26/02/2023
.
▪️خلاصهای از کتاب چنین گفت زرتشت
قسمت اول: پیشگفتار زرتشت 5
زرتشت، همچون پیامبران برای مردم شهر در مورد ابر انسان سخنانی میگوید اما آن سخنان هیچ تاثیری بر جانشان نمیگذارد، پس زرتشت اندوهگین میگردد و با دلِ خویش میگوید: «آیا نخست میباید گوشها شان را فرو کوفت تا بیاموزند که از راهِ چشم بشنوند؟ یا میباید همچون کوس و واعظانِ توبه غریو کشید؟ یا اینان تنها گُنگان را باور دارند؟»
«اینان را چیزیست که بدان میبالند. و نامِ آن را #فرهگ گذاشتهاند، فرهنگ همان چیزیست که ایشان را از بُز چرانان برتر مینشاند...
پس من از خوار شمردنی ترین کسان با ایشان سخن خواهم گفت: و آن واپَسینانسان است !»
انسانِ واپسین، بشری است که دیگر خلاقیت ندارد، امید به والا شدن ندارد، دوست دارد به هر قیمتی در صلح و صفا زندگی کند، او عمری طولانی دارد، در جهان اش نه توانگر ای هست نه تهی دست، نه می خواهد فرمانده باشد نه فرمان بردار، بی هیچ هدفی زندگی می کند، اهل جنگیدن و دلاوری نیستند، خوشی های کوچکی دارند، و اینچنین میگویند :
"عشق چیست؟ آفریدن چیست؟ اشتیاق چیست و ..."
می گویند "ما خوشبختی را اختراع کردیم" و پیشینیان را دیوانه خطاب میکند و خود را خوشبخت میداند.
(برگرفته از کتاب اثر فریدریش #نیچه)
تصحیح 2018/mar/13
🏛
#فلسفه