20/12/2023
رسامی چهره گاندی
زنده گی نامه مهاتماگاندی
دوران کودکی تا جوانی
مهانداس کارامچاند گاندی» در سال ۱۸۶۹ در یک خانواده هندو در گجرات هند متولد گردید. او از همان سنین کودکی با مرام آسیب نرساندن به موجودات زنده خو گرفت و به گیاهخواری، روزهداری برای خودسازی و خالص نمودن خویش و زندگی توام با گذشت اعضای فرق و مذاهب مختلف کوشش ورزید خانواده او از طبقه «وایشا» یا تجار هندی بودند.
دوستانش گاندی را تشویق کردند تا به مطالعه «باگاوادگیتا» بپردازد. وقتی به هند بازگشت، در امر وکالت در بمبئی موفقیت چندانی نداشت و لذا به شغل پاره وقت تدریس در یک دبیرستان روی آورد. پس از مدتی به راجکوت بازگشت و به عریضهنویسی برای شاکیان مشغول شد. ولی مجوز اینکار را به او ندادند و مجبور شد کارش را تعطیل نماید.
تلاش برای استقلال
گاندی برای وحدت میان مسلمانان و هندوهای کشورش یک ماه روزه گرفت، این مبارزه با دعوت هندیها برای تحریم کالاهای انگلیسی بود و با بازتاب جهانی روبرو شد و نهایتاً" انگلیسیها مجبور به مذاکره شدند.
هندیها با کمک (ماهاتما) در سال ۱۹۴۷ توانستند استقلال کشورشان را بهدست آورند.
گاندی زندگی خویش را وقف آشکار ساختن حقیقت یا ساتیا کرد. او تلاش میکرد با یادگیری و درس گرفتن از اشتباهات خود و عملکرد خود به حقیقت دست یابد. وی شرححال زندگی خویش را تحت عنوان «ماجرای تجربیات من با کشف حقیقت» نوشته است.
گاندی اعلام کرد که مهمترین نبرد او تلاشی بود که برای شکست شیاطین درونی ترسها و ناامنیهای خود بهعمل آورده است. گاندی خلاصهای از اعتقادات خویش را در قالب «خداوند حقیقت است» مطرح نمود و بعدها دیدگاههای خویش را اصلاح کرد و بیان داشت که «حقیقت خداوند است». اولین بیان ممکن است مخاطب را با این شبهه مواجه کند که گاندی از حقیقت برای شرح دیدگاه خویش نسبت به خداوند و نه تعریف شالوده وی استفاده کرده است. ساتیا یا حقیقت در فلسفه گاندی همان خداوند وی تمام ویژگیهای مفهوم هندویی خدا را در فلسفه خویش آورده است.
عدم خشونت
وقتی ناامید میشوم بخاطر میآورم که در طول تاریخ راه حق و عشق همواره پیروز بوده. است حکمرانان و قاتلان در برههای شکست ناپذیر جلوه میکنند ولی در نهایت همه آنها سقوط کردهاند،
همیشه به این واقعیت فکر کنید، چه فرقی میکند که مرگ و بیخانمانی و بیسرپرستی ریشه در حکومتهای استبدادی داشته باشد یا با نام مقدس آزادی و دموکراسی ایجاد گردد؟
گاندی در اجرای اصول مورد نظر خود هرگز از مسیر منطق خارج نشد. در سال ۱۹۴۰ که حمله آلمان نازی به جزایر بریتانیایی اجتنابناپذیر بهنظر میرسید گاندی خطاب به مردم بریتانیا پیامی تحت عنوان عدم خشونت در جنگ و صلح چنین گفت:
«دوست دارم اسلحه را زمین بگذارید چرا که کمکی برای حفظ جان و انسانیت شما نمیکند. با سلاح برداشتن و وارد جنگ شدن هیتلر و موسولینیها را دعوت میکنید تا وارد کشور شما شوند و داشتههایتان را به یغما ببرند. اگر این آقایان محترم تصمیم بگیرند کشورتان را اشغال نمایند آنها را پس میزنید. اگر شما را در بیطرفی خود رها نکردند آنگاه زن و مرد و کودک از خاک خود دفاع خواهید کرد و اجازه نخواهید داد به اهداف خود برسند
"گاندی می گفت: در هر جلسهای تاکید میکنم که تا راه بدون خشونت سبب تسلیم افراد صاحب قدرت در مقابل قدرتمندتر از خود نشود باید این راه را برگزید اما اگر با خشونت بتوانند مقابل این وضعیت بایستند و تنها راه احقاق حق خشونت باشد بیهیچ تاملی باید سلاح برداشت من هرگز نمیپسندم که افراد شجاع بخاطر رعایت اصل عدم خشونت در برابر نفوذ نیروهای ترسوی بد شاه فان تسلیم شوند و از آنها بترسند که مبادا خشونت ایجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تیراندازی کردن خلاصه نمیشود بلکه جلوگیری از مرگ و آماده سینه سپر کردن در برابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند.
آیین برهما
گاندی در سن ۳۶ سالگی از روابط جنسی کلاً دست برداشت و در حالیکه زن داشت از نزدیکی با وی امساک کرد. این ایده بهشدت متاثر از فلسفه برهمایی و آیین روحی و عملی پاکسازی درونی بود که عمدتاً نیز با پرهیز جنسی همراه بود
سادهزیستی
گاندی براین باور پافشاری میکرد که فردی که به جامعه خدمت میکند باید زندگی سادهای داشته باشد و این سادهزیستی را در آیین برهمایی جاری میانگاشت. او در هزینههای غیر ضروری صرفهجویی مینمود و هم سادهزیستی را دنبال مینمود. او حتی لباسهایش را خودش میشست. در یک مورد او هدایایی را که بهخاطر خدماتش بهجامعه به وی اهدا شده بود، باز پس داد..
گاندی در هر هفته یک روز را روزه سکوت سپری میکرد. امتناع از حرف زدن را مایه آرامش درونی میانگاشت، در این ایام سکوت با نوشتن بر روی کاغذ با دیگران ارتباط برقرار میساخت. گاندی از سن ۳۷ سالگی بهمدت سه سال و نیم از خواندن روزنامهها خودداری نمود و اظهار میداشت وضعیت نابهنجار جهان و امور جهانی آرامش درونی او را بهم میریزد. او در بازگشت به هند و اشتغال به شغل حقوقی از پوشش غربی دست برداشت اگرچه نشان از ثروت و موفقیت داشت. او لباسی بر تن کرد که مورد قبول فقیرترین افراد در هند بود و از پارچه تولیدی داخل موسوم به خادی استفاده مینمود.
اعتقادات
گاندی یک هندو بود و تمام عمر بر این آیین استوار ماند و بسیاری از اصول خویش را از هندو اقتباس نمود. بهعنوان یک هندوی عامی معتقد بود همه ادیان برابرند و در برابر تلاشهایی که برای تغییر دین وی به عمل آمد مقاومت نشان داد. او شدیداً به خدا اعتقاد داشت و لذا به مطالعه تمام ادیان بزرگ کوشش ورزید. در مورد هندوئیسم چنین میگوید:
«تا آنجا که به من مربوط میشود هندوئیسم روح مرا ارضا میکند و وجود مرا سیراب مینماید. هرگاه تردید و ناامیدی در من قوت میگیرد و هیچ پرتو امیدی را در افق پیش روی خود مشاهده نمیکنم به باگاوادگیتا رجوع میکنم و سطری از آن را پیدا میکنم که به من آرامش دهد. بلافاصله لبخند بر لبانم نقش میبندد و اندوه و غم را به فراموشی میسپارم. زندگی من مملو از تراژدی بود و اگر تعالیم این کتاب نبود شاید خیلی زود از پا میافتادم».
ترور
گاندی چندینبار هدف سوءقصد قرار گرفت که آخرین مورد آن موفق بود. در ۹ بهمن ۱۳۲۶ ناتورام قادسی وی را، که در سن هفتاد و نه سالگی و میان جمعیت عازم محل عبادت بود، هدف گلوله قرار داد و از پای درآورد. قاتل از ناسیونالیستهای افراطی هندو بود که معتقد بود روابط گسترده با پاکستان به اقتدار هندوستان لطمه زده است.