مؤسسه خبرنگاری عملی آماج - کارته نو

مؤسسه خبرنگاری عملی آماج - کارته نو

Share

با آماج خبرنگار شوید.

13/05/2023

همکار جدید مؤسسه خبرنگاری عملی آماج در بخش تدریس خبرنگاری؛ جناب آقای سید احد عزیزی،
استاد پوهنتون

#خبرنگار
#خبرنگاران
#خبرنگاری

21/04/2023

🌸تَقَبَّلَ اللهَ مِنَّا وَ مِن٘ڪــم٘ صَالِح الأعْمَال🌸
عید مبارک!
اختر مو مبارک!
Eid Mubarak!
🌸🌸

14/03/2023

*سمینار هدف نو برای سال نو*
افرادی موفق هیچ روزی را بدون هدف‌گذاری آغاز نمی‌کنند.

هر انسان در زندگی آرزوها و اهدافی دارد، که خیلی اوقات چون تعریف مشخصی از هدف ندارد و برای رسیدن به آن‌ها مسیرهای درست را انتخاب نمی‌تواند؛ به آنها نمی‌رسد.

ما در سمینار هدف نو برای سال نو با شما همکاری می‌کنیم که اهدافی تعیین کنید تا به نتیجه‌ی دلخواه تان برسید.

در سمینار هدف نو برای سال نو چه مواردی ارائه می‌شود؟

۱- هدف‌گذاری واقعن چیست؟
۲- چرا به اهداف خود نمی‌رسیم؟
۳- تحقیقات راجع به هدف‌گذاری.
۴- فواید داشتن هدف در زندگی.
۵- موانع رسیدن به اهداف.
۶- ویژگی‌های هدف‌گذاری واقعی.
و…

اگر خواهان هدف نو و واقعی برای سال نو هستید؛ پس در این سمینار اشتراک کرده و برای موفقیت تان گام بردارید.

ارائه دهنده:
شاپور یوسف
مربی فن‌بیان و مهارت‌های استادی

زمان برگزاری: جمعه ۲۶حوت، ساعت ۹صبح
مکان برگزاری: کارته نو، سرک سوم ﴿مؤسسه آموزشی فن‌بیان افغانستان﴾
هزینه‌ی کارت اشتراک: ۱۰۰ افغانی ﴿پذیرش محدود می‌باشد﴾
واتس‌اپ: 0711949018

15/02/2023

صنف جدید
آموزش آنلاین فن‌بیان
۸ الی ۹ شب
مدرس: شاپور یوسف
مربی فن‌بیان و مهارت‌های استادی
W: 0711949018

12/02/2023

فرق است…😊

27/01/2023

داستان مستند و واقعی و مؤثر

من در عالم ناشناسی جوانی که در حدود ۲۰ یا ۲۲ سال کم و بیش عمر داشت را می شناختم.
هر زمانی داخل مسجد می شدم از خود زودتر او را آنجا می یافتم، هر چند که کوشش می کردم زودتر از او برسم توفیق نمی یافتم.
اکثراً لباس سفید و نخودی و آبی کم رنگ می پوشید.
بر سرش همیشه وقت دستمال سفید رنگ بود و از فرط حیا و شرم هیچ گاه چشمانش از زمین بلند نمی شد مانند تازه عروس، دنیای از شرم و حیا بود.

از مسجد که بیرون می شد با دستانش تمام كفش ها و پا پوش های مقتدیان را منظم و جوره می کرد.
با هیچ کس هیچ گاه او را ندیدم که مشغول صحبت باشد چه در بیرون از مسجد چه هم در داخل مسجد، گویا او تنهای تنها بود و با ياد الله در این تنهایی بیش از اندازه انس و محبت گرفته بود.
تقوا و خویشتن دارى اش در‌ چنین زمانیکه عصر آشوب و فساد و گناه است و کمتر جوانان به توفیق الله دامان خود را از آلوده گی و ناپاکی نگه داشته اند مرا شگفت زده نمود.

چند بار با خود گفتم نزد او میروم و استدعا می کنم برایم دعا کند ولی هر زمانی ديدم اش به نماز مشغول بود و از مسجد هم بعد از اداء نماز به سرعت بيرون مى شد.
بخاطر حيا و تقوايش من هم دوستش مى داشتم، روزى در نماز صبح نديدمش، چشمانم تمام اطراف مسجد گشت، گردانم را به اطراف ستون هاى مسجد چرخاندم ولى نيافتمش.
خيلى ناراحت شدم با خود گفتم مبادا كه مريض شده باشد و يا هم مشكلى برايش پيش آمده باشد.

بعد از نماز صبح نزديك ٣٠ يا ٤٠ دقيقه جناب مولوى صاحب تفسير قرآن مى كردند، سوره احزاب آيه هاى پايانى اش بود هر چند مى خواستم فكرم را به تفسير مشغول كنم ولى بعضاً تشويش ها و انديشه هاى در خصوص اين جوان در ذهنم مى گذشت و مشوش بودم.
تفسير تمام شد مولوى صاحب دعا كرد از جا بلند شدم به بيرون روان شدم متوجه شدم برخلاف روزهاى ديگر كفش ها نامنظم است، كفش ها را منظم كردم.
در حالى به قصد خانه به راه افتادم كه مؤذن مسجد نيز كه يكى از اهالى محل بود و مرد در حدود ٤٠ ساله، و اين وظيفه را بدوش گرفته بود در كنارم روانه شد، برايش سلام كردم او هم جواب سلام مرا داد.
تقريباً ٧٠ متر از مسجد فاصله گرفتيم متوجه شدم كسى در انتهاى كوچه در حاليكه سر به زير انداخته در كنارى نشسته؟!

مؤذن از من جلو شد و من هم در عقب او به راه افتادم، وقتى به او نزديك شديم ديدم همان جوان است و احساس كردم گريه مى كند، توقف كردم.
مؤذن پيش رفت و در مقابلش ايستاد و گفت: " بچيم چه شده، خيرت است؟"
او جواب نداد و سكوت نيز همه جا را فرا گرفته بود، فقط صداى آواز پرنده ها را در آن نسيم سحر گاهى مى شنيدم.
چند بار مؤذن سوالش را تكرار كرد ولى او هم چنان آرام مى گريست و من مشتاقانه منتظر جوابش بودم.

با خود مى گفتم: هر مشكلى داشته باشد به كمك الله كوشش مى كنم با او همكارى كنم، زيرا با دوستان الله كمتر فرصت كمك كردن مساعد مى شود؛ زيرا الله آنان را به ديگران محتاج نمى گرداند و او براى ايشان كافى است.
بعد از اصرار بيش از حد مؤذن بلاخره سكوتش را شكستاند و در كمال متانت در حاليكه بغض گلويش را مى فشرد گفت: "جماعتِ نماز صبح از پيش ام ماند، خوابم برد و ناوقت رسيدم".

زمين زير پايم لرزيد، خودم را چقدر كوچك و ناچيز فكر كردم، مى خواستم بروم و بر دستانش بوسه بزنم ولى احساسات خود را كنترول كردم.
مؤذن سرش را به آغوش كشيد و نوازشش مى كرد و من از فرط خجالت در برابر پروردگارم كه ادعاهاى اين چنينى و آنچنانى كرده بودم گريان گريان به در خانه رسيدم.
اكنون روزهاست ناخود آگاه جوانان فيس بوكى كه در فراق دختران (نواميس مردم) مى گريند و تصوير هنرپيشه هاى هندو و تركى و كجا و كجا را نشر مى كنند و مى نويسند كه من از زنده گى بدون تو سيرم و مرگ بدون تو بهتر است و صد گونه از اين نمونه مطالب را نشر مى كنند با خود مى گويم او يكى كجا و اين جوان از بيرون شيك پوش و از درون روانى كجا؟

به الله سوگند قصد تحقير كسى را ندارم و همه جوانان مسلمان را دوست دارم ولى، نمى دانم تا چه زمانى در اسارت نفس و شيطان خواهيم ماند؟!

يا الله ما را با دوستانت هم نشين گردان تا از ايشان رنگ و بو بگيريم.

الهى آمين

با حرمت
وفايى

07/11/2022

صنف جدید:
رفع خجالت و پرورش افکار

📅 آغاز صنف: پنجشنبه ۱۹ عقرب

📕مدرس: میرعبدالواحد اعظمی

🙈این دوره برای چه کسانی می باشد.؟

⬅️- افرادیکه فکر میکند نسبت به دیگران کم جرٱت هستند.

⬅️- افرادیکه توانایی صحبت کردن در مقابل جمع را ندارند.

⬅️- افرادیکه در گرفتن حق خود از دیگران مشکل دارند.

⬅️- افرادیکه در آیند یا گذشته زندگی میکند.

⬅️- افرادیکه مهارت نظر دادن ،پیشنهاد کردن و سوال کردن را ندارند‌.

⬅️- افرادیکه دچار افکار منفی هستند.

⬅️- افرادیکه دچار مقایسه کردن خود با دیگران هستند.

⬅️- افرادیکه دچار وابستگی هستند.

⬅️ - افرادیکه بخاطر خجالت بودن فرصت های مالی و شغلی را از دست دادند.

⬅️- از افرادیکه از درآمد مالی خود شکایت دارند.

پس اگر یکی از این ویژگی ها در وجود شما است، اشتراک در این دوره برای شما الزامی می باشد.
نوت : برای دریافت تخفیف ویژه الی ۵۰ فیصد اسم و تخلص خود را کامنت کنید.

لایک صفحه را فراموش نکنید.

06/10/2022

﷽ـ

ﺩروﺩ بر םבםבﷺ❤

16/09/2021
Want your school to be the top-listed School/college in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Address


Kabul

Opening Hours

Monday 09:00 - 17:00
Tuesday 09:00 - 17:00
Wednesday 09:00 - 17:00
Thursday 09:00 - 17:00
Saturday 09:00 - 17:00
Sunday 09:00 - 17:00