زيرا او نبايد تنها به فکر ورزش و مدال گرفتن باشد؛ بلکه بايد متوجه اخلاق اجتماعي اش نيز باشد. ورزشکار نبايد هيچ گاه عصباني شود و از ورزش خود در جنگ با کسي استفاده کند.
خانواده: خيلي ها تصميم مي گيرند منظم ورزش کنند؛ اما بعد از مدتي ترک مي کنند؛ توصيه ي شما براي اين افراد چيست؟
بهاوي: آن هايي که ورزش را ترک مي کنند، افراد ضعيف اند؛ زيرا پلان قوي براي آينده ي شان ندارند. اين افراد دو گروه اند: يک گروه کساني مي باشند که داراي مشکلات اقتصادي اند؛ به گونه اي که نمي توانند مصارف شان را تأمين کنند. توصيه ي من به چنين افرادي اين است که تا مي توانند با مشکلات اقتصادي مبارزه کنند؛ زيرا روزي خواهد رسيد که اين مشکلات رفع خواهد شد. گروهي ديگر کساني اند که تنبل مي باشند. توصيه ي من براي افراد تنبل هم اين است که به اهداف شان توجه کنند و با اراده باشند.
خانواده: اگر ريس جمهور شويد، چه کار مي کنيد؟
بهاوي: اگر رييس جمهور مي بودم يا مي شدم، تلاش مي کردم که به وطن خود خدمت و مشکل بيکاري را حل کنم؛ زيرا يگانه مشکل جدي اي که در افغانستان وجود دارد، مسأله ي بيکاري است. در واقع بيکاري است که خيلي از فسادها را به بار مي آورد. بيکاري آدم را معتاد، دزد و قاتل مي سازد. حالا که رييس جمهور نيستم، از رييس جمهور و سران حکومت مي خواهم که صادقانه براي مردم خدمت کنند.
صفحه جامعه
اعتیاد، ریشه ها و راه های درمان
از سه منظر متفاوت
اشاره:
اینکه اعتیاد چیست؟ ریشه ها و راه های درمان آن کدام اند؟ در باره ی آن برداشت های متفاوت و احیاناً متضادی وجود دارد. در این بررسی با سه گروه مصاحبه شده تا بتواند درک روشن تری نسبت به پدیده ی اعتیاد فراهم آورد. نخست متخصصان موضوع اعتیاد، دوم مددکاران اجتماعی که به کمک معتادان آمده اند و گروه سوم کسانی که تجربه ی اعتیاد داشته اند و حالا ترک کرده اند.
اعتیاد به مواد مخدر، اصطلاحی است نامطلوب، وحشت انگیز و رعب آور که همه را به یاد چهره های پژمرده، لباس های مندرس و پاره پاره، قامت های خمیده، سرهای به زیر افکنده، چشمانی به گودی نشسته و آبروی به باد رفته می اندازد. این پدیده ی هراس انگیز هم یادآور چهره ی سیاه و ژولیده ی معتاد است که ظالم ترین ضعیف دنیاست و هم یادآور قاچاق چیان و سوداگرانی بی رحم و خطرناک که جان، مال، ناموس و حیثیت بسیاری را به باد فنا داده اند. اعتیاد به مواد مخدر سالانه ده ها هزار قربانی از مردم جهان می گیرد؛ صدها میلیارد دالر هزینه ی اقتصادی روی دست آنان می گذارد و خسارات عظیم جسمی و روانی به افراد، خانواده ها و کل جامعه ی جهانی وارد می آورد. این پدیده معضلی است که دانشمندان آن را بیماری قرن شمرده اند؛ بیماری ای که با گذشت هر روز دامنه ی آن در سطح جهان گسترش می یابد. این بیماری هرچند از همه ی جوامع قربانی می گیرد؛ ولی قربانیان آن را بیشتر کسانی تشکیل می دهند که در کشورهای فقیر- مانند کشور ما- زیست می کنند. با وجود آن که پدیده ی اعتیاد عمر طولانی دارد؛ ولی تا کنون تعریف جامع و علمی از آن ارائه نشده است و تنها برخی از روان شناسان آن را یک بیماری مزمن و پیشرونده تعریف کرده اند.
در این که اعتیاد چیست؟ برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از سوی انسان های عادی و کسانی که به این بیماری گرفتار شده اند و یا کسانی که با آنان سر و کار دارند، وجود دارد؛ به گونه ای که گرفتاران این پدیده و کسانی که با آنان دمسازند، اعتیاد را نوعی بیماری می دانند؛ به طور نمونه: داکتر احمدظاهر سلطانی، رییس شفاخانه ی جنگلگ، که ویژه ی تداوی معتادان است، بیماری اعتیاد را یک مرض مزمن دماغی قابل برگشت می داند. سکینه حسنی، روان شناس، می گوید: «اعتیاد یک بیماری مزمن دماغی، فکری و روانی است که فرد با وجود آگاهی از اضرار مواد مخدر، به مصرف آن ادامه می دهد.»
لیلا حیدری، مسؤول کمپ تداوی مادر، اما تعریف متفاوت تری از آن ارائه می دهد و می گوید: «اعتیاد یک بیماری سه بعدی است که جسم، روح و روان انسان ها را تحت تأثیرش قرار می دهد که بیشتر اوقات از طریق ژن وارد بدن انسان می شود. بیماری اعتیاد ارثی است؛ اما نه همیشه. محیط و شرایط زندگی افراد نیز باعث می شود که یک شخص مبتلا به بیماری اعتیاد شود.»
بیماری اعتیاد اکنون به یکی از معضلات جدی اجتماعی برای مردم و دولت ما تبدیل شده است. در سیزده سال گذشته دولت هرچند تلاش های زیادی در راستای محو کشت خشخاش و مبارزه با این بیماری انجام داده است؛ اما تا کنون نتیجه ی محسوس و ملموس چندانی نداشته است.
عوامل اعتیاد
مقام های وزارت مبارزه با مواد مخدر عوامل بیماری اعتیاد را فقر، بیکاری، مهاجرت، پیامدهای سی سال جنگ و... می داند؛ اما معتادانی که سال ها بیماری اعتیاد را در عمل تجربه کرده و حالا بهبود یافته اند، برداشت متفاوت تری از این بیماری دارند.
برات علی نظری، از معتادان بهبودیافته، که پس از ترک مصرف مواد مخدر چندین سال در مورد بیماری اعتیاد مطالعه و تحقیق کرده است، در باره ی این بیماری چنین می گوید: «بیماری اعتیاد از زاویه ی تجربه ی من متفاوت تر از چیزی است که دیگران می گویند. آنان گاهی رفیق بد را از عامل معتاد شدن فرد می دانند؛ در حالی که من به این باور نیستم. البته رفیق بد، محیط، شرایط زندگی، فقر و بیکاری، مهاجرت، مسائل اجتماعی از موارد تقویت کننده ی بیماری اعتیاد است؛ یعنی این بیماری را تقویت و فعال می کند، نه این که بیماری اعتیاد را شکل می دهد.»
معتادان بهبودیافته به این باوراند که بیماری اعتیاد از طریق ژن وارد بدن انسان ها می شود و هم چنان محیط و شرایط زندگی نیز باعث می شوند تا آدم هایی به این بیماری مبتلا شوند. آنان می گویند که بیماری اعتیاد از دوران کودکی در وجود انسان ها بالقوه وجود دارد و یا هم شکل می گیرد؛ ولی زمانی رشد می کند و فعال می شود که زمینه برای آن فراهم شود.
علی که سال های از عمرش را با دود کردن مواد مخدر سپری کرده است، ماجرای معتاد شدنش را به دوران کودکی اش نسبت می دهد. او می گوید: «بیماری اعتیاد در کودکی ام شکل گرفت. زمانی که کودک بودم، پدر و مادر خود را از دست دادم. بعد از آن که تنها ماندم، در خانه های مردم کار می کردم که این بالایم خیلی تأثیر بد می کرد. زیر تأثیر می رفتم. نسبت به دیگران احساس کمی می کردم؛ این مشکلات و فشارهای روحی ای که داشتم، با گذشت هر روز زیادتر می شد تا بالاخره که کلان شدم و به خاطر آرامش و دوری از فشارهای روحی، به مواد مخدر رو آوردم.» معتاد بهبودیافته ی دیگر، که از ذکر نامش خودداری می کند، ماجرای معتاد شدنش را مشابه به داستان علی قصه می کند. او می گوید: «پدرم را در کودکی از دست دادم. زمانی که هفت سال داشتم، می دیدم که همصنفی هایم با پدر خود قدم می زنند؛ اما من پدر نداشتم. این مرا خیلی اذیت می کرد؛ رنج می بردم؛ احساس کمبودی محبت پدر می کردم؛ پرخاشگر و تندخوی شدم. این همه دست به دست هم دادند تا بالاخره مرا به مصرف مواد مخدر کشاند.»
یعقوب، معتاد بهبودیافته، که سال ها در این راستا تحقیق و مطالعه کرده، به این باور است که مجموع این احساس ها- کمبود شخصیتی، کینه، رنجش، عصبانیت، نبود محبت پدر و مادر، بدرفتاری، تحقیر شدن، زیر تأثیر رفتن، طلاق پدر و مادر از همدیگر، ناکام ماندن در امتحانات به خصوص امتحان کانکور و غیره...- از دوران کودکی در یک فرد جمع می شود و با گذشت هر روز بیشتر از روز گذشته رشد می کند؛ بعد از این که کودک بزرگ شد، حق انتخاب پیدا می کند و به دلیل شدت بی قراری درونی امکان دارد این فرد هر رفتاری از خود نشان بدهد؛ مثل مصرف سیگرت، مواد یا اعتیاد به یک الگوی رفتاری؛ مثل: سکس، دزدی، فرار از خانه و امثال آن.
ناصر، از دیگر معتادان بهبودیافته، در مورد بیماری اعتیاد این گونه می گوید: «انسان ها از دوران کودکی بیماری اعتیاد دارند؛ به این معنا که زمانی که پدر و مادر همرایش بدرفتاری، پرخاشگری، لت و کوب می کنند، کودک عقده می گیرد و رنج می برد و فکر می کند که پدر و مادر برایش ارزش قایل نیست و برایش اهمیت نمی دهد. این همه بیماری اعتیاد کودک را فعال می کند و به حدی می رساند که شخص ناگزیر به مواد مخدر رو می آورد. کودک زمانی که بیماری اعتیاد دارد و خانواده رفتار خوب نمی کند، باز بیماری آن فعال می شود.»
برات علی نظری به این باور است که بیماری اعتیاد را در کودکان می توان تشخیص داد. او می گوید: «کودکانی که خود را کلان می شمارند؛ زود عصبانی می شوند؛ کنجکاواند؛ حالت بی قرار دارند و امثال آن، این ها علایم بیماری اعتیاد است. اگر با این کودکان آگاهانه برخورد نشود، ممکن است بیست سال دیگر الکل یا مواد مخدر مصرف کنند و یا زندانی شوند.»
چگونه می توان بیماری اعتیاد را درمان کرد؟
برات علی در این زمینه چنین اظهار می دارد: «به حرف کودک گوش دادن، به کار خوب تشویق کردن، اهمیت دادن، سهم دادن به امور خانواده و امثال آن می تواند جلو رشد بیماری اعتیاد را در وجود کودک و سایر افراد در سنین مختلف بگیرد.»
روان شناسان به این باوراند که با توجه به شرایط و زندگی نامناسبی که مردم افغانستان دارند، شاید با گذشت هر روز شمار افراد مبتلا به این بیماری افزایش یابد. معتادان بهبودیافته، جامعه ی افغانستان را بیمار می دانند و می گویند تا زمانی که جامعه از هر لحاظ اصلاح و مشکلات اجتماعی مردم حل نشود، بیماری اعتیاد در وجود افراد فعال و تقویت خواهد شد.
افغانستان اکنون بیش از 6/1 میلیون معتاد به مواد مخدر دارد؛ اما تاهنوز تدابیر لازم برای تداوی این افراد از سوی حکومت روی دست گرفته نشده است. شماری از معتادان بهبودیافته که به وسیله ی تبادل تجربیات به همدیگر بهبود یافته اند، می گویند که حکومت تنها تعداد اندکی از معتادان را در شفاخانه های دولتی از لحاظ فیزیکی آن هم در مدت یک ماه تداوی می کند؛ در حالی که اعتیاد تنها به درمان فیزیکی معتاد نیاز ندارد؛ بلکه به تداوی روحی و روانی او نیز نیازمند است.
لیلا حیدری، بنیان گذار کمپ مادر، می گوید: «حکومت با استراتژی کنونی خود نمی تواند معتادان را تداوی کند؛ زیرا حکومت فقط از لحاظ فیزیکی معتادان را تداوی می کند؛ درحالی که معتاد نیاز به تداوی روحی و روانی نیز دارد.»
انجمن گمنام و بهبودی معتادان
در سال های اخیر جلسههای انجمن معتادان گمنام که در بیشتر کشورهای جهان تشکیل می شود و کارکرد مثبت نیز در پی داشته است، در افغانستان نیز راه افتاده است؛ اما هنوز این انجمن از سوی حکومت افغانستان به رسمیت شناخته نشده است. اعضای معتادان گمنام به طور مرتب گرد هم می آیند تا با کمک و حمایت یکدیگر، از اعتیاد رهایی یافته و بهبودی خود را حفظ کنند. این انجمن برنامه ای دارند تحت عنوان «دوازده قدم» که معتادان گمنام باید گام به گام از مصرف هر نوع مواد مخدر و نشئهآور جلوگیری نمایند و شرط عضويت در این انجمن هم تمايل به ترک اعتیاد است.
محمدناصر بیست و هشت ساله می گوید: «پس از سیزده سال مصرف مواد مخدر، بیماری خود را شناختم. حالا در این جلسه ها اشتراک می کنم. معتادان بهبودیافته در این جلسه ها تجربیات شان را با همدیگر شریک می سازند تا این که شخص با بیماری اش آشنا شود. برای این که پاک بمانیم، باید به داشته های زندگی خود صبر داشته باشیم و به جلسه های خود مرتب برویم. ممکن است یک روز یک نقصی به وجود بیاید و یا به یک بیماری رو به رو شویم؛ ولی باز هم در جلسه با استفاده از تجارب سایر بهبودیافته ها، مشکل حل می شود.»
گزارشگر: ذبیح الله شریفی