بخند و بیاموز

بخند و بیاموز

Condividi

> ویدیوهای طنز، لحظات خنده‌دار و آموزش‌های سبک و جذاب برای زندگی بهتر.

24/05/2026

مغرور مباش بنویس یاالله

24/05/2026
20/05/2026

عکس و ویدئویی اطفال تان را بفرستید تا نشر نماییم

03/05/2026

❤️ «نامه‌هایی که هرگز فرستاده نشد»
امیلی هر غروب کنار همان پنجره می‌نشست و به غروب آفتاب خیره می‌شد؛
جایی که آسمان با رنگ‌های نارنجی و طلایی نقاشی می‌شد...
او را به یاد او می‌انداخت…
نوح.
آن‌ها در یک بعدازظهر بارانی با هم آشنا شدند؛
دو غریبه زیر یک چتر، که انگار سال‌ها همدیگر را می‌شناختند.
روزها گذشت… و عشق آرام‌آرام میانشان ریشه زد—آرام، عمیق، و واقعی.
تا روزی که نوح رفت.
گفت: «برمی‌گردم… منتظرم بمان.»
امیلی لبخند زد… اما دلش لرزید.
هفته‌ها گذشت… بعد ماه‌ها…
نه پیامی… نه تماسی…
اما امیلی هر شب برایش نامه می‌نوشت.
از روزش می‌گفت… از آرزوهایش… از دلتنگی‌هایش…
نامه‌ها را با دقت تا می‌کرد… اما هیچ‌وقت نمی‌فرستادشان.
چون در اعماق قلبش… از حقیقت می‌ترسید.
تا یک غروب…
وقتی خورشید آرام پشت افق پنهان می‌شد، صدای در آمد.
قلبش تند تپید…
در را آهسته باز کرد…
و او آنجا بود.
کمی پیرتر… خسته‌تر… اما با همان لبخند.
نوح آرام گفت: «ببخش که دیر آمدم… اما هیچ‌وقت از برگشتن به سوی تو دست نکشیدم.»
اشک از چشمان امیلی جاری شد…
او را محکم در آغوش گرفت.
آن شب… برای اولین‌بار…
امیلی نامه‌ای ننوشت.
چون عشقی که همیشه درباره‌اش می‌نوشت…
حالا روبه‌رویش ایستاده بود. ❤️
بعضی عشق‌ها هرگز از بین نمی‌روند… فقط منتظر زمان درست می‌مانند.» ❤️
👉 اگر از این داستان خوشت آمد، حتماً صفحه را فالو کن تا داستان‌های احساسی بیشتری بخوانی 🌹
🔖 هشتگ‌ها:
#عشق #احساسی #منتظر #عاشقانه #دلنشین #استوری #وایرال

Photos from Afghan Little Stars's post 02/05/2026
01/05/2026

نصف عمرتو از دست دادی اګر این داستان را از دست بدهی

باران آرام می‌بارید…
او هر شب به همان چت قدیمی نگاه می‌کرد.
آخرین پیامش هنوز آنجا بود:
“فقط یکم صبر کن… برمی‌گردم.”
روزها گذشت…
هفته‌ها تبدیل به ماه شد…
اما او هیچ‌وقت آنلاین نشد.
دوستانش گفتند:
“فراموشش کن… کسی که می‌خواهد بماند، می‌ماند.”
اما دل… منطق نمی‌فهمد.
هر شب، گوشی را در دست می‌گرفت…
چت را باز می‌کرد…
و با انگشتش روی همان پیام می‌ماند.
تا یک روز…
بالاخره تصمیم گرفت جواب بدهد.
نوشت:
“من هنوز منتظرم…”
اما قبل از اینکه ارسال کند…
چشمش به یک جمله کوچک افتاد:
“Last seen… one year ago.”
اشک از چشمانش افتاد…
لبخند تلخی زد…
و زیر لب گفت:
“بعضی‌ها برنمی‌گردند…
اما ما… هنوز منتظرشان می‌مانیم.”
LORY Originals

Vuoi che la tua scuola/universitàa sia il Scuola/università più quotato a Rome?

Clicca qui per richiedere la tua inserzione sponsorizzata.

Ubicazione

Telefono

Sito Web

Indirizzo

Rome