14/08/2018
میپرم.....
دلهره کافیست...
خدایا تو ببخش....
چشمها را گر شاعرانه کنیم , چهره ها با جذام هم زیباست جاذبه ی سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه ی زمین ، سیب را
14/08/2018
میپرم.....
دلهره کافیست...
خدایا تو ببخش....
07/08/2018
15/10/2017
01/10/2017
شعر دخترم صحرا , 13 ساله , با ویرایش و بازبینی ی اساتید ارجمند , آقای بهرنگ حیدری و خانم آیلین میناسیان در کانون ادبی شرحه
در روشناییِ روز
آنجا که لبخند را بر تن میکنند
تو در چشم انداز حافظه ام
ایتام کفتاران را محبت میاموزی
شب هنگام
در سمفونیِ جیرجیرک ها
با نوازشِ باد
از لب خدا بوسه می گیری
سکوتِ شب های عاشقان
واژه های توست
ضخامت مه
گرداگردِ شبیخونِ واژه هایت
قطره ای از اقیانوس گریان چشم تو
امضا میکند آموزه های عشق را
شاید روزی چون تو
زمین و زمان را به اسارت واژه ها درآوردم
11/08/2014
به مجموعه تحلیل و بررسی های ادبی و رمان های جاودانه بازخواهیم گشت . کتابخانه کوچک خود را با چشم دنبال میکردم که نگاهم به اثر دیگری از علی محمد افغانی افتاد که سابقا در مطالب پیشین همین پروفایل , اثر دیگرش به نام شوهر آهو خانم را مورد نقد و معرفی و بررسی قرار دادیم .. شادکامان دره قره سو , عنوان اثر دیگریست از این نویسنده کرمانشاهی .. قره سو نیز نام رودخانه ای در همین استان است که نامش با شاهکار افغانی گره میخورد . شخصیت اصلی ی رمان , پسر جوانیست به نام بهرام که از نظر مالی فقیر است .. بدیع الملک خان که همراه برادرش نيرمخان , از ملاک اصلی کرمانشاهان بودند , دستور ساختن پلی را بر روی رودخانه قره سو به پدر بهرام که به استاد باشی معروف بود میدهند و بهرام نیز همراه پدر میرود . دختران بديعالملک و نيرمخان (سروناز و فروهيد ) به ده ميايند، و در آنجا ديداري بين سروناز و بهرام روي ميدهد و كار عشق و عاشقي بالا ميگيرد . سروناز مدتهاست بعد از فوت مادرش , کاری به کار پدر ندارد و وجود یک نامادری حسود , او را آزار میدهد .
بدیع الملک خان مزد پدر بهرام را بالاکشیده و پرداخت نمیکند و به همین دلیل بهرام و پدرش مجدد برای وصول دستمزد میروند و بهرام مجدد سروناز را میبیند . نامادری ی سروناز آن دو را با هم دیده و برای تخریب سروناز , موضوع را به صورت یک رسوایی به بدیع الملک خان میگوید و ماجرا ادامه میابد ..
آنها که رمان دیگر افغانی , شوهر آهو خانم را خوانده اند به خوبی میتوانند وقایع رمان شادکامان دره قره سو را نیز درک کنند . شادكامان درّه قرهسو تقريباً محيط داستان شوهر آهو خانم است. خانواده استاد باشی شباهت كاملي به خانواده سيد ميران دارد و بويژه خانم كوچک ( زن استاد باشي ) شباهت تام و تمامي با آهو خانم دارد . اما نقدی که بر این رمان وارد است , زیاده گویی های گاه و بیگاه افغانی از عشق بهرام و سروناز است که نه تنها حجم رمان را سنگین تر میکند بلکه ذهن خواننده را از موضوعات اجتماعی به موضوعات عشقی میکشاند , عشقی که واقعی ترسیم نشده است و افغانی البته پذیرفته است که در مقوله تیپ سازی ی ادبی , چندان تبحری ندارد . نقاط قوت رمان نیز در بازسازی روستاها و ظلم خان ها و ملاک محلی و بازسازی خانواده های دهه های 30 و 40 است که به خوبی ترسیم شده اند . شادکامان دره قرهسو در کنار سیندخت و شلغم میوه بهشته ، بافتههای رنج ، بوته زار ، محکوم به اعدام ، دکتر بکتاش ، همسفرها ، دختردایى پروین ، صوفى صحنه ، دزد کنگاور ، دنیاى پدران و دنیاى فرزندان و خداحافظ دخترم، از آثار دیگر افغانی هستند .. جاوید ایران .. پاینده باد ایرانی .. مینا امامی
مادر من مادر من , تو یاری و یاور من .... زنده یاد خسرو شکیبایی برای همه مادرهای نازنین
28/07/2014
توحید رمضان نیای عزیز به حق گفت و میدونیم که حرف حق هم جواب نداره حالا اگه کسی میخواد حرف حق رو رد کنه مساله ای نیست به هر حال یه عده حقگو هسن و یه عده هم ساز مخالف که اگه نباشن روز ما شب نمیشه . ما هم اینو میدونیم و خوشحال میشیم گاهی حقیقت گفته بشه و سر به سر ناحق هم بزاریم . توحید عزیز پرچمت رو بالا نگه داشتم , هوامون رو داشته باش .
یعده از آقایون هستند که تا چشمشون به یه خانم میفته شروع میکنن از برابری زن و مرد پست گذاشتن که معلومه میخوان بگن:آی خانوما!!!!ما هم بازی....ولی همینا اگه نامزدشون یا دوست دخترشون فقط یکربع دیر جواب مسیجشونو بده،برای دختر بیچاره بالا و پائین نمیذارن....
یه عده از مردا هم هستند با اینکه کل سرانه مطالعه ی سالانه شون از 10 دقیقه تجاوز نمیکنه که از اون ده دقیقه،هشت دقیقه اش خوندن تابلوهای راهنمائی و رانندگی در اتوبانهاس،تا حرف از برابری زن و مرد میشه....با چهره ی متفکر روی "عن"مرحوم "نیچه"اسکی مارپیچ میرن و استتوس میذارن که:بسراغ زن اگر میروی،تازیانه را بخاطر داشته باش....
یه عده از مردای روشنفکر مذهبی هستند که معتقدند زن هم حقوقی داره...بشرطیکه حجابشو رعایت کنه....آشپزیشم خوب باشه....حرف زدنشم بد جور نباشه....این مردا از همونایی هستند که در نهایت آزاد اندیشی اجازه میدن که نامزدشون عکس یک مرد نامحرم رو بذاره روی کاور فتوش و اون مرد کسی نیست جز سید سکسی و خندان"محمد خاتمی"
یه عده از مردا هم هستند که برای خودنمایی توی جمع شروع میکنن از حقوق زن دفاع کردن در حالیکه فی الحظه زنشون از دستشون میخواد سر به بیابون بذاره...اینا همونایی هستند که معتقدند حقوق زن محترمه....منتهی زن مردم
فعلا اینا رو داشته باشین تا بعد راجع به نظر خانمها نسبت به برابری زنان با مردان براتون بگم.موفق باشید.
توحید رمضان نیا
مودب نویس گفته ی بعضیا
19/07/2014
شعر دخترم صحرا 13 ساله . با سپاس از جناب حیدری عزیز
او وجود دارد
او راه میرود
شجاعانه در جنگل آغاز
ایستاده قد بلند و پر افتخار
ایستاده گویی با خدا عشق بازی میکند
درختان بلند او را احاطه کرده اند
کیست که تجاوز کند به حریم عشق خدا ؟
او ایستاده بی پروا مینگرد
بی پروایی اش را از زمان عطیه دارد
او زیبا
او ظریف
او بی پروا
خرامان از جنگل جدا
از نیرنگ انسانی درفکر و ناگهان فریاد مرگی ایستاده در خاک
پروا با تیزی ی تبر آشنا نبود
بی پروای جنگل اما
تیزی ی تبر را در کمر فریاد زد , نعره ی تشویق را
پایان او بود فریادش با جدایی ی دانه سیبی از گونه هایش
اکنون پوزخند اوست بر کاغذی که بر آن سیبش را گاز زده به عشق دیدنش
روزها و سالهاست عبادت میکنم
18/07/2014
هوا دلگیر ؛شکم ها سیر ؛ دل ها شیر ؛ پدرها پیر ! و جمعی همچنان با قیمت فردای کشک آلود خود درگیر ! صدایی گر شنیدی می رسد از دور ! یقینا وز وز باد است ! دانشگاه آزاد است
دانشگاه آزاد است و شیرتو شیر و ما نیز که عادت داریم در فضاهای شیرتو شیر سیر و سلوک نماییم , سری میزنیم به ژیلا و ویلا و دنده کباب و گیتار و استاد و جزوه و آبجی و داداشی و خلاصه فضایی آکنده از معنویت و علم , تا مبادا غافل شویم از چشم و چراغ علم ایران که از فلات تبت تا خشک آباد و سرزمینهای سرخپوستی و جنگلهای استوایی شعبه دارد . و با اخوان دانشگاه آزادی قدمی میزنیم و ساندیسی میخریم و در راه ورود به عرصه علم میسرائیم : مدیر من جوانمرد من ای فردین تر از فردین ! بیا پهلوی من بنشین ! آی دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی و درب بسته بخت مرا بگشای
وارد کلاسش میشوی که خنک و خوش آب و هوا و لبخندهای هیز و ناز و استاد و تخته و آبجی ها که کنفرانس میدهند و داداشی ها که چشم و ابرو میکشند و کف و خون قاطی میکنند و اووستاد جنس شناس , که با فنون ذن و یوگا مشغول شناسایی بانوان از آقایان است , با یک بفرمای دلربا و نیشی تا بناگوش باز شده به استقبال آش خورهایی میرود که با لباس آش خوری , نوربالا میزدند و ناخودآگاه عشق میکردند که کلاس مختلط است و استاد جیگول و دانشگاه در دوغوز آباد بالا و 4000 کیلومتر دور از شهر و ابر و باد و مه و خورشید و استاد و داداشی همه با هم در کارند تا آش خور قیافه ای مهندسی گرفته و مویی پریشان کرده و با قدمهایی شیش و هشت به سمت صندلی مهندسی روانه شود تا قدمهای استوار را برای فتح قله های دانش و بازارهای شیر تو شیر کار برداشته و دانشجو شود .
بنده و هفت ایل و تبارم نیز که از هفت نسل پیش پشت کوه زندگی کرده بودیم و مدتی پیش , گوسفندان را با تراکتور و خود نیز با مینی بوس به شهر آمده بودیم , این شیر تو شیر را برای هم ولایتی های خودمان تعریف کردیم و گفتیم : من اینجا فهم را فهمیدم / من شعور واقعی را دیدم / من به گور پدر علم و هنر خندیدم ...جاوید ایران ... پاینده باد ایرانی .... مینا امامی