کجدار و مریز
کجدار و مریز، در اصل کنایهایست از آنکه ظرفی پر را کج نگاهدار، اما مراقب باش چیزی از آن نریزد. این تعبیر در زبان فارسی بیش از آنکه معنای ظاهری داشته باشد، در وصف شیوهای از رفتار و تدبیر به کار میرود؛ شیوهای میان مهر و قهر، سختگیری و نرمی، و در یک کلام، رفتاری آمیخته با مدارا، احتیاط و مصلحتاندیشی.
دَوات
همراهِ قلم🌱
تفاوت «تصادم» و «تصادف»
تصادف به معنای «بههم خوردن» و «با هم روبهرو شدن برحسب اتفاق» است و تصادم يعنی «به هم كوفته شدن» و «به سختی به هم خوردن».
#تفاوت
«است» در زبان فارسی، فعل ربطیست؛ یعنی تنها پیوندی میان نهاد و گزاره برقرار میکند: مثلاً در جملهی «او دانشمند است»، فعل «است» تنها صفت «دانشمند» را به «او» نسبت میدهد.
اما «هست» معنای «وجود داشتن» دارد و از حضور یا بودنِ چیزی در عالم خبر میدهد: برای نمونه، در جملهی «امیدی در دل هست»، واژهی «هست» نشان میدهد که امید واقعاً وجود دارد.
از اینرو، «است» و «هست» هرچند هر دو به «بودن» بازمیگردند، در کارکرد و جایگاه زبانی یکی نیستند.
#تفاوت
نُقَط جمع نقطه است و مُلّا نُقَطی وصف کسی است که فقط از عهدهٔ خواندن متنی برمیآمده که کلمههای آن نقطهدار بوده و بر کاتبانی که نقطهها را از قلم میانداختند، ایراد میگرفته است. سپس توسعاً کسی را میگویند که «بهظاهرِ کلام بیش از اندازه اهمیت میدهد و چهبسا از معنایِ آن غافل میماند». این اصطلاح را در گفتار گاه تلفظ میکنند و گاهی نیز به همین صورت مینویسند که البته غلط است.
دوات 🌱
فلانی کلاه فلانی را برداشت
نادر شاه افشار بعد از فتح کشور هندوستان مجدداً تاج سلطنت بر سر محمد شاه هندی گذاشت. بدین ترتیب که تاج محمد شاه را که به چند میلیون جواهر مرصّع و مزیّن بود، برداشت و بر سر خود نهاد و تاج خود را بر سر محمد شاه گذاشت.
این تاج ساده و در جوف آن نعل پارهها برای حفظ کله از خطر شمشیر گذاشته بود و قیمتی نداشت. از اتفاق، کلاه نادر چندان وسیع بود که تا بینی بر سر وی فرو میرفت.
داستانهای امثال، ص ۱۴۴
تفاوت حرکت در کلمات
این کلمات را نباید بهجایِ هم بهکار برد:
۱. اَحیا: زندگان/ اِحیا: زنده کردن
۲. اَخوان: دو برادر/ اِخوان: برادران
۳. اَسناد: جمع سند/ اِسناد: نسبت دادن
۴. اَشعار: جمع شعر/ اِشعار: اطلاع
۵. عُلوی: بلند/ عَلَوی: منسوب به علی
۶. مَقام: درجه، پایه/ مُقام: اقامت
۷. سَفَر: گردش/ سِفر: کتاب
۸. سِهام: تیرها/ سَهام: جمع سهم
۹. نَبی: پیامبر/ نُبی: قرآن
۱۰. مُنکِر: انکار کننده/ مُنکَر: زشت
۱۱. سُموم: جمع سَم/ سَموم: بادهای سوزان
۱۲. خُمار: احساس افسردگی پس از رفع نشئه مشروبات/ خَمّار: بادهفروش/ خِمار: روسری
۱۳. غَنا: توانگری/ غِنا: آواز خوش
۱۴. مَلَک: فرشته/ مَلِک: پادشاه/ مُلک: سرزمین.
به کلمات و جملههایی که نبودشان هیچ تغییری در درک جمله به وجود نمیآورد به اصطلاح جملههای بینقش «حشو» میگویند. نمونههایی از حشوهای پرکاربرد در زبان فارسی عبارتند از:
سال عام الفیل، شب لیلةالقدر، فرشتهی ملک الموت، فینال آخر، استارت شروع، نیم رخ صورت، سوابق گذشته، حسن خوب، درخت نخل خرما، دستبند دست، ریسک خطرناک، مدخل ورودی، پس در این صورت، پارسال گذشته، مسلح به سلاح، بازنویسی دوباره، اوج قلهی کوه، سن …..سالگی، از قبل پیشبینی کردن، نزول به پایین، عروج به بالا، سقوط به پایین، ابر هوا، مرغک کوچک، عسل شیرین، تخم مرغ کبوتر، رایحهی بوی خوش، روغن چرب و....
تسویه/تصفیه
تسویه یعنی برابر کردن؛ مخصوصاً در حسابها، مثل تسویهحساب مالی.
تصفیه یعنی پاکسازی و خالصسازی؛ مثلاً تصفیه آب یا تصفیه حساب از ناخالصیها.
معدود: شمرده شده.
محدود: اندک.
دَوات 🌱
Click here to claim your Sponsored Listing.