هراسم ، جنگ بینِ
شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندنِ
اندیشه در آتیش می ترسم
تنم آزاد؛ اما،
اعتقادم سست بنیاد است
من از شلاقِ
افکار تهی بر خویش می ترسم!!
Faramoz Bigzad
ملتی که تاریخ را ندانند،
محکوم به تکرار آن هستند!!!
ذهن پویا!!!
یک دانشجوی افغان میگفت زمان تحصیلم در سوئیس با یکی از استادان دانشگاهمان رفتیم کافه نزدیک دانشگاه تا قهوه بخوریم. حرف از حکومت و اوضاع بد افغانستان شد و علتهای عقبافتادگی مردم، که استادم حرف جالبی زد و همواره توی ذهنم نقش بست.
استادم گفت: فکر نکن برای کشورها قرعهکشی کردهاند و مردم سوئیس به خاطر شانس خوب، این حکومت گیرشان آمده و مردم افغانستان بد شانس بودند و به این روز افتادند، بلکه به قول افلاطون هر ملتی لیاقت همان حکومتی را دارد که بر او حاکم است، زیرا مردم بهطور معمول حکومتی که سزاوارش هستند را خودشان با افکار و اعتقادشان میسازند. مردم سرزمینهای مختلف برای بهدست آوردن آنچه که میخواهند زحمت میکشند و انقلاب به راه میاندازند، مردم سوئیس بهطور حتم حقشان داشتن حکومتی اینچنین هست و افغانها هم لیاقتشان بیشتر از اینکه دارند، نیست.
دانشجوی افغان میگفت: کمی احساس تحقیر کردم، به همین خاطر پرسیدم: افغانها چه کاری باید انجام دهند تا تغییر کنند؟
استاد فنجان قهوه را از کنار دهانش پایین آورد و لبخندی زد و گفت: هر سوئیسی در سال 10 کتاب میخواند. تو اگر یک افغانی را دیدی از طرف من به او بگو چنانچه مردم کشورت سالی یک کتاب بخوانند کشورت تغییر خواهد کرد. این راهحل به کشورهای مشابه نیز قابل تعمیم است.
گاهی برای انداختن یک درخت باید صد ضربه تبر بزنید.
از این صد ضربه، نود و نه ضربه اول کارش این است که شرایط را برای ضربه صدم آماده کند.
اینکه درخت در طول نود و نه ضربه سر جایش است، دلیل بیهودگی آن ضربات نیست، دلیل دلسردی نیست، دلیل ناامیدی نیست.
حالا هر مبارزه ای به همین شکل است.
اینکه اقداماتی که می کنیم به سرعت جواب نمیدهد نباید در عزم و اراده ما خللی ایجاد کند.
پس باید هر کاری میکنیم بگذاریم به حساب یکی از همان نود و نه ضربه اول.
ضربه صدم بالاخره از راه می رسد و درخت را می اندازد،
نگران نباشیم
موفقیت صبر میخواهد.
و تلاش بی وقفه .
#تأمل
اگر به بلوغ روانی رسیده باشی:
میپذیری بعضی از چیزها یا افراد را نمیتونی در زندگیت داشته باشی و تلاش برای داشتن شان بی فایده است!
میپذیری تنهایی قسمتی از زندگیست و هیچکس نمیتواند و نباید آن را کاملاً پر کند!
میپذیری همیشه درک و تفسیره ات از اتفاق ها و رفتار دیگران درست نیست!
میپذیری که افکار و احساساتت قابل تغییر هست و خودت را محکوم به درد کشیدن نمیکنی!
میپذیری ضعفها و حساسیتهایی داری که باید از آن ها مراقبت کنی!
و میپذیری برای رسیدن به آرامش اول باید بالای خودت کار کنی، بعد بالای دیگران!
نوشته ای از کتاب؛
انديشناك، روي سنگفرش ايستاد. سخت كوشيد به زنده بودن بينديشد، كه فراموش كند روزي مي ميرد. ولي نمي توانست. به محض آن كه به زنده بودن فكر مي كرد، فكر مردن نيز به ذهنش مي آمد، و بر عكس. زيرا زماني كه غرق فكر مرگ بود، به ارزش زندگي پي مي برد. مرگ و زندگي دو روي يك سكه بودند كه دائم در ذهن مي چرخاندند. و هرچه يك روي سكه بزرگتر و روشنتر ميشد، روي ديگر هم بزرگتر و روشنتر جلوه مي نمود. فكر كرد، اگر ندانيم كه مي ميريم طعم زنده بودن را نمي توانيم بچشيم و بدون دريافت شگفتي شگرف زندگي، تصور مرگ نيز ناممكن است. يادش آمد روزي كه پزشك به مادربزرگش خبر داد كه بيماري اش لاعلاج است چيزي بدين مضمون گفت:تا اين لحظه نفهميده بودم زندگي چه زيباست. تأثرآور است كه انسان بايد بيمار شود تا بفهمد سالم بودن چه نعمتي است.!
کتاب :دنياي_سوفی
نویسنده :يوستين_گوردر
پنج دقیقه بعد از تولدتان، اسم، ملیت و دین شما را تعیین میکنند و شما بقیه زندگیتان را صرفِ دفاع از چیزهایی میکنید که خودتان انتخابش نکردهاید.
_
Click here to claim your Sponsored Listing.
Location
Category
Contact the school
Telephone
Address
Kabul