تدریس زبان و ادبیات فارسی

  • Home
  • Iran
  • Qom
  • تدریس زبان و ادبیات فارسی

تدریس زبان و ادبیات فارسی ساسان خاکسار،متولد۱۳۵۷شمسی،کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،شاعروپژوهشگر ادبیات آئینی،استادعروض وقافیه

خوشتر از جانی و جانها همگی شیفته اتعشق و دلدادگی از بهرِ تو خود ایمانی استنازِ چشمانِ تو و جلوه نیازی است عظیمحضرتِ عشق ...
05/06/2026

خوشتر از جانی و جانها همگی شیفته ات
عشق و دلدادگی از بهرِ تو خود ایمانی است
نازِ چشمانِ تو و جلوه نیازی است عظیم
حضرتِ عشق پُر از درد و غم و حیرانی است
خوشتر از جِلوه ی ماهت نَبُوَد ای بانو
چشمِ عشّاقِ تو از شوق رُخَت بارانی است
گیسوانت به شمیمِ خوشِ این حلقه ی عشق
دلم از دستِ نگاهِ تو دلیِ زندانی است
جان به قربانِ نگاهت که جهانم تو شدی
سالها هست که یادت به دلم مهمانی است
بی سبب نیست که از دوست سخنها دارم
فصلِ سبزِ سُخنَش دوره یِ گُل افشانی است
به شمیمِ خوشِ یادت بنشسته است وحید
چامه خوان منتظر بوسه و عهدش جانی است
مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانی
HTTPS://PIN.IT/6KSKQEBHTTPS://PIN.IT/1YDVIDMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

سرآغاز آشناییَت عشق بود. سرشارِ بوسه شدم. لبریزِ محبتت اکنون به دردِ فراق بنشسته... با نگاهت لبریزِ بوسه گشتم، با قهرت ل...
02/06/2026

سرآغاز آشناییَت عشق بود. سرشارِ بوسه شدم. لبریزِ محبتت اکنون به دردِ فراق بنشسته... با نگاهت لبریزِ بوسه گشتم، با قهرت لبریزِ درد و فریاد. چه در من باریدی که به دلتنگی ام دلخوش گشتی؟... به چه جُرمی در زندانِ تنت به اسیری سوزاندیَم؟ نه به آن سیلاب عشقت ،نه به این گردابِ قهرت! درآغوشت مدهوشی بود و سرمستی، به هجرانت خروشِ درد و معمای سراسر نفرت... چه کردی با دلم که خودم نیستم و از تو لبریزم؟ چه در کامم ریخته ای که ذرّاتِ جشم و روحم را از خودت آکنده ای؟ همه ای نیست جز همه ات .در هِمهمه ی روحم زمزمه هایت جاری است. این کدامین یار است که تمامش تویی ؟ ... اوج بیرحمیَت همین اکنون است که به دردم،به بندم، به هجرانم، به سوزم دلخوشی. شاید زلیخا آموزگار توست که به رسمش ما را به زندان و بند و درد خوشتر آزردی! به هر سو که می نگرم بر جهانم محیطی! مساحتم لبریز از توست! توانی و جانی نمانده در قلبم.... آه که انگار نه انگار که فرسنگها رفته ؛ بلکه در روزها و دقایقم تکثیر گشته ای...
مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانی HTTPS://PIN.IT/6KSKQEBHTTPS://PIN.IT/1YDVIDMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

باز یلدا گشت پیدا/نور امیدی ز هر جاقصه های نابِ بابا/شعرهای خوب و زیباباز مهمانی و قصه/عطر فندق،عطرِ پستهیاد بادا خاطرات...
22/12/2025

باز یلدا گشت پیدا/نور امیدی ز هر جا

قصه های نابِ بابا/شعرهای خوب و زیبا

باز مهمانی و قصه/عطر فندق،عطرِ پسته

یاد بادا خاطراتم/شاد بادا رفتنِ غم

شب بلند و شادمانی/قصّه های زندگانی

آدمک برفی نشسته/دورِ گردن شال بسته

شالِ قرمز،حالِ نیکو،فالِ حافظ

باز هم یاقوتِ قرمز

با انارِ دانه دانه/گرمیِ زیبای خانه،شمعدانی زد جوانه

شد شکوفا شاهدانه، شمع و شعله زد زبانه

خواند بابا شاهنامه

شب دراز و دلنواز و گشته شادابی فزون

عطرِ عود و بوی دود و مِجمرِ اسفندگون

دخترانِ کِل کشان وقمریانِ نغمه خوان

دشت را سرما گرفته، گشته دریا یخ فروش

بچه ها در دشت شادان، در سرور و جنب و جوش

ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانی

HTTPS://PIN.IT/6KSKQEBHTTPS://PIN.IT/1YDVIDMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

14/11/2025
با حالتی نزار گرفتارِ خود شدمبا چشم اشکبار گرفتارِ خود شدمگر بیقرار گشته ام و غم خوراکمان مصلوب در حصار گرفتارِ خود شدمر...
07/11/2025

با حالتی نزار گرفتارِ خود شدم
با چشم اشکبار گرفتارِ خود شدم
گر بیقرار گشته ام و غم خوراکمان
مصلوب در حصار گرفتارِ خود شدم
روز و شبم به حسرت و اندوه می گذشت
ای شمع پر شرار گرفتارِ خود شدم
بگذاشتم جوانی خود را به پای درد
دردیست دلفگار گرفتارِ خود شدم
از هر گناه توبه ی نصوح می کنم
از لغو بیشمار گرفتارِ خود شدم
آزرده ام ز خویش و ز بیراهه خسته ام
ایدوست یک دو بار گرفتارِ خود شدم
شاید هزار بار پشیمانم ای دریغ
اینقدر آشکار گرفتارِ خود شدم
ابلیسِ خویش را بکشید ای بنی بشر
ازکارِ نفسِ خوار گرفتارِ خود شدم
یاران پر ز فتنه مرا می فریفتند
با چشمکی خمار گرفتارِ خود شدم
اینبار آمدم که ببخشی و بگذری
بخشای ای تو یار گرفتارِ خود شدم
دستِ وحید نیک  تمنّای عفو داشت
بزدای این غبار گرفتارِ خود شدم
مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانی
HTTPS://PIN.IT/6KSKQEBHTTPS://PIN.IT/1YDVIDMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

ای دوست! یادبودِ پدر برقرار شدباران اشکها چو به چشم آشکار شددیدم پدر به سویِ سفر رفت تا ابدچشمم به راه آمدنش بیقرار شددی...
22/07/2025

ای دوست! یادبودِ پدر برقرار شد
باران اشکها چو به چشم آشکار شد
دیدم پدر به سویِ سفر رفت تا ابد
چشمم به راه آمدنش بیقرار شد
دیدم که دخترم نشناسد مرا پدر
چشمانِ مردگونه ی من اشکبار شد
همسر مرا نگفت که نوروزِ تو رسید
حالم ز درد دوریِ مهرش نزارشد
دنیا چه کوچک است و به آن اعتبار نیست
این طعنه ها چقدر مرا نیشدار شد
قدر پدر که داند و آن کیست مردِ مرد
مابینِ ما وَ اهل جهان پُر حصار شد
مصنوعی است مهر و محبت برایمان
چشم همه ز سکه و نرخش خمار شد
روزِ پسر که ختم به ارث پدر شود
از روزگار بپرس! چه شد کار؟ بار شد؟
روزی به محفلم همه نور و سرور بود
جانم به نازهای نگاهش دچار شد
افسوس روزگار چه بازی نکرد و باز
درد فراق دوست خوشا آشکار شد
این دورِ های باطل گردونِ خوار بود
ساسان ترا دو چشم اگر تارِ تار شد
مجموعه اشعار ساسان خاکسار
متخلص به وحید تویسرکانی
HTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

ای دوست! یاد بودِ پدر برقرار شدباران اشکها چو به چشم آشکار شددیدم پدر به سویِ سفر رفت تا ابدچشمم به راه آمدنش بیقرار شدد...
20/07/2025

ای دوست! یاد بودِ پدر برقرار شد
باران اشکها چو به چشم آشکار شد
دیدم پدر به سویِ سفر رفت تا ابد
چشمم به راه آمدنش بیقرار شد
دیدم که دخترم نشناسد مرا پدر
چشمانِ مردگونه ی من اشکبار شد
همسر مرا نگفت که نوروزِ تو رسید
حالم ز درد دوریِ مهرش نزارشد
دنیا چه کوچک است و به آن اعتبار نیست
این طعنه ها چقدر مرا نیشدار شد
قدر پدر که داند و آن کیست مردِ مرد
مابینِ ما وَ اهل جهان پُر حصار شد
مصنوعی است مهر و محبت برایمان
چشم همه ز سکه و نرخش خمار شد
روزِ پسر که ختم به ارث پدر شود
از روزگار بپرس! چه شد کار؟ بار شد؟
روزی به محفلم همه نور و سرور بود
جانم به نازهای نگاهش دچار شد
افسوس روزگار چه بازی نکرد و باز
درد فراق دوست خوشا آشکار شد
این دورِ های باطل گردونِ خوار بود
ساسان ترا دو چشم اگر تارِ تار شد
مجموعه اشعار ساسان خاکسار
متخلص به وحید تویسرکانی
HTTPS://PIN.IT/1YDVIDM

Address

Qom

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when تدریس زبان و ادبیات فارسی posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share

Category