04/05/2023
بسم الله الرحمن الرحیم
ابوریحان بیرونی
فرزند فرزانه و تكرار ناپذير خوارزم، همه چیزدان، منجم، مترجم، ریاضى دان، انسان شناس، مورخ و جغرافیا دان برجسته؛ ابوريحان محمد البيرونى
بعد از وفات تربت ما در زمين مجو
در سينه هاى مردم عارف مزار ماست
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی خوارزمی در ۱۴ سنبله۳۵۲ هجری خورشیدی در روستای کاث خوارزم چشم به جهان گشود و در ۲۲ قوس/ ۴۲۷ در پایتخت شکوهمند امپراطوری غزنویان دیده از جهان فروبست.
ابوریحان از معماران و بنيانگذاران بزرگ نهضت ترجمه بود.
دايرة المعارف مشهور بريتانيكا در معرفى او چنين نوشته است:
Al-Bīrūnī, in full Abū al-Rayḥān Muḥammad ibn Aḥmad al-Bīrūnī(born Sept. 4, 973 ce, Khwārezm, Khorāsān [now in Uzbekistan]—died c.1052, Ghazna [now Ghaznī, Afg.), Muslim astronomer, mathematician, ethnographist, anthropologist, historian, and geographer
۱- غزنین در انتظار بیرونی و ابن سینا
نظامی عروضی سمرقندی در حکایت پنجم کتاب گرانسنگ چهارمقاله آورده است: که در دربار خوارزمشاه پنج تن از دانشمندان همه چیز دان؛ ابوعلی سینا، ابوسهل مسیحی، ابوالخیر خمار، ابوریحان بیرونی و ابونصر عراق حضور داشتند که سلطان مقدم شانرا گرامی می داشت.
اما در یک بامداد که دروازه های شهر را گشودند، ناگهان قاصد سلطان محمود غزنوی با این نامه فرارسید:
«...شنیدم که در مجلس خوازمشاه چند کس اند،از اهل فضل که عدیم النظیرند،باید که ایشان را به مجلس ما بفرستی ...»
خوارزمشاه بلافاصله آنان را فراخواند و گفت:
«...محمود قوی دست است،لشکر فراوان دارد،خراسان و هندوستان در ید قدرت اوست شما را خواسته است من حاشا نتوانم کردن...»
ابن سینا و ابوسهل گفتند ما نرویم.
ابوریحان، ابونصر عراق و ابوالخیر خمار دعوت سلطان محمود را پذیرفتند.
از اینجا بود که ابن سینا و ابوسهل راهی ری شدند و در طوفان دشت های خوارزم راه گم کردند، ابوسهل درگذشت و ابن سینا جان بدربرد، اما دست تقدیر ابوریحان بیرونی را در دربار غزنین صاحب مقام و عزت ساخت و در معیت سلطان عازم هند حکایت عبرت آموز و منحصر بفرد تاریخ
همچنان حکایت کردهاند،که ابن سینا،ابوسهل مسیحی و ابوریحان بیرونی برای پاره از تحقیقات علمی از بخارا بیرون شدند،وشب هنگام در سرای مرد آسیابان بیتوته کردند.
آسیابان بعد از طعام و پذیرای چون هنگام خواب فرارسید،از آنها درخواست نمود که در داخل آسیاب بخوابند و ابوریحان به اوگفت:ما ستارگان را رصد می کنیم و بیرون خوب است.
پیرمرد،گفت: امشب باران می آید،بهتراست در داخل بخوابید،زیرا من شب درب را می بندم و فریاد شما را نخواهم شنیدن.
ابوسهل مسیحی گفت: این ابن سیناست،او ابوریحان و من ابوسهل هستم،تو به ما می گویی باران می آید؟ ما می گوییم نمی آید،یعنی نخواهد باریدن.
پیرمرد لبخندی زد و رفت و درب آسیاب ببست.
نیمه های شب باران باریدن گرفت،تک تک درب فایده نداشت و سه دانشمند بی همتا در زیر باران تا بامدادان نشستند و چون صبح درب آسیاب باز شد و پیرمرد بیامد،ابوریحان پرشتاب و سراسیمه پرسید:
« تو از کجا بدانستندی که باران بیامدی؟»
پیرمرد گفت: من برای گوسفندانم سگی دارم،که همیشه بیرون می خوابد،مگر شبی که باران بیامدی، و چون سگ دیشب داخل آسیاب بیامد گفتم: قطعاً امشب باران می آید.
هرسه سر در تفکر فرو بردند،سرانجام ابوریحان بیرونی سکوت بشکست و گفت:
« ابوریحان سالها اگر با اصطرلاب، پی آن رود به اندازه سگ هم نمیفهمد.» و هر سه دعا کردند: «رَبِّ زِدنی عِلمًا»
اگر ابوریحان بیرونی،ابن سینا و ابوسهل برای یک لحظه غرور و تبختر در برابر آسیابان، مکافات رفتار خود را چنین دریافتند که به اندازه سگی آسیابانی آنشب ندانستندی، پس همه مان باید مواظب باشیم!
۴- آرامگاه ابوریحان بهترین سند ماندگار از بیکفایتی، فساد و مردم فریبی جمهوریت ییییکذایی و فاسد است.
در زمان جمهوریت کذایی، دوبار فرمانروای کاخ سپیدار و دوبار حاکم ارگ کابل، فرمان اعمار و بازسازی دادند، اما متأسفانه آرامگاه او همچنان باقی ماند که بود.
شاید این هم از معجزات ابوریحان بیرونی باشد که روح و روان او اجازه نداد تا از پول فساد و تباهی دامن مقدس و حریم مطهر او آلوده گردد.
درود ما بر روان پاک ابوریحان بیرونی بادا
http://alberuniafghanschool.com/